فاطمه موسوی / این مهمونی با بقیه مهمونیا فرق میکنه
چند وقتی میشه که در مورد مهمونیهای خانوادگی دیگه حس خوبی ندارم. حسوحال مهمونیهای قدیمیتر رو نداره. گفتگوها حول محور مسائل جالبی نمیچرخه. شاید دنبال ارزشیام که خلق نمیشه. از این دورهمی بدتر، همایشها و نشستهاییه که ارگانهای دولتی و خصوصی برگزار میکنن. یه سالن همایش بزرگ، دور از سن، جایی که آدمهای مهم میان حرف میزنن و حرف میزنن و حرف میزنن. و خودم رو تصور میکنم دستم رو گذاشتم رو چونهم و تلاش میکنم خوابم نبره.
باسلام تا قبل از این مهمونی، دورهمیهای زیادی داشته. یکیش همین رویداد سلام 5 تو اسفندماه 1402. غرفهدارها هم بودن. یا مراسمهای دیگه. ولی چیزی که تو مهمونی دوم باسلام حس کردم. خیلی فراتر از همه اینها بود. جمعی که شکل گرفته بود. همراه بودن، به فکر دغدغههای همدیگه بودن. شوخی و خنده داشتن و به قول آقای ساوج موز هم دادن! فکر کنم سختی برگزاری این مهمونی، ارزششو داره که هر ماه نزدیک 60 تا از غرفهدارهای باسلام و خانوادههاشون رو از نزدیک ببینیم و یاد بگیریم ازشون.

یاسر محدثی / جای خالی آموزش
در طول مهمانی بسیار احساس کردم که چقدر غرفه دارها مون نیاز به آموزش یا گفتن نکات ریز و درشت برای بهبود عملکردشون هستند.
فرصت این مهمانی بسیار مغتنم هست و حیفه که فقط به دیدار و سیاست گذاری ها و شنیدن نکات و مشکلات شون محدود بشه. من این دفعه واقعا از پا در اومدم و و سر هر میزی که مینشستم این احساس که چقدر این غرفه میتونست با رعایت چند تا نکته بهتر بشه، اذیتم میکرد. ولی فرصتی برای این کار اختصاص داده نشده بود و نمیشد لابلای صحبتها تمرکز جلسه رو بهم زد و با غرفهدار حرفهای آموزشی زد. به نظرم باید براش تایم جدا ببینیم که بهره غرفه از این مهمانی صرف دیدار و شام و نباشه.

محبوبه شریفی / ذوق اصفهانیا از دیدن مدیرعامل اصفهانی
خداروشکر دورهمی شکل خوبی گرفته در باسلام.
چیدمان این سری از سری قبل زیباتر بود و بهتر شدن فرایندهای کار به چشم میخورد ( خداقوت و خسته نباشید جانانه اقای عظیمی بابت تلاش هاشون)
میهمان ها به خاطر گرمی هوا دیرتر به شهر قم و میهمانی رسیدن، از یک دوتاشون میشنیدم که زمانش خوب نبود و گرمای مسیر اذیت کرد.
همکاران باسلامی مون زودتر از قبل پذیرای میهمان های باسلام بودن و اماده بودیم که زودتر میهمان ها برسن.
میمهانی گرم و صمیمی بود و غرفه های اصفهانی تعدادشون این سری بیشتر به چشم من میخورد و از لهجه اصفهانی آقای آقایا و همشهری بودنشان با مدیر عامل باسلام براشون اتفاق خوبی و صمیمت بیشتری رو رقم میزد.

محمدجواد هلالی / از غرفههای کمفروش هم دعوت کنید
سلام
ممنون از زحماتتون. مهمانی بسیار عالی بود و برنامه ریزی خیلی خوب بود.
رسم مهمان نوازی رو هم خیلی دوست داشتم که سر هر میز یک میزبان وجود داشت. به نظرم خیلی زیبا بود.
سوالی که به ذهنم رسید اینه که چطور میتونیم از نظرات کسایی که نتونستند در باسلام بفروشند (کم فروش ها) هم مشابه همین مهمانی استفاده کنیم. شاید ورودی که اونها بهمون میدن حاوی نکات مهمی باشه که از فروشنده های کم فروش نمیشه گرفت. به نظرم بد نیست به این موضوع هم فکر کنیم.

