گاهی فکر میکنم خدا چه لذتی میبرد از کنار هم قراردادن قطعات پازل زندگی ما! مرا از گلستان وصل میکند به باسلام در قم که هنرم را عرضه کنم. بعد که کمی از سوزندوزیهایم را فروختم، تکه پازل سلامیاری را برمیدارد و میگذارد کنار تکه غرفهداریام. کمی که پیش رفت، حالا من از یک غرفهدار کاربلد تبدیل میشوم به مربی آن دسته از اهالی باسلام که میخواهند کسب و کاری راه بیندازند. بعد از بالاتر که نگاه میکنی – از همان وردست خدا – همین پازل من، خودش مینشیند توی پازل بقیه!
من به این تکههای پازل ایمان دارم. به همین خاطر هم گاهی دلم میخواهد بیشتر از یک مربی باشم. دلم میخواهد یکی باشم که که رفیق غرفهدارهاست و دل میسوزاند برای کسب و کارشان. مثلا پیش آمده فروشندهای فقط از سر کنجکاوی به باسلام آمده تا یک غرفهی تستی بسازد و کمی با هم حرف زدهایم و ماندگار شده.
نمونه بارزش هم یکی از غرفهدارها به نام آقای جعفری است که آن اولها هر چه اصرار میکردم تمرینهایش را انجام بدهد، زیر بار نمیرفت و میگفت: «این شغل هشتم منه! نمیتونم براش وقت بذارم.» ولی من باز پیشنهاد کردم که چند محصول ایجاد کند و بعد که خیلی زود اولین فروشش را تجربه کرد، امیدوار شد و ماند. حالا هم گاهی برایم هدیه میفرستد. و من بی آنکه دیگر در قبالش مشئولیتی داشته باشم، هر خبر تازهای میشود که میتواند فروشش را بهتر کند، بهش میرسانم: گاهی ترفندهای غرفهداری، گاهی نکاتی درباره محصولاتش و گاهی پیشنهادی برای توسعهی غرفهاش. حتی گاهی اگر خریدی در راستهی او داشته باشم ازش مشورت میگیرم. چندباری هم پیش آمده که خودش محصولی را نداشته اما جستجو کرده و بهترین محصول را از آن دسته بندی پیدا کرده و به من معرفی کرده و من خریدم و راضی بودهام.
بعد همین معرفیها باز به دوستیها و پازلهای تازه ختم شده است. مثلا یک رفیق غرفهداری دارم که اسمش مریم است. مریم روزهای اول همینطوری آمده بود باسلام و نهایتا میخواست خردهفروشی کند. اما غرفه را که ایجاد کرد، از همان اول با دقت به نکاتم گوش میکرد. علاقهاش را که میدیدم راغب میشدم بیشتر برایش وقت بگذارم. حتی خارج از زمانی که برای ما تعیین شده بود. (یعنی خارج از ۹ صبح تا ۹ شب!) اول گلسر و گوشواره و اینطور چیزها میفروخت. من بهش گفتم توی این دستهبندی میتواند خیلی چیزهای دیگر هم بگنجاند. پذیرفت و کم کم غرفهاش تا شال و روسری هم جلو رفت.
یکبار هم عید غدیر با یک هدیه غافلگیرم کرد. یک روسری برایم فرستاده بود و نمکی میگفت: «انشالله روز خواستگاریت بپوشیش!» البته این هدیه همان یکبار نبود. هربار که از سمت من مهری میرسید، بیکه چشمداشتی داشته باشم، مکرر از سمت مریم هدیه میرسید و شرمندهی مهرش میشدم. شکر خدا آخرش هم فروش مریم بالا رفت و به کارش امیدوار شد. حالا دیگر یک خرده فروش نبود. میخواست کارش را توسعه بدهد. دنبال مغازه میگشت. خرده سودهای فروش باسلام و تلاشش منجر به این شد که مریم مدتی بعد جز غرفهی مجازی، یک غرفهی واقعی هم علم کند و صاحب یک شغل شود.
همان روزها به مناسبت بازشدن مغازهاش دوباره غافلگیرم کرد. یک هدیه برای من فرستاده بود و وقتی میدید شرمنده محبتش هستم میگفت:«قابلتو نداره. اینا جبران زحمات توئه زهرا!» اما من کاری نمیکنم جز انجام وظیفه. این مهری هم که در باسلام جاریست، همان چیزی است که آن را از بقیهی پلتفرمها متمایز میکند؛ همان چیزی که باعث ماندگاری من و خیلیهای دیگر در باسلام شده است.


زهرا جان موفق باشی دوست خوبم
ممنونم نرگس عزیزم
خدا زیادتون کنه.
سلامت باشید
ممنون از همراهی شایسته تون آقای آقایای بزرگوار.
