داروی جامع امام رضا(ع) یکی از داروهای پرمصرف در میان داروهای گیاهی در طب اسلامی است. اگر می‌خواهید بدانید که چرا به این دارو «جامع» می‌گویند، و چرا به امام رضا(ع) نسبت داده می‌شود، چه ترکیب و کاربردی دارد و چگونه تهیه یا مصرف می‌شود، ادامه مطلب را بخوانید.

معنای «جامع»

اولاً در روایاتی که در آن‌ها «داروی جامع امام رضا(ع)» معرفی شده است خود امامان معصوم از این دارو با تعبیر «جامع» یاد کرده‌اند (دواء الجامع). ثانیاً چون این دارو برای چند بیماری مختلف توصیه شده و برای درمان تعدادی از بیماری‌ها کاربرد دارد از آن به «داروی جامع» نام برده ‌شده است.

احادیث داروی امام رضا(ع)

قدیمی‌ترین منبع روایی که از داروی جامع امام رضا(ع) و ترکیب آن یاد شده است کتاب «طبّ الأئمّه(ع)» (ص ۸۸ ـ ۹۱) است که در آن هشت حدیث در این باره آمده است (پانوشت را ببینید). این کتاب توسط عبدالله و حسین، دو پسر «بسطام بن شاپور زیات نیشابورى»، مُحَدِّث (روایت‌گر احادث) شیعی قرن چهارم هجرى نوشته شده است. این دو در مقدمه کتاب گفته‌اند که «این کتاب حاوی طب اهل بیت(ع) است و ما از محمد بن خَلَف، از علمای آل محمد در قزوین نقل می‌کنیم».

در منابع مهم رجالی مانند «رجال النجاشی» از این دو و کتابشان بدون تصریح به وثاقت آن‌ها یاد شده است و نیز راویان این احادیث از روات مشهور و پرروایت نیستند. همچنین در منابع روایی درجه اول و معتبرتر شیعه مانند کتب اربعه، از این احادیث گزارشی نیامده است؛ ولی احادیث داروی جامع، از کتاب «طبّ الأئمّه(ع)» به دیگر کتب و جوامع حدیثی جدید مانند «بِحارُ الاَنوار» علامه مجلسی راه یافته است.

خواص داروی جامع امام رضا(ع)

در این روایات، این دارو برای درمان هشت بیماری نیش عقرب و مار (۱)، شَوصَه (نوعی ذات الجنب و باد در معده و نفخ) (۲)، فلج و سستی عضلات صورت مانند دهان که نتوان آب دهان را نگاه داشت (فالج و لقوه) (۳)، سردی معده و سنگینی سینه (برد المعده و خفقان الفؤاد) (۴)، درد طحال (وجع الطحال) (۵)، درد دو پهلو راست و چپ (وجع البطن) (۶)، درد شکم و اسهال (دواء البطن) (۷) و درد کلیه و مثانه (حَصاه) (۸) سفارش شده است.

چرا این دارو به امام رضا(ع) نامیده می‌شود؟

بیشتر این روایات، از امام رضا(ع) نقل شده است یا از امام جواد(ع) (روایت درمان شوصه و درد طحال) و امام هادی(ع) (روایت درمان نیش عقرب) که این دو معصوم به این که این دارو داروی پدر یا جدشان امام رضا(ع) است تصریح می‌کنند و گاهی با نام «دَوَاءُ الرِّضَا» اسم می‌برند.

این در حالی است که در بعضی از این روایات، امام رضا(ع) نیز تصریح می کند این داروی پدرم یعنی امام موسی کاظم(ع) است (مانند روایت درمان فلج صورت) ولی چون بیمار حال خودش را به امام رضا(ع) عرض کرده است و ایشان نیز درمان را با همین دارو توصیه کرده‌اند، نام دارو به نام ایشان مشهور شده است.

دارویی مشهور و معروف

در روایات این داروی جامع اشاره شده است که این دارو در میان مردم یا شیعیان معروف و مشهور است: «دَوَاءٌ مَعْرُوفٌ» در روایت ضد زهر عقرب، «مَعْرُوفٌ عِنْدَ الشِّیعَهِ» در روایت درمان سردی معده، «دَوَاءٌ مَشْهُورٌ» در روایت درمان اسهال.

