
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
ابعاد:
جلدشومیز رقعی ،136ص
مجموعه داستان از وقتی قاسم گم شده بود : پسر بزرگ خانه به جرم سیاسی زندانی شده است . دخیل بر پنجره فولاد : خاله دیوانه و امید به شفا سجاده : پسری که خاله اش بزرگش می کند. چشمی که سلام کرد : دخترک لال و یتیم و رفیق مادرش. درد اول : دختر از خوبی های تهران برای مادرش می گوید. درد دوم : مرد علیل و همسر جوان . درد سوم : در سوگ مادر بزرگ . چراغ قرمز : مناظرات دیوانه وار از چراغ قرمز محدود کننده و گردش بی دلیل عقربه های ساعت. انگار دیروز بود که.. : بچگی و خواهر برادر و.... ...خانه پدربزرگ من در خیابان باغ سپهسالار در شاهآباد بود و این همان منطقهای است که در تمام مدت کودکی و نوجوانی با آن مأنوس بودم. من و خواهر و برادرم به دبیرستانی در آبسردار نزدیک مجلس میرفتیم. در دوران کودکی، من چیزی راجع به حالوهوای کودتا یا عواقب آن نمیتوانستم بفهمم بهخصوص که سیاست کموبیش در خانه ما موضوع ممنوعهای بود و لابد همین باعث میشد تا من به مسائلی که در بیرون از چارچوب خانه میگذشت، حساس بشوم. پدر من معتقد بود که «سیاست پدر و مادر نداره» و تجربه زندگی نیز بعدا این گزاره را به من ثابت کرد. او البته به کتابهایی که من به خانه میآوردم، واکنشی نشان نمیداد، اما دوست نداشت من به رادیوهای خارجی که علیه رژیم صحبت میکردند، گوش کنم. ...

