توضیحات تصویر

پشتیبانی آنلاین و تلفنی

توضیحات تصویر

ارتباط مستقیم با غرفه‌دارها

توضیحات تصویر

تضمین بازگشت وجه توسط باسلام

توضیحات
  • مقدار:

    1 عددی

  • نویسنده:

    جمعی از نویسندگان

  • قطع:

    رقعی - شومیز

  • ناشر:

    شهید ابراهیم هادی

  • تعداد صفحات:

    144

  • روزی که رضا شهید شد، تا سه روز پای حجله گریه می‌کرد. بعد هم گفت: من می‌روم جبهه. از رضا خواسته‌ام تا قبل از چهلم او شهید شوم… چهلم رضا بود که خبر شهادت حسن را آوردند. مادر رضا بسیار به او علاقه داشت. اصلاً نمی‌توانست دوری او را تحمل کند. مدتی بعد از شهادت رضا در بستر بیماری افتاد. لحظات آخرش را خوب به یاد دارم. گویی رضا را بر بالین خود می‌دید. ناگهان گفت: رضاجان، نگران نباش، فقط سرم درد می‌کند. سرم را روی زانویت بگذار، سرم را توی دستانت بگیر. این آخرین جملاتش بود. فردا شب که خوابش را دیدیم در جمع شهدا بود. خیلی زیبا شده بود. گفت: خیلی خوبم و درد ندارم. رضا کنار من است و مراقب من! همسرش می‌گفت: یک شب دخترم زهرا به شدت در تب می‌سوخت، از بس گریه کرد واقعی عاصی شدم. دیگر توان و قدرتی برای آرام کردن زهرا نداشتم. رو به عکس رضا کردم و گفتم: آقا رضا خسته شدم، خودت می‌دانی و این بچه! من که نمی‌توانم او را آرام کنم. جانماز رضا همیشه همانجا که نماز می‌خواند پهن بود و عبایش تاشده روی آن قرار داشت. زهرا را گذشتم روی زمین، کنار جانماز. از خستگی چشمانم روی هم افتاد. چشم که باز کردم، به خودم که آمدم دیدم خبری از صدای گریه زهرا نیست! از جا پریدم. زهرا کنار جانماز رضا آرام خوابیده بود. دست به پیشانی‌اش زدم، دیگر از آن تب سوزان هم خبری نبود. چشمم رفت به سمت جانماز، دیدم عبای رضا گویی پوشیده شده و دوباره روی جانماز افتاده!

تجربه خرید‌ها
5از 5

عالی

سلام علیکم سپاس گزارم از غرفه دار هم جنس خوب هم بسته بندی خوب هم ادب خیلی خوب هم ارسال به موقع

14 اسفند 1404

کتاب شهیدان زنده اند (چهل حکایت از حضور شهدا پس از شهادت)

5(4 تجربه)
فقط 1 عدد مونده
180٬500

کوپن‌های غرفه

فروشگاه حس

قمیه تیکه اَبر
مشاهده غرفه

تو هم محصولی برای فروش داری؟

کتاب شهیدان زنده اند (چهل حکایت از حضور شهدا پس از شهادت)کتاب شهیدان زنده اند (چهل حکایت از حضور شهدا پس از شهادت)
فقط 1 عدد مونده
180٬500

فروشگاه حس

قمیه تیکه اَبر
مشاهده غرفه

تو هم محصولی برای فروش داری؟