
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
3 عددی
نویسنده:
کریسا برودبنت
قطع:
رقعی
ناشر:
ایران بان
تعداد صفحات:
587
سال نشر:
404
⚔️ اوریا ⚔️ دویستسالِ پیش، پدرم «وینسنت» برندهی «کژاری» شد! و بعد پادشاهیِ «شبزاد» رو تاسیس کرد و هر کسی که کوچکترین تهدیدی برای تاج و تختش محسوب میشد رو از میون برداشت! این چیزی بود که من همیشه از پدرم دیده بودم، درک میکردم و میدونستم که آدم برای رسیدن به قدرت مجبوره چیزهای زیادی رو فدا کنه. اما آیا من هم مثل پدرم تشنهی قدرت بودم؟ اونقدری که چشمهام رو روی همهچیز ببندم و همه رو نابود کنم؟ «کژاری» قرار بود همین رو بهم نشون بده؛ من نسبت به هیچ خونآشامی رحم نداشتم. موجوداتی که فقط با استشمام بوی خون، تبدیل به حیوونهایی میشدن که رام کردنشون دشوار بود. کشتنشون برای من درست مثل آب خوردن بود، همونطور که شبها دور از چشم پدرم به محلههای انساننشین میرفتم و خونآشامهایی که قصد حمله به انسانها رو داشتن، میکشتم! اون لحظهای که با نگاه وحشتزده بهم زل میزد و تقلا میکردن تا خنجرم رو از قلبشون بیرون بکشن، احساس قدرت زیر پوستم میدوید. اما حالا، منی که توانایی ریختن خون هر خونآشامی رو داشتم، توی چنگال کسی گیر افتاده بودم که فکر میکردم جام پیشش امنه. «رین» من رو محبوس کرده بود، اجازه نداشتم هیچجایی برم، با هیچکس حرف بزنم، تنهایِ تنها بودم و جز گریه و زاری، هیچکاری ازم برنمیاومد. البته، فکر میکردم که برنمیاد... از یهجایی به بعد احساس کردم که برای «آدمیزاد» بودن، زیادی سرسختم! پس تصمیم گرفتم که از دستِ «رین» فرار کنم. ...