خوشبحال دوستاتون🌺
منم چند ساله مشتری باسلامم و باسلامو به خیلیها معرفی کردم. دوس دارم یه غرفه ایجاد کنم اما یه ترسهایی نمیذاره. افسوس…
موفق باشید
زنده باشی بانو
تو هم مثل دوست ما هستی
در خدمتت هستیم هر زمانی نیاز به صحبت بود میتونی در باسلام بهمون پیام بدی 💚😍
زنده باشی عزیز دل ، ما در خدمت شماییم
مهری که در رگ های باسلام در جریانه دو طرفه اس هم از سمت دوستایی که دور هم جمع شدیم و مهری رو جونه زده و حالا داره تبدیل به درختی میشه تا کاربرایی که با هدیه های کوچیک به یاد رفیقای باسلامی شون هستن . توی پشتیبانی پیام های زیادی از دعای خیر کاربرا میاد که این همون مهر دو طرفه اس که در باسلام در جریانه …
خدا قوت بهت باشه زهرا جان
زهرا جان گل نازم عزیزدل
الهی هر کجایی همیشه تنت سلامت دلت شاد و لبت خندون باشه مهربونم خیلی برام عزیزی همیشه خوش بدرخشی بهترینها رو برات آرزومندم مربی و رفیق خوبم
الهی همیشه در اوج باشی
قدردان زحمات و محبت بی دریغتم
🙏🏻🌹❤️😘
بی همتا… رفیق روزگار من
سنگ صبور
با صفا و با معرفت
شمالی جان خوش قلبم
داستان من با شما، که شد یک تکه از این پازل، بهترین قطعه از زندگی منه.. دوستی با تو مریم جانم 🥰
خدا قوت به شما عزیز دل، سپاسگزارم از وقت گرانی که برای خوندن داستان ما گذاشتید،کاش اسمتون رو هم میدونستم و قدر دانی میکردم ❤️😍
زهراجان وصل شدن پازل های زندگیتو به بهترین نحو بهت تبریک میگم. منم خوشحالم که الان بالغ بر سه ماهه همکارت هستم و لطف بی دریغ و محبتت شامل حالم میشه. دلت شاد و روزگار بر وفق مرادت❤
الهی دورتون بگردم رفیق و همکار درجه یک من 💚🌱…چی بگم که همه لطف و محبت شماست
زهرای بینظیر من ، بانوی خوش قلب 🤍
به حق که مهربانی صفت کوچکی در مقابل بیشمار صفاتِ ارزنده ی توست.
از صمیم قلبم خوشحالم که همکارِ انسانِ خوش قلب، متواضع، متعهد، خالص… چون تو بودم و گوشه ای از مهربانی های بی دریغت، سهم من هم بود.
تو معنای انسان بودن رو هزاران برابر کردی.
میبینم روزی رو که موفقیتهات به آسمان رسیده و به همه میگم : این زهراست، همکار بینظیر من 🍁
کلمه ها کمن، کوچیک و عاجز و ناتوانن.. وقتی آدمی، حتی نمیتونه احساساتش رو به توازن قلم بیان کنه ، عجز جولان میده
و چقدر پارادوکس زیادی رو تجربه کردم وقتی زیبایی تعاریفت از من خونده میشد و عجز در من برای متشکر بودن بیشتر نمود پیدا میکرد
من خوش قلب ترین آدم هارو در باسلام دیدم و پیداشون کردم، بی نظیر ترین هارو دیدم که از بیان صفت خوب آدمی نه تنها ابایی ندارن بلکه همپای بیان کردن صفات پسندیده اش، برای رشد و ترقیش ،کمکش هم میکنن🌱💚
زیباترین هارو دیدم در شما بانو
و تا عمر دارم فراموش نمیکنم وقت گران مایه ای رو که صرف نوشتن این جملات دلنشین کردی، بارها خوندم و اشک در چشمانم حلقه زد ، میبوسمت ❤️
تو بهترینی زهرا جان😍 خداقوت.
واقعا تفاوت بزرگ باسلام با سایت های مشابه همین دوستی و محبتیه که بین اهالی باسلام هست💕
هدی عزیزم
بانو جانم ، خیلی خوشحالم که این پازل ها کنار هم چیده شد و با شما آشنا شدم
و واقعا زیباترین احساس همین محبت و صمیمیت انسان هاست
ممنون که به من لطف داری دوست خوبم 😊😍
خوش قلبِ مهربونِ دلسوزِ من، چشام اشکی شد و قلبم رقیییق 🩷🌸 کلی ازت یاد گرفتم رفیق
خوش قلب ِِجنوبی ِِبا صفای ِِِِِِِِبا معرفت، ما کوچیک شماییم حدیثِ جان
عاشقتم جنوبی جانم ، من عشق دیدم ، با عشق جواب دادم بانو جانم 😍
زهرا جونم من از همون روز اول که ازت سوالی پرسیدم
متوجه شدم که چه قلب مهربونی داری
بمونیم برای هم عزیزم
مینای بی نظیرم. هر بار که با صفات خوب خودت من رو صدا میکردی ذوق میکردم 😍❤️
عزیزجانم
ممنونم از اینهمه خوشبینی و خوش قلبیت رفیق عزیز قلب من