مرتضی فریدی / حسابرسی سالانه
زمان مهمانی دوم با سلام فرا رسیده بود و ما هنوز درگیر حسابرسی سالانه 1402 بودیم و متوجه گذشت زمان نبودیم تا اینکه به سرعت خودمون رو به ساختمان صدران رسوندیم، دم در ورودی با استقبال گرم آقای عساکره روبرو شدیم که دلگرم کننده بود. پس از عبور از نخلستان صدران مقابل ورودی ساختمان با استقبال گرم تعداد زیادی از همکاران من جمله اقایان آقایا، قاسمی ، برخورداری و … روبرو شدیم که خودم از این همه مهمان نوازی به عنوان میزبان لذت بردم، با رضا داخل سالن جلسه شدم، تقریبا نصف میزها پر شده بود، همزمان با ورود ما دو خانواده وارد سالن شدن و سر میزی نشستن و بعد چند دقیقه جهت خوشامدگویی سر میزشان حاضر شدم، پس از احوالپرسی متوجه شدم از اردکان یزد اومدن.
به اتفاق همه بچه های باسلام از اینکه میزبان غرفه داران عزیز بودیم خیلی خوشحال بودیم و این بزم را دور از انجام هر کار تشریفاتی، به عنوان یک مهمانی می دیدیم که تنها وظیفه خودمون رو خدمت و پذیرایی از مهمانان عزیز می دونستیم ولی به نظر من هدف اصلی غرفه داران فقط یک مهمانی نبود، آنها برای حل یک مشکلی اومده بودن پس باید خیلی دقت می کردم و همزمان با میزبانی باید گوش شنوای خوبی هم داشتم تا مشکل آنها را خوب می شنیدم.
پس از پذیرایی، از مهمانان خواستم در مورد مشکلات موجود هر نکته ای هست بیان کنند و منتظر بودم اولین مورد از کارمزدها شکایت کنن ولی گویا کارمزد غرفه آنها از 9 درصد به 6 درصد رسیده بود و از سیاست تغییر کارمزد خیلی راضی بودن همچنین از عملکرد پلتفرم با سلام هم خیلی راضی بودن و میگفتن نسبت به چند ماه قبل خیلی سرعتش بهتر شده. تنها اعتراضشون به فروش های عمده بود و میگفتن باید بستری جدا برای فروش های عمده فراهم بشه تا خرده فروش ها معترض نباشن و کارمزد آنها کمتر حساب بشه تا ما بتونیم فروش های عمدهمون رو هم در این بستر انجام بدیم و این از لحاظ امنیت معامله برای ما هم بهتره و ترسی بابت وصول طلبمون نداریم ولی الان واقعا امکان فروش عمده با این کارمزد وجود نداره.
در حال صحبت بودیم که با دعوت خانم موسوی، آقای آقایا برای سخنرانی تشریف اوردن و مثل همیشه با تواضع، صداقت و سادگی خودشون، تمامی تصورات ذهنی غرفه داران عزیز رو در مورد مدیر عامل با سلام به هم ریختن.
و من بیشتر از آنها ذوق داشتم از اینکه چنین همکاران با صفایی دارم که با همه وجود در حالی شنیدن مشکلات مردم و دنبال راهکار برای حل اونها بودن.

سید روح اله حسینی / دیدارها تازه شد
این بار مثل قبل نبود. افرادی رو دیدم که پارسال در یزد و خوزستان به دیدارشون رفته بودیم و زحمت کشیده بودند در این هوای گرم تشریف آورده بودن. آن آقای مهندس هوافضا غرفه هزیران و آن خانمی که در دزفول حصیربافی داشتند به نام غرفه دیارمو که اخیرا هم ازشون خرید داشتم و از همه پر خاطره تر غرفه یزدی که برای فیلم برداری رفته بودیم و سعی و تلاش فراوانی داشت که ما در اون گرما، گرما زده نشویم. خلاصه غرفه های آشنا دیگه زیادتر میدیدم.
خیلی خیلی انرژی میگیرم از این فضا و اینکه میبینم رابطه آدمها داره از رابطه بیزینسی پیشی میگیره.
جا داره از بچه های محیط به مدیریت آقای عظیمی هم تشکر کنیم که همه چیز مرتب بود . معمولا وقتی این دوستان دیده میشوند که کمبودی باشه ولی وقتی همه چیز مرتبه کمتر زحماتشون دیده میشه.
علیرضا گیوه چی / اعتراض و انتقاد و علاقه کنار هم
سلام
یه نکته برام جالب بود اینکه
یه غرفه داری با کلی انتقاد از کارکرد باسلام و حتی پول طلب داشت از شرکت
بازم کلی ذوق نشون میداد و علاقه شدید به باسلام
و در ابتدا هم گفت باسلام کارش درسته و مدیرش اصفهانیه و اینا
اینکه با این همه مشکل باسلام انقدر دوست داشت و امیدوار بود به اینش جالب بود

