مادربزرگم ربانارهای درجه یکی میپخت، از آنها که در خلوص و کیفیتش شکی نیست و هم انارش ارگانیک بود و هم نحوه پختش در نهایت سلامت و سنت.
او در یکی از روستاهای کوچک و خوش آب و هوای شمال، ربانار میپخت برای مصرف اهل خانواده، و اگر انارها باغش چند کیلو زیادتر حاصل میداد، رب بیشتری میپخت برای فروش.
با اینکه رب انارهای مادربزرگ مشتری ثابت داشت اما همیشه این دغدغه در سرش بود که:«چطوری بهشون اطلاع بدم رب اضافه دارم؟
اگر نخوان، ربی که پختم رو چیکار کنم؟ اصلا میخوام پول بگیریم ازشون روم نمیشه.»
و «باسلام» آمده بود، تا دغدغههای او را برطرف کند، تا دست مادربزرگم و زن و مردانِ پرتلاش و هنرمند این سرزمین را، در هر گوشه کشور که هستتند بگذارد در دست مشتری.
برای حضور در «باسلام» نیاز نبود، کارگاه و کارخانه داشته باشی، گاهی یک اجاق یکشعله و مهارت و تجربهی پخت و پزت کافی بود تا دل از مشتریهایت ببری و درآمد خانوادهات را بهبود ببخشی.
«باسلام» کاری نداشت تو ساکن یک روستای سرسبزی، یا خانهای داری در ییلاق، کپرنشینی یا هوای دمکردهی جنوب را به سینه میکشی، «باسلام» آمده بود تا هر جای ایران که هستی بتوانی بدون محدودیت در نوع محصول تولیدی، بهراحتی، با کمترین دردسر و هزینه، به بازاری دسترسی داشته باشی با صدها مشتری! و این هیجانانگیز است نه؟
فهرست:
بیمرز با باسلام
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد باسلام است است که مرز ندارد، چه برای غرفهدار، چه برای خریدار.
غرفهدار میتواند ساکن هر نقطهای از ایران باشید و خریدار میتواند هر جای این سرزمین نفس بکشید. راستی دورترین نقطهای که در باسلام از آن خرید کردهاید کجاست؟! و چه خریدهاید؟!
بعضی از مخاطبین باسلام به این سوال پاسخ دادهاند!
زیتون خریدم از آببر
میدانید «آببر» کجاست؟ تا به امروز سفری داشتهاید به این منطقه؟ یا اصلا نامش به گوشتان خورده؟ شهرستان طارم زنجان به آب و هوای خوب، طبیعت زیبا، باغهای زیتون و برنج مرغوب مشهور است و مرکز این شهرستان، «آببر» نام دارد. آببر به خاطر داشتن خاک مساعد، آبوهوای عالی و داشتن محصولات کشاورزی و دامپروری متنوع معروف است به«هندوستان ایران».
یکی از محصولات مورد توجه این منطقه زیتون است و در طارم و آببر چندین نوع زیتون کشت میشود، زیتونهایی که با رودخانههای محلی آبیاری میشود و از کیفیت بالایی برخوردار است.
حال گمان کن، میخواهی برای سفرهی خانهات زیتون بخری، در باسلام چرخ میزنی انتخابت میشود زیتون از آببر! بیهیچ سفری، بدون هزینهی جانبی، تو محصول آببر را به خانهات میاوری! و طعمش میشود طعم مورد پسندت و تو میشوی، مشتری دائمی!
تیغه آسیاب قهوه خریدم از شیراز
صبح که چشم باز میکرد، قبل از انجام هرکاری میرفت سراغ قهوه! اول دانههای قهوه را آسیاب میکرد و بعد عطر قهوه در خانه میپیچید. دوست نداشت قهوهی سابیده بخرد.
خودش، چند مدل قهوه را مخلوط میکرد و میسابید و آسیابی که برای این کار داشت عصای دستش بود، اما به تازگی تیغهی آسیاب خراب شده بود. یک روز وقت گذاشت و تمام شهر را گشت تا تیغه را پیدا کند، از این مغازه به آن مغازه، از این راسته آن راسته بازار. اما پیدا نشد که نشد.
صبح روز بعد، بیحوصله از نخوردن قهوهی روزانهاش نشست پای لپتاپ و سرچ کرد:«تیغهی آسیاب قهوه مدل فلان» و چشمش افتاد به فروشندهای در باسلام، فروشندهای از شیراز، چشمهایش برق زد. با چند کلیک تیغه را پیدا کرده بود.
سرویس دمکنی خریدم از فولادشهر
تازه عروس بود و چند روز دیگر باید میرفت خانهی خودشان. برای جهیزیه همهچیز خریده بودند، از وسایل بزرگ تا خردریز. فقط مانده بود سرویس دمکنی! دلش نمیگرفت به مدلهای بازار.
چیزی توی ذهنش بود که پیدایش نمیکرد، رنگِ صورتی و قهوهای از نظر خیلیها ترکیب رنگ جذابی نبود اما او دوستش داشت. به آشپزخانهاش میآمد، از طرفی دلش میخواست سرویسش دو تا پیشبند داشته باشد و چهار دمکنی. دوستش گفته بود:«یه سری به باسلام بزن» توی سایت چرخ میزند که چند غرفهی دوخت سرویس آشپزخانه پیدا کرد. یکی از غرفهدارها اهل فولادشهر بود، و سرویس صورتی_قهوهای داشت و میگفت:«هر تیکهای که بخوای برات میدوزم و اضافه میکنم!» و چه بهتر از این؟
دستبند کوهنوردی خریدم از آذربایجان شرقی!
کوهنوردی، هم برایش تفریح بود، هم ورزش و یک جور تراپی. قرار بود آخر هفته با دوستانش بعد از مدتها بزنند به دل کوه و یک قلهبلند را فتح کنند.
نیاز داشت به یک وسیلهی کاربردی که هم وزن چندانی نداشته باشد و هم حملش راحت باشد.
توی مغازه فروش لوازم کوهنوردی یک دستبند دیده بود راست کارش. اما قیمتش بالا بود. «باسلام» را از قبل میشناخت، اما گمان نمیکرد چنین محصولی داشته باشد.
سرچ که کرد دید، غرفهی پیدا هست از آذربایجانشرقی که متنوعترین و باکیفیتترین ابزار کوهنوردی را داشت، قیمت محصولات هم مناسب بود.
یک دستبند Tactical پیدا کرد. طناب پاراکورد به صورت بافته شده -قطب نما -سنگ چخماخ -تیغه جهت برش طناب -سوت نجات با دسیبل بالا! غرفهدار نوشته بود:«دو روز دیگه به دستت میرسه!»
اینجا، اونجا، همهجا!
مخاطبان باسلام، محصولات جالبی از نقاط مختلفی ایران خریداری کردهاند، تیشرت سیمیسون از اصفهان، لوستر از بندرعباس، لباس زمستانی از مراغه، صندل آبی از تهران، ایرپاد از قم، لگو مون نایت از گرگان، خرمای کبکاب از قیروکارزین، پتو از قشم و حتی ماسک ورقهای از خراسان!
پاسخ این سوال را باسلامیها در حساب رسمی بازار باسلام دادهاند.
راستی، شما چه دورترین نقطهای که از آن خرید کردهاید کجا بوده؟ و چه خریدهاید؟