طرز تهیه جامع امام رضا(ع)

در بعضی از این روایات به ترکیب این دارو و طرز تهیه آن اشاره شده است. در روایتی از امام جواد(ع) و درمان سردی معده ترکیبات آن این‌چنین بیان شده است:

«زعفران، عاقرقرحا، سنبل [سنبل الطیب]، قاقلّه [هل]، بنج [شاهدانه یا بذر البنج]، خَربَق سفید و فلفل سفید [همان فلفل سیاه سفید شده]، هر کدام به نسبت یکسان (یک واحد) و ابرفیون (بریفیون) به نسبت دو برابر (دو واحد) تهیه کن و همه را نرم بکوب [آسیاب کن] و با پارچه حریر غربال کن [الک کن]. سپس با عسل به اندازه دو برابر همه مواد (هجده واحد) ترکیب کن و معجون بساز.»

در روایت درمان شوصه، زعفران جدا از ترکیب این دارو و در طریق مصرف ذکر شده است.

طریقه مصرف

در احادیث داروی جامع امام رضا(ع) به طریقه و میزان مصرف این دارو نیز اشاره شده است و گاهی به تنهایی و گاهی به همراه خوراکی دیگری توصیه شده است. برای مثال، در روایت درمان سردی معده با این دارو، به نوع ترکیب تصریح شده است و این‌که قبل از مصرف با آب زیره پخته شود.

اکنون از سوی متخصصان طب سنتی و اسلامی، از این دارو برای درمان بیماری‌های مختلف معرفی می‌شود و در طریقه مصرف نیز گاهی استفاده با داروهای گیاهی و سنتی دیگر توصیه می‌گردد. توصیه اکید نویسنده این است که مصرف این دارو زیر نظر متخصص طب سنتی و اسلامی دارای گواهینامه‌ معتبر و با شرح حال کامل از وضعیت بیماری و داروهای مصرفی انجام شود و از مصرف خودسرانه دارو جداً پرهیز شود.

داروی مرکب ۵

در طب اسلامی یا عطاری‌ها از این داروی جامع با عنوان «مرکب ۵» نیز یاد می‌شود؛ زیرا این دارو ترکیب و معجونی است. البته در روایات این داروی جامع، ترکیب شامل هشت مورد است: زعفران، عاقرقرحا، سنبل [سنبل الطیب]، قاقلّه [هل]، بنج [شاهدانه یا بذر البنج]، خَربَق سفید و فلفل سفید [همان فلفل سیاه سفید شده]، ابرفیون (بریفیون).

طب الرضا(ع)

به امام رضا(ع) رساله‌ای در طب با نام‌های «طِبُّ الإمام الرّضا(ع)» یا «اَلرّسالَهُ الذّهبیه» منسوب و مشهور است که ایشان آن به درخواست مأمون عباسی درباره طب و درمان بیماری‌های بدن نگاشته است. علامه سید مرتضی عسکری، سند این رساله و روایت را تأیید کرده است. ترجمه فارسی این کتاب با تحقیق ایشان با عنوان «طب و درمان در اسلام» منتشر شده است. گفتنی است از داروی جامع امام رضا(ع) در این رساله ذکری به میان نیامده است.

خرید داروی جامع امام رضا(ع)


پی نوشت (احادیث داروی جامع):

