
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
نویسنده:
هدی سادات حامی و بهزاد دانشگر
قطع:
رقعی
ناشر:
عهد مانا
تعداد صفحات:
144
ما به داستان زندگی ستوده یار محمودی پرداخته میشویم. او زمانی در انگلیس تحصیل و زندگی میکرد که به واسطه برخی اتفاقات، با فرهنگ دینی آشنا شد. این آشنایی باعث تحول درونی او شد و از آن پس، تصمیم گرفت حضور خدا را در زندگیاش هر لحظه بیشتر احساس کند. او یکی از راههایی که برای پیشروی در این مسیر انتخاب کرد، خدمت به مردم بود که به این سیر و سلوک عرفانی او زیبایی و جذابیتی خاص میبخشید. برشی از کتاب: «ستایش که چهارسال بیشتر نداشت، از ترس گریهاش گرفت. ستیا هم زیر مبل قایم شده بود. قلبم تندتند میزد و زبانم از ترس بند آمده بود پلیسها به زبان انگلیسی حرفهایی میزدند و من متوجه منظورشان نمیشدم. ایستاده بودم گوشهٔ دیوار و هاجوواج نگاهشان میکردم. آخر با کلی ایما و اشاره فهمیدم ستایش موقع بازی با تلفن، به اشتباه شمارهٔ پلیس را گرفته! آنها که رفتند سهتاییمان ساکت و بهتزده روی مبل نشستیم. نگاهم به ساعت بود؛ به عقربهٔ ثانیهشمارش. لحظهشماری میکردم تا مادرم زودتر به خانه برگردد. میخواستم همهچیز را برایش تعریف کنم، بلکه کمی آرام بگیرم. همانروز عصر، همگی برای خرید به فروشگاهی که در نزدیکی محل سکونتمان بود رفتیم. شاید پدر و مادرم میخواستند ما را از شوک اتفاقی که افتاده بیرون بیاورند. بعد از کلی گشتن توی فروشگاه، گوشت حلال پیدا نکردیم. قیمت میوه هم زیاد بود. ...


