توضیحات تصویر
غیرفعال
کتاب دیدم که جانم می رود
توضیحات تصویر

پشتیبانی آنلاین و تلفنی

توضیحات تصویر

ارتباط مستقیم با غرفه‌دارها

توضیحات تصویر

تضمین بازگشت وجه توسط باسلام

توضیحات
  • وزن خالص:

    342 گرم

  • دیدم که جانم می رود نویسنده: حمید داودآبادی خاطراتی از شهید مصطفی کاظم‌زاده به نقل از هم‌رزم وبرادر قسم‌خورده‌اش شهید مصطفی کاظم‌زاده در 9شهریورماه1344 در محلۀ شاهپور متولد شد. ماجرای بین حمید و مصطفی از همین برادری‌هاست که دو نوجوان کم‌سن‌وسال باهم راهی جبهه می‌شوند و درنهایت نیز شهادت مصطفی او را از حمید، که برادر واقعی‌اش شده بود، جدا می‌کند. نویسندۀ این اثر خود راوی و هم‌رزم و همراه شهید است، از زمان اولین برخورد، حضور در چادر وحدت برای مقابله با گروه‌های منافقین و معترضین جمهوری اسلامی، گرفتن رضایت خانواده و حضور در جبهه جنگ، اعزام به منطقۀ سومار و شهادت مصطفی... شرح این رفاقت آن‌قدر شیرین است که وقتی به لحظۀ جدایی آن دو می‌رسد، حمید می‌گوید: «دیدم که جانم می‌رود.» گزیدۀ متن چه‌کار باید می‌کردم، اصلاً چه‌کار می‌توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می‌رفت: تنهای تنها. اما من نمی‌خواستم بروم. اصلاً من اهل رفتن نبودم. نه می‌خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه‌ها داشتم برای فرداهای دوستی‌مان. حالا او داشت می‌رفت. او داشت می‌شد رفیق نیمه‌راه. من که ماندم! من که اصلاً اهل رفتن نبودم. ماندن مصطفی برای من خیلی مهم و باارزش‌تر بود تا رفتنش. حالا باید او را چطوری از رفتن منصرف می‌کردم؟ بدون شک خودش بود. مگر نه‌اینکه من نخواستم بروم و نرفتم؟! ...

تجربه مشتری‌های غرفه

کتاب اسرا

پاتوق کتاب (لطفا قبل از ثبت سفارش موجودی بگیرید)

4.8از 5
این غرفه الان غیرفعاله؛ اما اگه توی محصولات مشابه بگردی، احتمالا چیزی که می‌خوای رو پیدا می‌کنی.

کتاب اسرا

تهرانپاتوق کتاب (لطفا قبل از ثبت سفارش موجودی بگیرید)

غرفه غیرفعاله