شب بود. سر را که بالا میگرفتم تمام صور فلکی آسمان استهبان قابل مشاهده بود. ستارهها دست به دست هم داده بودند و هرکدام برای خودشان نقش و حالتی درست کرده بودند. این پایین اما بیشباهت به آسمان پرستاره نبود. هرجا که چشم میچرخاندی انجیر بود. دو تا در میان مغازهها مغازه خرید و فروش عمده و جزئی انجیر بودند که دست به دست هم داده بودند و استهبان را ساخته بودند. بزرگترین باغ دیم انجیر جهان.
با خانم آگنج مدیر غرفه انجیرخشک استهبان صحبت کرده بودم. گفت خودش مشهد است اما برادرش سید هادی هست و مشتاق گفتوگوست. توی همین فکرها بودم که تلفنم زنگ خورد. سید هادی آگنج را قرار بود فردا صبح ببینم اما حالا هم خالی از لطف نبود اگر گفتوگویی تلفنی میکردیم و برنامه فردا را با هم میبستیم.
فهرست:
وقتی که مطمئن شد استهبانم و داخل شهرم، با اینکه صدایش خسته بود دعوتم کرد به سوله محل کارش. چند دقیقهای بیشتر راه نبود تا سوله سید هادی. چند دقیقه بعد، کرکره برقی بزرگ سوله بالا رفت.

کوه خَم
از باغاتشان گفت. که جزو مرغوبترین باغات انجیر استهبان است. اگرچه ولی یک و نیم ساعت از استهبان فاصله دارد و بخشی از مسیر سنگلاخی است و بخش دیگر ماشینرو نیست، قرار شد فردا صبح به سمت منطقه کوه خم در شهر ایج حرکت کنیم. میگوید قدیمها پوشش گیاهی منطقه به حدی غنی و در هم تنیده بوده و درختهای انجیر و پسته کوهی و سایر گیاهان و درختها درهم فشرده بودند که برای عبور و مرور مجبور بودند خودشان را خم کنند و رد بشوند و بعد از مدتی این منطقه معروف شد بوه کوه خم.

وانت پُست آمد
آقای آگنج پرفروشترین انجیر فروش فضای مجازی استهبان است. ساعت ده صبح است و رسیدم جلوی سوله آقای آگنج. انتهای سوله او را درحالیکه مشغول بستهبندی مرسولات بود پیدا کردم. کوهی از بستههای پستی جلویش است که هرچه میگذرد بلندتر هم میشود. بعد از سلام و علیک، کمی کمک کردم و بستهها را با کارگرش تا دم سوله بردم. چند دقیقه بعد وانت پست وارد سوله شد.

یک وانت انجیر بستهبندی شده، برای گرگان، تهران، مازندران، خوزستان و… پر شد و رفت. چند دقیقه بعد آقای دوربین آمد. پیش خودم گفتم چقدر جالب، دو نفر اول فروش انجیر در فضای مجازی شهر استهبان اینجا هستند! گفتم روبروی انجیرها بایستند و عکس گرفتم.

شهر باستانی ایج
تمام مسیر داشتیم از انجیر و باغهای انجیر حرف میزدیم. به هر کوهی که میرسیدیم آقای آگنج باغ انجیر یکی از بستگانش را نشان میداد. یک ساعت و نیم توی راه بودیم و از شهر باستانی ایج رد شدیم. ایج را در گوگل جستجو کردم اینها آمد: ایج پایتخت حکومت محلی شبانکاره بوده است بهطوریکه هماکنون قلعه دارالامان مشهور میباشد و بقایایی از این قلعه تاریخی شامل آب انبارهای مشهور به چهل برکه، دیوارهای سنگی و حوضهای آب در قسمت شمال این شهر قابل مشاهده است.

در جاده باریک و پر از پیچ و خم ایج که در حرکت بودیم، سید هادی روی کوهها بقایای این قلعهها را نشانم داد. بعد از عبور از ایج، از یک فرعی پیچیدیم به یک راه خاکی و بعد از نیم ساعت حالا مسیر سنگلاخی شروع شد.
وسط کوه، وقتی دیگر اینترنت و آنتنی وجود ندارد به یک طبیعت بکر و بینظیر رسیدیم. پوشش گیاهی منطقه بینظیر است. یک طرف کوهها، درخت انجیر است و طرف دیگر درختان پسته کوهی. میگوید این درختان مالکی ندارد و مردم هر ساله برای چیدن پستههای کوهی راهی این مناطق میشوند. همه جا گیاهان دارویی روییده است. گیاهی پر هیبتی را نشان میدهد و میگوید اسمش مورد است. گیاهی که برای استفاده در نوعی شامپو استفاده میشود و چون در این منطقه در خطر انقراض قرار دارد، چیدن آن ممنوع است. حرف از انقراض شد؛ هادی میگوید چند وقت پیش به همراه یکی از کارگرهای باغ، در چند متریشان در همین کوه پلنگی هم دیدهاند.

