
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
نمیدونستم دنبالهی خوابم رو دارم میبینم یا واقعاً یکی صدام میکنه! هرچی که بود اصلاً ازش خوشم نمیاومد و داشت آزارم میداد! دلم میخواست بخوابم! تمام وجودم احتیاج به خواب داشت، مخصوصاً با بگومگویی که دیروز با فرناز کرده بودم! میدونستم تا چند روز جواب تلفنم رو نمیده! به دَرَک! بذار اونم بره! اصلاً همه برن! چه احتیاجی به کسی دارم! مگه تنهایی چه عیب شه؟! دارم راحت زندگی میکنم! دیوونهم مگه که برای خودم دردسر درست کنم؟! مگه علیرضا نبود؟ دست شیدا رو گرفت و رفتن محضر و عقد کردن و بعدشم یه مهمونی ساده! الآن م دارن به چه خوبی با همدیگه زندگی میکنن... شادی دختر خانوادهای 4 نفره است که بی دلیل از خانه رفته است. مهراداد برادر شادی در حالی که در آستانه ازدواج است و به خاطر مساییل مالی ازدواجش به تاخیر افتاده با نامزدش فرناز به دنبال شادی می گردند. آنها در جستجوی شادی به خانه علیرضا و شیدا دوست مشترک شادی و مهرداد میروند اما وقتی له انجا میرسند که زوج جوان با هم جرو بحث کردهاند و شیدا از خانه رفته است. آنها هم دچار مشکلات مالی برای اداره زندگیخود هستند: من نتونستم یه حداقل رو براش جور کنم! خیلی سعی کردم اما… - نه، تو خیلی سعی نکردی علیرضا! خودتم میدونی! - چون نرفتم مسافرکشی؟ - نه! چون تو سعی نکردی! ولی فکر میکنی کردی! اون موقع که شیدا سر کار بود، تو باید یه پولی میذاشتی کنار! ...


