
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 جلد
روایت شده است اسکندر مقدونی جوان که شهرت دیوگِنِس کنجکاوی او را برانگیخته بود، روزی به جستوجوی او رفت. او را درحالی یافت که کاهلانه زیر آفتاب به پشت دراز کشیده بود، شاید در نزدیکیِ یکی از میدانهای ورزشی آتن؛ بعضی دیگر گفتهاند که درحال شیرازهبستن کتابی بود. حکمران جوان که میکوشید گشادهدستی خود را آشکار سازد به فیلسوف رخصت داد از او خواهشی بکند. ظاهراً پاسخ دیوگنس چنین بود: «جلوِ آفتاب نایست». _ بر ضد زندگیای که در آن همه مثل هم میاندیشند، میگویند و میکنند، و همهچیز قابل تعویض و جایگزینی است. کلبیان خود را از این رمۀ مردم جدا ساختند، ولایتِ هیچ سلطهگری را که بر ایشان حکم براند نپذیرفتند و دلیرانه اصیلبودن را برگزیدند. در مقابل عرفها، زندگیای طبیعی در پیش گرفتند. حقیقت، آزادی و خودسالاری را ارزش میدانستند و از آن دفاع میکردند. بر ضد هرآنچه ممکن بود استقلال ایشان را به مخاطره اندازد شوریدند.