(۱) للدغه العقرب‏: أَحْمَدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: حَدَّثَنِی أَخِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: لَدَغَتْنِی عَقْرَبٌ فَکَادَتْ شَوْکَتُهُ حِینَ ضَرَبَتْنِی تَبْلُغُ بَطْنِی مِنْ شِدَّهِ مَا ضَرَبَتْنِی وَ کَانَ أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیُّ(ع) جَارَنَا فَصِرْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ: إِنَّ ابْنِی عَبْدَ اللَّهِ لَدَغَتْهُ وَ هُوَ ذَا یُتَخَوَّفُ عَلَیْهِ. فَقَالَ: اسْقُوهُ مِنْ «دَوَاءِ الْجَامِعِ فَإِنَّهُ دَوَاءُ الرِّضَا(ع)». فَقُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: «دَوَاءٌ مَعْرُوفٌ». قُلْتُ: مَوْلَایَ فَإِنِّی لَا أَعْرِفُهُ. قَالَ: خذ [یُؤْخَذُ] سُنْبُلٌ وَ زَعْفَرَانٌ وَ قَاقُلَّهٌ وَ عَاقِرْقِرْحَا وَ خَرْبَقٌ أَبْیَضُ وَ بَنْجٌ وَ فُلْفُلٌ أَبْیَضُ أَجْزَاءً سَوَاءً بِالسَّوِیَّهِ وَ إِبْرِفْیُونٌ جُزْءَیْنِ یُدَقُّ دَقّاً نَاعِماً وَ یُنْخَلُ بِحَرِیرَهٍ وَ یُعْجَنُ بِعَسَلٍ مَنْزُوعِ الرَّغْوَهِ وَ یُسْقَى مِنْهُ لِلَسْعَهِ الْحَیَّهِ وَ الْعَقْرَبِ حَبَّهً بِمَاءِ الْحِلْتِیتِ فَإِنَّهُ یَبْرَأُ مِنْ سَاعَتِهِ قَالَ فَعَالَجْنَاهُ بِهِ وَ سَقَیْنَاهُ فَبَرَأَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ نَحْنُ نَتَّخِذُهُ وَ نُعْطِیهِ لِلنَّاسِ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا (طب الأئمه، ص ۸۸ و ۸۹، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

احمد بن عبد اللّٰه نقل می‌کند: عقربی من را گزید و سختی نیشش را در شکمم حس کردم. امام هادی(ع) همسایه ما بود. نزد او رفتم و گفتم: عقرب پسرم عبد اللّٰه را گزیده و حالش خیلی خطرناک است. فرمود: «به او داروى جامع که همان داروى امام رضاست بدهید». گفتم: آن چه دارویی است‌؟ فرمود: «داروی معروفی است!» گفتم: سرور من! من این دارو را نمی‌شناسم. فرمود: «سنبل [سنبل الطیب]، زعفران، قاقلّه [هل]، عاقرقرحا، بنج [شاهدانه یا بذر البنج]، خَربَق سفید و فلفل سفید [همان فلفل سیاه سفید شده]، هر کدام به نسبت یکسان (یک واحد) و ابرفیون (بریفیون) به نسبت دو برابر (دو واحد) تهیه کن و همه را نرم بکوب [آسیاب کن] و با پارچه حریر غربال کن [الک کن]. سپس با عسل به اندازه دو برابر همه مواد (هجده واحد) ترکیب کن و معجون بساز. به افراد عقرب یا مار گزیده، یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] به همراه آب گیاه حلتیت [آنغوزه / صمغ اُشَّق] بنوشد تا به زودی بهبودی حاصل شود«. عبدالله می‌گوید: ما به سرعت این دارو را آماده و به او نوشاندیم و در مدت کوتاهی خوب شد. از آن زمان تاکنون ما این دارو را به مردم معرفی و عرضه می‌کنیم.

(۲) دواء الشوصه: إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مَیْمُونٍ الْأَزْدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرِ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى(ع) قَالَ: قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنِّی أَجِدُ مِنْ هَذِهِ الشَّوْصَهِ وَجَعاً شَدِیداً. فَقَالَ لَهُ: خُذْ حَبَّهً وَاحِدَهً مِنْ «دَوَاءِ الرِّضَا(ع)» مَعَ شَیْ‏ءٍ مِنْ زَعْفَرَانٍ وَ اطْلِ بِهِ حَوْلَ الشَّوْصَهِ. قُلْتُ: وَ مَا دَوَاءُ أَبِیکَ؟ قَالَ: «الدَّوَاءُ الْجَامِعُ» وَ هُوَ «مَعْرُوفٌ عِنْدَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ». قَالَ: فَذَهَبْتُ إِلَى أَحَدِهِمَا وَ أَخَذْتُ مِنْهُ حَبَّهً وَاحِدَهً فَلَطَخْتُ بِهِ مَا حَوْلَ الشَّوْصَهِ مَعَ مَا ذَکَرَهُ مِنْ مَاءِ الزَّعْفَرَانِ فَعُوفِیتُ مِنْهَا هَذَا (طب الأئمه، ص ۸۹، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

فضل بن میمون به امام جواد(ع) گفت: ای فرزن پیامبر خدا! من از این دردی که در پهلو دارم خیلی درد می‌کشم. فرمود: «یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] از داروى امام رضا را به همراه مقدارى زعفران ترکیب کن و به اطراف پهلو بمال». ،گفتم: داروى پدرت چیست‌؟ فرمود: «داروى جامع و نزد فلان و فلان معروف است» [در متن روایت به نامی اشاره نشده است]. فصل ادامه داد: من نزد یکى از آن‌ها رفتم و یک حبّ گرفتم و با آب زعفران به اطراف پهلو مالیدم و عافیت یافتم.