کنار بزرگترین درخت باغ آگنج
دیگر کمتر آدمی میبینیم. از کنار یک چشمه رد میشویم و میرسیم پای یک درخت بزرگ پسته کوهی. سید هادی گفت «از اینجا به بعد دیگه راه رو سیل برده و ماشین بالا نمیره». میگوید این مسیر را معمولا با نیسانش میآید.
پیاده شدیم و با کمک آقا مسلم که برای کمک آمده است وسایل را به دوش کشیدیم و بیست دقیقهای از کوه بالا رفتیم. از کنار سنگهای کوچک و بزرگی که روی هم گذاشتهاند تا روشی باشد برای تعیین حد و مرز هر باغ با باغ کناری رد شدیم تا رسیدیم به باغهای انجیر آقای آگنج.

به اتاقکی که وسط باغ بود رسیدیم. آبی خوردیم، کمی استراحت کردیم و بعد از نماز زدیم به دل باغ. من هم با آقا سید هادی آگنج رفتم پای درختها. میگوید مردم فکر میکنند بعضی درختها محصولشان بهتر و درشتتر از بقیه درختهاست درحالی که اینطور نیست. در یک درخت انجیر، حدود بیست و پنج مدل انجیر وجود دارد که وقتی همه این انجیرها برداشت شد از هم جدا میشوند و بر اساس اندازه و رنگ جدا و قیمتگذاری میشوند.

رفتیم پای بزرگترین درخت انجیر باغ و عکس گرفتیم. توی مسیر انواع درختها را دیدیم، انواع انجیرها که روی بعضی درختها هنوز مانده بود را، درختی که خودش یکی دو متر بیشتر نبود ولی ریشههایش سه چهار متر آنطرفتر بیرون زده بود را و… .
اطراف خانه، فضاهای سیمانی مسطحی هست. دربارهشان سوال میکنم. میگوید: به اینا جاهای سیمانی میگیم اِشپنگ. وقتی انجیرها رو از پای درختها جمع میکنیم میاریم اینجا و دو سه روز زیر نور آفتاب پهن میکنیم تا خشک بشن. راستی! ما انجیری رو از روی شاخه نمیچینیم؛ ما انجیرهایی که بهصورت طبیعی روی شاخه خشک شدن و افتادن رو بر میداریم. درواقع همه اینکار رو میکنن چون انجیری از درخت میافته که کاملا رسیده باشه.
خانه پدر بزرگم آنجاست، پای آن کوه بلند
رفتیم لب یک صخره و آقا هادی از آنجا منطقهای را نزدیک کوهها نشانم داد که درختهای انجیرش 200ساله هستند. یک خانه کنار درختها بود که گفت برای پدر بزرگش است. میگوید قدیمترها بیوضو نهال انجیری کاشته نمیشد. قبلا از آقای معزی غرفه تینجد شنیده بودم که گفته بود معتقد است از بین اینهمه مدل انجیری که در باغها هست، معتقد است آن درخت انجیری که توی قرآن بهش اشاره شده، همین درخت انجیر استهبان است.

حالا سید هادی میگوید این درختها مال من نیست، کما اینکه مال پدر و پدربزرگم نبوده و مال پسرم هم نخواهد بود. میگوید پدران ما وقتی قلمهای از انجیر میزدند، پای همان دو رکعت نماز میخواندند و این راز ماندگاری و برکت این باغهاست.
آدم که میراث پدرانش را نمیفروشد
هر درخت برایش مثل فرزندیست که به حمایتش نیاز دارد. انگار از کنار هر درخت که میگذریم میخواهد دورش بگردد. شاید در دلش هم کمی قربان صدقه درختها میرود. وقتی نزدیک درختی میشویم که کوچک مانده یا به هر دلیلی خشک شده است، غصه میخورد. شاید فروختن و به قول بازاریها گذاشتن پول این زمینها در بانک و گرفتن سود پولش خیلی بیشتر از درآمد سالیانه این زمینها باشد؛ اما آدم که میراث پدرانش را نمیفروشد.



خیلی خوب روایت گری شده بود.
برای همه فروشنده های محترم و با انصاف باسلام آرزوی رزق و روزی پربرکت می کنم و خداقوت و دست مریزاد به بر و بچه های تیم جذاب و دوست داشتنی باسلام
سلام و درود،من از طریق اینستا با این فروشنده محترم آشنا شدم و خرید کردم و واقعا راضی هستم،و اتفاقی دیدم توی باسلام هم فعالیت دارن،انشالله پرفروش و پر برکت باشن
چه روایت جذاب و دلنشینی…
خرید مستقیم از کشاورز چه حس خوبی دارد