گفتوگوها
سبد خرید

پشتیبانی آنلاین و تلفنی
ارتباط مستقیم با غرفهدارها
تضمین بازگشت وجه توسط باسلام
توضیحات
مقدار:
2 عددی
در بخشی از کتاب رمان خاطرات یک خون آشام می خوانیم: استفان قبول نکرده بود با آن ها به قبرستان برود. تمام احساسش در این مورد منفی بود. آخرین باری که آن جا رفته بود قضیه ی پیرمرد پیش آمد. خاطره ی پیرمرد در دلش جای خود را به ترس می داد. استفان می توانست قسم بخورد که آنقدر از خون پیرمرد نخورده که به کما برود. وقتی رهایش کرد به پیرمرد آسیبی نرسیده بود، اما بعد از آن شب همه چیز به هم ریخته بود. استفان گیج بود. آیا واقعا موج دیگری از نیرو در قبرستان بود با این تنها توهم او بود؟ آیا غیر از او کس دیگری هم آن جا بوده یا این که نه، خودش آن همه خون را خورده و پیرمرد را به کما فرو برده بود؟
کنارش میخرن
دریافت اعتبار خرید قسطی
با سلامپی میتونی تا سقف150 میلیون تومان اعتبار بگیری و خریدهات رو قسطی انجام بدی.






