میوه‌های سالم از دور ریخته شدن نجات پیدا می‌کنند.

اگر بخواهیم در تاریخ عقب‌تر برویم و ابتدای ماجرای تأسیس صنایع غذایی گاخ را پیدا کنیم، به پشت‌بام خانۀ مادربزرگ خانم نصر می‌رسیم. زمانی که بچه‌ها به ‌وقت تابستان و تعطیل شدن مدارس، به زنجان، شهر مادری‌شان می‌رفتند تا به قول مادربزرگ «زردآلو گاخ کنند»، که در ترکی زنجانی یعنی زردآلوها را خشک کنند.

زردآلوها به قطعه‌های باریک و مسطح در‌می‌آمدند و روی سینی می‌نشستند و در مقابل آفتاب تابستان زنجان خشک می‌شدند، بعد هم خوراک نوه‌ها.

سال‌ها می‌گذرند و خانم نصر بزرگ می‌شود و ازدواج می‌کند و صاحب دو دختر می‌شود و یکی از دخترها، به خاطر مشکل معده‌اش مجبور می‌شود فقط غذاهای خشک بخورد.

به این ترتیب، دوباره میوه‌های خشک وارد سفرۀ خانوادۀ نصر می‌شوند، به عنوان خوراکی‌هایی که هم مقوی‌اند و هم سالم، و هم مشکل معدۀ زهرا (دختر خانم نصر) را برطرف می‌کنند. از همان نقطه است که خشک کردن میوه‌هایی که خراب شده‌اند، یا در مسیر خراب شدن‌اند، جزء کارهای ثابت خانوادۀ نصر برای مصرف خودشان می‌شود.

خانم نصر سی سال معلم و مدیر مدرسه بود.

در سال‌های آخر مشغولیتش، مدیر مدرسه‌ای بود که دانش‌آموزان آن خانم‌های سرپرست خانوار بودند و خانم نصر همواره دغدغۀ این را داشت که برای آن‌ها کاری راه بیندازد. تا به آن‌ها کمک کند از پس هزینه‌های خانواده‌شان بربیایند.

سابقۀ خشک کردن میوه در خانوادۀ نصر و دغدغۀ شخص خانم نصر در کارآفرینی برای خانم‌های سرپرست خانوار با هم تلفیق می‌شود و اوایل سال ۹۶ ایدۀ تأسیس یک کارگاه تولید میوۀ خشک در ذهن خانواده آتش می‌خورد. خانم نصر و دو دخترش دربارۀ میوه‌های موجود در باغ‌های اطراف زنجان تحقیق می‌کنند و متوجه می‌شوند که در طول سال، میوه‌های زیادی در زنجان، سالم دور ریخته می‌شوند. تحقیق می‌کنند که کدام میوه را باید از کدام باغ و باغ‌دار بگیرند و به این ترتیب کسب‌وکار خانوادگی‌شان آغاز می‌شود.

مقداری سرمایه خرج می‌کنند که دستگاه قطعه کردن میوه و دستگاه خشک‌کن و کارگاه بگیرند. به تدریج پانزده نفر از همان زنان سرپرست خانوار را استخدام می‌کنند و خودشان مدیریت کارگاه را به عهده می‌گیرند. ارتباط با باغ‌دارها، ارتباط با کارگران و ارتباط با مشتریان سه کار اصلی‌ای است که هر کدام یکی از آن‌ها را به دوش می‌گیرد.

میوه‌ها از باغ‌ها به کارگاه می‌رسند،

بخشی از آن‌ها به سردخانۀ کارگاه منتقل می‌شود و بخش دیگر، مستقیم وارد مرحلۀ شست‌وشو، قطعه‌قطعه شدن و خشک شدن می‌شوند. سرآخر کارگران آن‌ها را بسته‌بندی و آمادۀ تحویل مشتریان می‌کنند.

هر بار بخشی از بسته‌ها به خواروبارفروشی‌های زنجان فرستاده می‌شوند و بخش دیگر برای مشتریانی باقی می‌ماند که از طریق اینستاگرام یا وب‌سایت‌های مختلف از تمام شهرها به آن‌ها سفارش داده‌اند. می‌گویند در اینستاگرام اولین تبلیغات گاخ را انجام دادند. بعدتر، معرفی محصولاتشان را برای وب‌سایت‌هایی مثل باسلام و وب‌سایت‌های مشابه می‌فرستند و حالا وب‌سایت خودشان هم راه‌اندازی شده است.

می‌گویند مشتری‌های باسلام را دوست دارند، چون مستقیم با خودشان می‌توانند در ارتباط باشند. ماجرای مردی را تعریف می‌کنند که از شهرهای جنوبی، برای برادرش که سرطان داشت، خوراکی‌های ساده و مقوی می‌خواست و برای مشورت با آن‌ها تماس گرفت. بعد که میوه‌های خشک را فرستادند، همان مشتری تماس می‌گیرد و تشکر می‌کند و می‌گوید که برادرش با خوردن میوه‌های خشک بهتر شده است.

آقای مشتری می‌گوید:

خوشحال است که توانسته است تنقلات سالمی را برای برادرش جایگزین کند. مشتری‌هایی مثل مشتری‌های باسلام که با خانم نصر ارتباط مستقیم دارند، انرژی‌شان را چند برابر می‌کنند و برای ادامۀ این کار به آن‌ها انگیزه می‌دهند.

حالا کار اصلی خانم نصر و دو دخترش همین کسب‌وکار خانوادگی‌شان است. به تازگی کارگاهشان سیب سلامت هم گرفته است و گروه‌های مختلفی که دنبال میوه‌های خشک می‌گردند، بیشتر به آن‌ها مراجعه می‌کنند. محصولاتشان هیچ مواد افزودنی‌ای ندارد و روش خشک کردنشان هم مشابه خشک کردن در خانه است. به همین دلیل هم خودشان کسب‌وکارشان را خانگی می‌دانند.

با این حال، رؤیاهای بزرگشان همچنان پابرجاست.

می‌خواهند روزی کارگاه گاخ را به کارخانۀ گاخ تبدیل کنند. رؤیایشان این است برای زنان سرپرست خانوارِ بیشتری کار تولید کنند. می‌خواهند میوه‌هایی را که سالم‌اند اما پای درختان خراب می‌شوند، احیا کنند. می‌خواهند علاوه بر خشک کردن، راه‌های دیگری را هم برای نجات میوه‌های سالم زنجان امتحان کنند. می‌خواهند کارشان جهانی شود و بتوانند صادرات کنند. البته که به‌تازگی توانسته‌اند با وجود کرونا، محصولاتشان را در ماه‌های اخیر برای اولین بار به عراق صادر کنند.