«پا، قلب دوم شماست» این جمله به گوش همهی ما آشناست، من نمیدانم این جمله از نظر علمی تا چه اندازه درست است اما یقین دارم اگر پا ناراحت باشد، آدمی آرام ندارد. جوراب خوشبافت و نرم، میتواند تا حد زیادی راحتی پا را تامین کند، ما در هر سن و موقعیت اجتماعی که باشیم یکی از پوشیدنیهای مورد استفادهمان جوراب است. حالا این جوراب میتواند برای پوشیدن در مدرسه و محل کار باشد یا جورابی مناسب مهمانی و عروسی.
فهرست:
آقای زیرکی، در غرفهی «جورابدونی» انواع جورابها را هم میبافد و هم به صورت عمده به مشتریهایش ارائه میکند. بافتن جوراب، از نخی که هنوز هیچ هویتی ندارد کار جالبی به نظر میآید، کاری که آقای زیرکی حوالی بیست سال است به آن مشغول است.
جوراب ببافید تا بیکار نمانید!
اهل اراک است و جورابباف بودن را توفیق اجباری میداند، توفیقی که پدرش نصیبش کرده. او میگوید:«18، 19 ساله بودم. چند برادر بودیم توی خانه و تابستان بود. روزی پدرم یک دستگاه جوراببافی خرید و به خانه آمد تا ما هم مشغول کاری باشیم و وقتمان را به بطالت نگذرانیم. توی شهرمان یک سری از آشناهای خیلی دور مشغول جوراببافی بودند. پدرم به مغازهی آنها رفت و آمد داشت، دیده بود که جوراب میبافند اما از مشکلات و سختیهای کار بیخبر بود. دستگاه وارد خانهمان شد، مکانیکی بود، برای نصبش آمدند و توضیحاتی به ما دادند. ولی ما، تقریبا هیچی از جورابباقی نمیدانستیم. شروع کردیم به کار با دستگاه، و تنها یک روز از راهاندازی آن گذشته بود، که دستگاه خراب شد و از کار افتاد. از آشناهای دور باسابقهمان خواستیم برای تعمیر دستگاه کمکمان کنند اما نتیجهای نگرفتیم. مجدد اندازه پول خرید دستگاه هزینه کردیم تا نمایندگی دستگاه از تهران آمد به اراک و دستگاه را تعمیر کرد. دستگاه راه افتاد، اما یک هفته بعد دوباره رفت سمت خاموشی و خراب کار کردن! و این اول ماجرای ما بود و جوراب باف شدن.»
از بافت جوراب تا فروش مواد اولیه و تعمیر دستگاه
کارجوراببافی برای آقای زیرکی با چالشهای زیادی همراه بوده است، به طوری که در سال اول کار کف اتاقی که کرده بودند کارگاه شاهد صدها جفت جوراب پاره و نیمهکاره و سوزنهای شکسته و پلاتین بوده است. جوری که حتی راه رفتن توی اتاق سخت میشده. اما آقای زیرکی جا نزده، تصمیم گرفته بماند و یاد بگیرد. او میگوید:«سال اول کارمان تقریبا هیچ بازدهای نداشت. نتیجهای نگرفته بودیم اما من در پی این بودم هرطور شده کار را یاد بگیرم، پس با تماسهای تلفنی مکرر با نمایندگی، هر جا که سوالی برایم پیش میآمد راهنمایی میگرفتم و کارم را پیش میبردم. کمکم قلقهای کار با دستگاه را بلد شدم، فهمیدم که چه حساسیتها و ظرافتهایی دارد، در سال دوم دیگر راه افتاده بودیم و قرار شد که یک دستگاه اضافه کنیم، ما چند برادر بودیم و یک دستگاه یعنی فقط یک نفرمان میتوانست کار کند. بعد دو تا دستگاهمان شد سهتا و حالا من میخواستم در کنار جوراببافی خرید فروش دستگاه و تعمیرات آن را هم انجام دهم. در شهر ما کسی متخصص این کار نبود، من تعمیرات انجام میدادم، مواد اولیه را از کارخانه تهیه میکردم و برای جوراببافها میآوردم و پخش مواد اولیه من فقط محدود به اراک نبود، حتی به خمین و اطراف هم میرفتم.»
همکارم شد پدرِهمسرم
روزی که آقای زیرکی جوراببافی را شروع کرد هیچوقت گمان نمیبرد آینده و زندگی عاشقانه و مشترک با آن گره بخورد. او میگوید:«در بازار مغازهای اجاره کردم و سهم پدرم را خریدم. در همان فروش مواد اولیه و خدمات تعمیر دستگاه با یکی از جوراببافهای قدیمی شهرمان آشنا شدم که بعدها شدند پدرهمسرم. من با پدر همسرم کارم را ادامه دادم، حالا هم همکار بودیم هم قوم و خویش. مغازه بزرگتری اجاره کردیم و جنس خریدیم و طی افزایش قیمتی که در دولت آن زمان اتفاق افتاد، جنسهای انبار شدهمان گران شد. تصمیم گرفتیم خانههایمان را بفروشیم و با سود فروش جنسها یک مغازه بخریم و نکته جالب این است که با اینکه بازار راکد بود، جفت خانههایمان در یک ساعت فروش رفت. بعد هم دستگاه کامپیوتری خریدم و حالا سه نفری، یعنی من، پدر همسرم و برادر همسرم با یکدیگر کار میکنیم.»
مهندسی معکوس جوراب کش دوبل
سختیها و مشکلات جوراببافی هم مانند هر کسب و کاری مختص خودش است. از حمایت کافی نداشتن تا اشباع بودن بازار. از گران شدن وسایل اولیه و دستگاه تا اجاره مغازه و کارگاه، به طوری که در حال حاضر راه اندازی این کسب وکار حداقل 500 میلیون سرمایه اولیه میخواهد. اما با این حال آقای زیرکی معتقد است خلاقیت وارد کار شود و فرد بتواند مدلها و طرحهای جدید بزند حتما با استقبال رو به رو خواهد شد. از او می خواهد برای ما خاطرهای از سالها تلاشش بگوید:«سالها پیش وقتی فقط جوراب بافی میکردیم و فروش نداشتیم سراغ یک بنکداری رفتم در شهرمان که از ما محصول نمیخرید. دیدم یک نوع جوراب آورده به اسم کش دوبل. خیلی تعریف آن جوراب را میکرد. من یک جفت از آن جوراب خریدم و توی کارگاه مثلش را بافتم. هفته بعد جوراب باف خودم را برای آن بنکدار بردم، با کیفیتی بالاتر از نمونه او و قیمتی بسیار پایینتر. گفتم این رو خودم تولید کردم اما او باز هم محصول من را نخرید و ترجیح داد از دیگران محصول تهیه کند. او به من بیتوجهای کرد اما بافت جوراب کشدوبل باعث شد تنوع محصولاتم بالا بروم و بنکدارهای دیگر با من ارتباط بگیرند.»

عالی بود انشالله موفق باشید
داستان عالی و تاثیر گذار
مرسی مرسیییی از این متن و دیدگاه درست