(۳) للفالج و اللقوه: أَحْمَدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ بْنِ الْمُسْتَعِینِ قَالَ: حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى الرِّضَا(ع) دَاءً بِأَهْلِی مِنَ الْفَالِجِ وَ اللَّقْوَهِ. فَقَالَ: أَیْنَ أَنْتَ مِنْ «دَوَاءِ أَبِی؟» قُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: «الدَّوَاءُ الْجَامِعُ» خُذْ مِنْهُ حَبَّهً بِمَاءِ الْمَرْزَنْجُوشِ وَ اسْعُطْهَا بِهِ فَإِنَّهَا تُعَافَى بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى (طب الأئمه، ص ۸۹، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

صالح بن عبد الرّحمان گفت: به امام رضا(ع) درباره فلج و لقوه‌ای که خاندانم دچار آن شدند صحبت کردم. حضرت فرمود: «چرا از داروى پدرم غافلی!» گفتم آن چیست‌؟ فرمود: «داروى جامع؛  یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] از آن را با آب مرزنجوش ترکیب کن و از راه ببینى بکش که به خواست خدا خوب خواهی شد».

(۴) فی برد المعده و خفقان الفؤاد: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ رَنْجَوَیْهِ الْمُتَطَبِّبُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى(ع) بَرْدَ الْمَعِدَهِ فِی مَعِدَتِی وَ خَفَقَاناً فِی فُؤَادِی. فَقَالَ: أَیْنَ أَنْتَ عَنْ «دَوَاءِ أَبِی وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْجَامِعُ». قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: «مَعْرُوفٌ عِنْدَ الشِّیعَهِ». قُلْتُ: سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ فَأَنَا کَأَحَدِهِمْ فَأَعْطِنِی صِفَتَهُ حَتَّى أُعَالِجَهُ وَ أُعْطِیَ النَّاسَ. قَالَ: خذ [یُؤْخَذُ] زَعْفَرَانٌ وَ عَاقِرْقِرْحَا وَ سُنْبُلٌ وَ قَاقُلَّهٌ وَ بَنْجٌ وَ خَرْبَقٌ أَبْیَضُ وَ فُلْفُلٌ أَبْیَضُ أَجْزَاءً سَوَاءً وَ إِبْرِفْیُونٌ جُزْءَیْنِ یُدَقُّ ذَلِکَ کُلُّهُ دَقّاً نَاعِماً وَ یُنْخَلُ بِحَرِیرَهٍ وَ یُعْجَنُ بِضِعْفَیْ وَزْنِهِ عَسَلًا مَنْزُوعَ الرَّغْوَهِ فَیُسْقَى مِنْهُ صَاحِبُ خَفَقَانِ الْفُؤَادِ وَ مَنْ بِهِ بَرْدُ الْمَعِدَهِ حَبَّهً بِمَاءِ کَمُّونٍ یُطْبَخُ فَإِنَّهُ یُعَافَى بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى هَذَا (طب الأئمه، ص ۹۰، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

عبد اللّٰه بن عثمان گفت: به امام جواد(ع) از سردى معده‌ و خفگى دلم گفتم که ایشان فرمود: «چرا از داروى پدرم که داروى جامع است غافلی». گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! این چه دارویی است؟ فرمود: «دارویی که نزد شیعه معروف است!» گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! من هم یکى از شیعیان شمرده شوم؛ پس نسخه آن را به من نیز بدهید تا خودم را درمان کنم و به دیگران هم اطلاع دهم. فرمود: «زعفران، عاقرقرحا، سنبل [سنبل الطیب]، قاقلّه [هل]، بنج [شاهدانه یا بذر البنج]، خَربَق سفید و فلفل سفید [همان فلفل سیاه سفید شده]، هر کدام به نسبت یکسان (یک واحد) و ابرفیون (بریفیون) به نسبت دو برابر (دو واحد) تهیه کن و همه را نرم بکوب [آسیاب کن] و با پارچه حریر غربال کن [الک کن]. سپس با عسل به اندازه دو برابر همه مواد (هجده واحد) ترکیب کن و معجون بساز. به کسانی که سردی معده یا سنگینی سینه دارند یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] آن را آب زیره بپزد و بخورد که اگر خدا بخواهد بهتر شود».

