
پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
مقدار:
1 عددی
«هشت بهشت» همراه با نسیمی صبحگاهی به رقص در آمده بودند. اولین انوار خورشید از میان پردههای نیمه کشیده به درون اتاق شاهزاده خانم میتابید. پرندهای به سفیدی برف بر روی شاخههای چناری به سرخوشی آواز میخواند. شاهزاده خانم در آرامش کامل در خواب شیرین بود، سرش به سمتی خم شده بود و لبخندی کوچک بر صورت زیبای او نقش بسته بود. انگاری او خواب آن چشمان سیاهی را میدید که چند ماهی بود او را از خود بیخود کرده بود. گیسوان بلند خرماییاش روی بالش را پوشانده بود، پوست لطیف و سفیدش چون صدف میدرخشید. در زیر بالش، خنجری مرصع به جواهرات قیمتی، همواره در دسترساش بود. این تحفهای بود از جانب پدرش برای دوازدهمین سالگرد تولدش که به آن بسیار وابستگی داشت، بر روی کاشیکاریها، فرشهای زیبایی با نقوش فوقالعاده هنری و زیبایی خاص اصفهان پهن بود، در سمت چپ اتاق، دو جفت پشتی با رویه ابریشمین قرار داشت که روبهروی آن آئینهای با قاب برنزی خودنمایی میکرد. در بالای تخت که پوشیده از تشکچههای سرخ و بنفش بود، چهرهی حکاکی شدهای از شاه نمایان بود. در آن لحظه همه چیز آرام بود. همچنان، ساکنان حرمسرای پادشاه پارس در کاخ بهشت برای ساعتی دیگر در خواب بودند. در سکوت صبحگاهی تنها صدای پای کنیزان شنیده میشد که پاورچین پاورچین برای آوردن چاشت زنان شاه و کودکان آنها در راهروها در رفت و آمد بودند. ...


