
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
وزن خالص:
272 گرم
نویسنده: بهزاد دانشگر روایتی پراحساس از خانوادۀ شهید مدافع حرم، جواد محمدی محمدی از جوانان فعال فرهنگی و انقلابی در شهر درچه از توابع اصفهان بود. وی از همان دورۀ نوجوانی به فعالیتهای انقلابی پایگاههای بسیج جذب شد و بعدها به دلیل همین علاقمندیها وارد سپاه پاسداران شد. این کتاب شرحی است از روابط پُراحساس و پُرعاطفۀ جواد محمدی و خانوادهاش. از ارتباط جواد محمدی و مادرش، از ارتباط جواد محمدی و همسرش، شرحی است از جوانی که از همان دورۀ نوجوانی و جوانی نسبت به وقایع اطرافیانش بیتفاوت نبود و تلاش میکرد. در هر جمعی از اجتماعات خانوادگی قرار میگرفت، آنجا را پر از شور و هیجان میکرد. روایتی در قالب نو که هر راوی از منظری شخصی و تازه قهرمانش را روایت میکند. همۀ این روایتها بهگونهای در هم آمیخته شدهاند که ضمن تکمیل همدیگر استقلال خودشان را هم حفظ میکنند. درنهایت و با پایان یافتن کتاب، این قطعههای جورچین در کنار همدیگر تصویری کاملتر از شهید ارائه میدهند. گزیدۀ متن دلم میخواهد بابا بهم غذا بدهد. بابا وقتی بود، برایم لقمه میگرفت. خودم بلدم بخورم، ولی بابا لقمه میگرفت. خب دوست داشتم. به قول بابا دخترها باباییاند. بابا هم دوست داشت. لقمههایش ماشین میشدند و میرفتند توی دهانم. انگار دهان من پارکینگ است. هواپیما میشدند، کشتی میشدند، سفینۀ آدمفضاییها میشدند. هرچه میشدند دوست داشتند بروند توی شکم من
