
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
گاهی اوقات آدم بدهای روزگار چنان با هم میروند توی یک تیم که از یکدلیشان شاخ در میآوری. دی ماه 96 کل گروههای ضدنظام دست به یکی کرده بودند ایران را تکهتکه کنند. هر روز آشوبگران به بهانه شرایط بد اقتصادی با هدف نابودی نظام میریختند توی خیابان. شعار میدادند و تهدید میکردند. محمدحسین با دوستانش میرفتند وسط جمعیت و بدون درگیرشدن با آنها دانهدرشتهایشان را سوا میکردند. وقتی محمدحسین از عملیاتشان برای مادر تعریف میکرد. روی زبانش مدام این جمله بود: «شاید کسی باورش نشه؛ ولی همهی کارها دست امام زمانه». از قدیم گفتند: «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود!» شهید محمدحسین حدادیان ولی خوب بلد بود پیوستگیاش را روی دور تند حفظ کند. ظرف ثوابدانش به قدری کِش آمده بود که با خدمت توی یکیدوتا هیئت پر نمیشد. شده بود چندجاکار! از «رایتالعباس» یکراست میرفت «ماءالفرات» مینشست به چایریزی. از کنار سماور جنب نمیخورد. چشم میدوخت به قلقل آبجوش. و زیر لب میخواند: «سماوری که به بزم حسین میجوشد، بخارِ رحمت آن جرمِ خلق میپوشد.» شبهای چهارشنبه همه میدانستند محمدحسین اگر ناپدید شد، ردش را باید توی هیئت «احباب» بزنی. سرش میرفت قرار چهارشنبه را فراموش نمیکرد. کارهای پخت و پز آنجا را دست گرفته بود. بدون ذرهای پارتیبازی. میکشتیاش یک دانه برنجش را هم خانه نمیآورد. ...
کتاب پسر پرومکس؛ روایتهایی از زندگی شهید محمدحسین حدادیان اثر مریم شکیبا انتشارات شهید کاظمی
خریدقسطیباماهی16٬200