(۵) دواء لوجع الطحال‏: عَبْدُ الرَّحْمَنِ سَهْلُ بْنُ مَخْلَدٍ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا(ع) فَشَکَوْتُ إِلَیْهِ وَجَعاً فِی الطِّحَالِ أَبِیتُ مُسْهَراً مِنْهُ وَ أَظَلُّ نَهَارِی مُتَلَبِّداً عَنْ شِدَّهِ وَجَعِهِ. فَقَالَ: أَیْنَ أَنْتَ مِنَ «الدَّوَاءِ الْجَامِعِ»، یَعْنِی الْأَدْوِیَهَ الْمُتَقَدَّمَ ذِکْرُهَا غَیْرَ أَنَّهُ قَالَ: خُذْ حَبَّهً مِنْهَا بِمَاءٍ بَارِدٍ وَ حُسْوَهِ خَلٍّ. فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی بِهِ فَسَکَنَ مَا بِی بِحَمْدِ اللَّهِ تَعَالَى (طب الأئمه، ص ۹۰، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

سهل بن مخلّد می‌گوید خدمت امام رضا(ع) رسیدم و از درد طحال شکایت کردم که شب نخوابیدم و روز هم از درد به خودم پیچیدم! فرمود: «چرا از داروى جامع غافلی!»؛‌ یعنى دارویی که در روایات قبلی بیان شد. همچنین امام فرمود: «یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] از آن را با کمی آب سرد و سرکه (به اندازه یک بار نوشیدن) بخور». سهل گفت من به این نسخه عمل کردم و دردم آرام شد؛ شکر خدا!

(۶) لوجع الجنب‏: مُحَمَّدُ بْنُ کَثِیرٍ الْبَزُودِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیْمَانَ وَ کَانَ یَأْخُذُ عِلْمَ أَهْلِ الْبَیْتِ عَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) وَجَعاً بِجَنْبِیَ الْأَیْمَنِ وَ الْأَیْسَرِ. فَقَالَ لِی: أَیْنَ أَنْتَ عَنِ «الدَّوَاءِ الْجَامِعِ» فَإِنَّهُ «دَوَاءٌ مَشْهُورٌ»، وَ عَنَى بِهِ الْأَدْوِیَهَ الَّتِی تَقَدَّمَ ذِکْرُهَا. وَ قَالَ: أَمَّا لِلْجَنْبِ الْأَیْمَنِ فَخُذْ مِنْهُ حَبَّهً وَاحِدَهً بِمَاءِ الْکَمُّونِ یُطْبَخُ طَبْخاً وَ أَمَّا لِلْجَنْبِ الْأَیْسَرِ فَخُذْهُ بِمَاءِ أُصُولِ الْکَرَفْسِ یُطْبَخُ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ!‏ آخُذُ مِنْهُ مِثْقَالًا أَوْ مِثْقَالَیْنِ؟ قَالَ: لَا بَلْ وَزْنَ حَبَّهٍ وَاحِدَهٍ فَإِنَّکَ تُعَافَى بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى (طب الأئمه، ص ۹۱، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

محمّد بن سلیمان که علم اهل بیت را از امام رضا(ع) بهره می‌گرفت می‌گوید: به امام رضا(ع) از دردى که در هر دو پهلوى راست و چپم داشتم شکایت کردم. فرمود: «چرا از داروى جامع غافلی که داروى مشهوری است»؛ منظور همین دارویی است که در روایات قبلی ذکر شد. سپس حضرت فرمود:‌«براى درد پهلوى راست، یک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] از ان را با آب زیره خوب بپز و بخور و برای درد پهلوى چپ آن را با آب ریشه کرفس خوب بپز و بخور». گفتم: ای فرزند پیامبرخدا! به اندازه یک مثقال یا دو مثقال‌ مصرف کنم؟ فرمود: «نه، به همان اندازه یک حبّ مصرف کن تا به خواست خدای متعال بهبهود یابی».

