
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
150 گرم
...دهههای دور، سالهایی که بچهها اتاق جداگانه نداشتند، رفت و آمدها راحتتر بود، خانوادهها با هم در کنار هم زندگی میکردند. تلوزیون ها سفید و سیاه بود و موقع پخش فیلم همه دور هم مینشستند و فیلم را نگاه میکردند. همه ساده بودند. مدرسه رفتنها هم فرق داشت. بچهها مشق مینوشتند. مجبور بودند دو شیفته به مدرسه بروند و بیشتر در کنار دوستانشان باشند. مثل الان کلاس ها مجازی و دوست ها دور و دست نیافتنی نبودند. شاید شما الان با این چیزها آشنا نباشید، اما عمه خانم همه اینها را دیده بود. عمه خانم مال همان سالهاست. پیرزنی که یک عالمه فکر خوب توی کلهاش است و همه را دوست دارد. در آن سالها هر کسی یکی از این عمه خانمها داشت. حالا این عمه خانم داستان ما کمی صمیمیتر و نزدیکتر بقیه عمه خانمهاست. این داستانها را بخوانید تا بدانید عمه خانم در سالهای دور چگونه زندگی میکرد. گزیده: عمه خانم، که اصلاً نمیدانست قضیه از چه قرار است، گفت: «طاهرجان! چشمت چی شده؟ از وقتی که اومدی، پلک چشم چپت هی میپره؟» گفتم: «هی… هیچی نشده عمه خانم! فقط کمی خوابم میآد!» از مقابل نگاهِ متعجّب او، فرار کردم و وارد اتاق شدم. صدای عمه خانم را شنیدم که میگفت: «وا…! چطور خوابت میآد که پلکت میپره؟ اون هم فقط، پلکِ چشمِ چپت؟» خواستم در اتاق را ببندم که طاهره سر رسید.


