
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
قطع:
وزیری
ناشر:
آبیژ
تعداد صفحات:
833
نویسنده:
سعید قانعی
قبل از اینکه محمدحسن خان از همسرش جدا شود به او گفت که اسم پسرش را محمد بگذارد زیرا نزد خداوند هیچ نامی زیباتر از محمد نیست و دیگر اینکه بعد از ورود به خانهٔ سید مفید تا آنجا که ممکن است کمتر تظاهر و آمد و رفت کند. محمدحسن خان به همسرش گفت: حاکم استرآباد گرچه مردی است بیغرض اما هر چه باشد حاکمی است که از طرف نادرشاه گماشته شده و تو میدانی که نادرشاه با آنها خوب نیست و اگر تو در استرآباد با مردم رفتوآمد کنی حاکم نسبت به تو ظنین خواهد شد و تصور خواهد کرد تو از طرف من مأمور هستی که زمینه توطئهای را فراهم سازی. اگر تو مثل یکی از زنهای استرآبادی بودی و مثل آنها یک چادر بر سر میانداختی که از سر تا نوک پا تو را میپوشانید کسی تو را نمیشناخت و چون نمیفهمید که زن من و خواهر محمدخان قوانلو هستی نسبت به تو بد گمان نمیشد. جیران گفت: من نمیتوانم یک چادر روی سر خود بیندازم که تا نوک پای مرا پوشاند. من از کودکی آزاد زندگی کردهام و پیوسته روی من، گشاده بوده و تو خود به من گفتی مقدستر از حریم کعبه جایی در جهان وجود ندارد معهذا زنها در حال زیارت کعبه، با اینکه در احرام هستند باید روی خود را بگشایند، درصورتیکه غیر از زنها، دهها هزار مرد، مشغول زیارت میباشند. با این وصف چگونه انتظار داری که من بعد از ورود به استرآباد خود را مثل زنهای استرآبادی بکنم و از سر تا پای خود را بپوشانم. ...