(۷) دواء البطن‏: مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْکَاتِبُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ: کُنْتُ کَثِیراً مَا أُجَالِسُ الرِّضَا(ع) فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ أَبِی مَبْطُونٌ مُنْذُ ثَلَاثِ لَیَالٍ لَا یَمْلِکُ بَطْنَهُ. فَقَالَ: أَیْنَ أَنْتَ مِنَ «الدَّوَاءِ الْجَامِعِ». قُلْتُ: لَا أَعْرِفُهُ. قَالَ: هُوَ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ التَّمَّارِ فَخُذْ مِنْهُ حَبَّهً وَاحِدَهً وَ اسْقِ أَبَاکَ بِمَاءِ الْآسِ الْمَطْبُوخِ فَإِنَّهُ یَبْرَأُ مِنْ سَاعَتِهِ. قَالَ: فَصِرْتُ إِلَیْهِ فَأَخَذْتُ مِنْهُ شَیْئاً کَثِیراً وَ أَسْقَیْتُهُ حَبَّهً وَاحِدَهً فَسَکَنَ مِنْ سَاعَتِهِ (طب الأئمه، ص ۹۱، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

احمد بن اسحاق می‌گوید: من با امام رضا(ع) خیلی همنشین بودم. یک بار به ایشان گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! پدرم از از سه شب قبل اسهال دارد. فرمود: «چرا از داروی جامع‌ غافلی!» گفتم: من این دارو را نمی‌شناسم. فرمود: «احمد بن ابراهیم تمّار این دارو را دارد؛ نزد او برو و ک حَبّ (دانه گیاه) [مانند یک دانه نخود] از ان را تهیه کن و با آب آس [دانه مورْد] بپز و به پردت بده تا پس از مدت کوتاهی بهبود یابد». احمد می‌گوید: پیش او رفتم و مقدار زیادی از داروی جامع گرفتم و به پدرم به اندازه یک حبّ دادم که در زمان کوتاهی خوب شد.

(۸) فی الحصاه: مُحَمَّدُ بْنُ حَکِیمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ النَّضْرِ مُؤَدِّبُ وُلْدِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى(ع) قَالَ: شَکَوْتُ إِلَیْهِ مَا أَجِدُ مِنَ الْحَصَاهِ. فَقَالَ: وَیْحَکَ أَیْنَ أَنْتَ عَنِ «الْجَامِعِ، دَوَاءِ أَبِی». فَقُلْتُ: سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ أَعْطِنِی صِفَتَهُ. فَقَالَ: هُوَ عِنْدَنَا. یَا جَارِیَهُ أَخْرِجِی الْبُسْتُوقَهَ الْخَضْرَاءَ. قَالَ: فَأَخْرَجَتِ الْبُسْتُوقَهَ وَ أَخْرَجَ مِنْهَا مِقْدَارَ حَبَّهٍ. فَقَالَ: اشْرَبْ هَذِهِ الْحَبَّهَ بِمَاءِ السَّذَابِ أَوْ بِمَاءِ الْفُجْلِ الْمَطْبُوخِ فَإِنَّکَ تُعَافَى مِنْهُ. قَالَ: فَشَرِبْتُهُ بِمَاءِ السَّذَابُ فَوَ اللَّهِ مَا أَحْسَسْتُ بِوَجَعِهِ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا (طب الأئمه، ص ۹۱، به نقل از برنامه جامع الاحادیث).

محمّد بن نضر مؤدب، از فرزندان امام جواد(ع) می‌گوید به ایشان از سنگ [مثانه یا کلیه] شکایت کردم. فرمود: «واى بر تو! چرا از داروی جامع، داروى پدرم غافلی؟!» گفتم: سرورم و آقایم، دستورش را به من بدهید. فرمود: «این دارو پیش ماست. [سپس به] کنیزشان فرمود آن کوزه و بستوى سبز را بیاور. وقتی کنیز بستو را آورد، به او گفت از آن یک حبّ بیرون بیاور. سپس به من فرمود: «این مقدار را با آب سداب یا آب فجل بپز و بخور تا حالت خوب شود». محمد می‌گوید آن را با آب سداب نوشیدم و به خواست خدا تا امروز دیگر آن درد را احساس نکردم.