کلثوم نظری/ کاش زودتر دیده بودمش
لیست غرفهدارهایی که دعوت شده بودند را بالا و پایین میکردم و دنبال اسم و اسامی آشنا بودم. به هرکدام از غرفهها که میرسیدم اگر از روی اسم غرفه هم نمیشناختمش، روی لینک ضربهای میزدم و چرخی در غرفه میزدم. بعضیها را از خیلی وقتها پیش میشناختم یعنی حوالی سال 99 و حتی 98 که خودم غرفهدار بودم. بعضیها را آن زمانی که بابت آموزشهای آنلاین به غرفهداران تماس گرفته بودم و از پشت تلفن صدایشان را شنیده بودم. بعضی از غرفهها را هم حالا که برای گرفتن ویدئو از اهالی، فیلمهای غرفهشان را میدیدم و قصه غرفهشان را میشنیدم.
به یکی از غرفهها که رسیدم بدون آنکه به این فکر کنم که قبلا گفتگویی با او داشته یا نداشتهام، زدم روی پیشانی و گفتم: ” اَه…. کاش زودتر دیده بودمش” روز مهمانی بود و من پشیمان از اینکه فرصت خرید یک روکش صندلی برای ماشینم را از دست داده بودم. یکسالی بود که بخاطر تنبلی خودم و جناب همسر ماشینمان بدون روکش مانده بود.
بعدازظهر شده بود و اولین مهمانها رسیده بودند. سالن خلوت بود و فرصت داشتم تا کمی کنارشان بنشینم. به خانم و آقایی که به همراه دو پسرشان میزی را برای نشستن انتخاب کرده بودند سلام کردم و مراتب خوشحالیم را از دیدنشان ابراز کردم. لبخند کِشداری روی صورت دو پسر بود و من هم از دیدن صورت خندانشان خندانتر شدم. نام غرفهشان را که پرسیدم گُل از گلم شکفت؛ غرفه “روکش صندلی مهدیار”!

زهرا محققی / سبقت برای میزبانی
برای رفتن به مهمونی دوم خیلی شوق داشتم بخصوص اینکه قرار بود پروداکت تسهیلات اعتباری که به تازگی دیزاینش رو تموم کرده بودم برای غرفهدارا دمو بشه و بتونیم یه ریز تستی ازشون بگیریم و بفهمیم که یوایکسش خوب کار میکنه یا نه. کم کم غرفهدارا پیداشون میشد منتظر بودم ببینم روزی امروزم کدوم میزه و قراره با کدوم غرفهدار هم صحبت بشم. باسلامیها همه منتظر بودن و هر غرفه داری از راه میرسید بعد از اینکه پشت میز جاگیر می شد بچه ها وارد هیاهویی میشدن که کی بره سراغ این غرفه همین فرایند یه هیجان ریزی واسم داشت
یکمی بعد دیدم یه خانم و آقایی وارد شدن و رفتن سر میزی نشستن سریع کیفم رو برداشتم و رفتم سراغشون کلی گرم و صمیمی بودن و اون استرسی که داشتم در لحظه فروکش کرد و راحتی جاش رو گرفت. غرفه تجهیزات گردشگری خورشید. باب گفتگو باز شد و غرفهشون رو هم دیدم.

علی علیمددی / چرا اینقدر سرده؟!
سلام خداقوت بهتون حس عجیب و قشنگی بود. این که یه عده آدم به دستاورد اعتماد می کنند و وارد حوزه این کسب و کار جدید میشند باحاله. اینکه فروششون به واسطهی یه عده چندین برابر میشه و این که دغدغه باسلام رو دارن و دوست دارن خیلی زودتر از اینکه هست پیشرفته تر بشه.
شنیدن دردودلاشون و از نزدیک دیدنشون حس جالبی بود که دوست دارم باز تجربه کنم
ولی خیییییییییلی فضا رو سرد کرده بودید داشتیم یخ میزدیم قشنگ :))))) .

فاطمه عزیزان / شبکه سازی فرصت ناشناخته مهمونی
سلام یه چیزی که به نظرم میاد امکان شبکه سازی و اشنایی غرفه دار ها با همدیگه ست که این براش فکری نشده، خیلی از غرفه ها میتونن تامین کننده هاشون یا… رو از این جمع پیدا کنن و باهاشون ارتباط بگیرن و از تجربیات هم استفاده کنن.

داود دباغی / مهمون یا صاحبخونه؟!
مهمونا اومدن. یا شایدم صاحبخونه ها اومدن. گفتن. خندیدن. دور هم بودیم. خوش گذشت 🙂

مجتبی یوسفی / خطر تکراری شدن
هر مهمانی ویژگیهای مختص به خودش رو داره اما مهمانی هم گاهی برای ما عادی میشه؛ از این جهت که در کنار نکتههای ناب، اشکالات تکراری زیادی می شنویم و سطح دغدغه ها تقریباً یکسان به نظر میرسه. این عادی شدن، نکته این روزهای ماست.
انگار مشکلات اصلی و پرتکرار غرفههای باسلام خیلی شبیه هم هستند و اگر بشه اینها رو زودتر حل کرد، خیلی چیزها روی روال می افته. این وجه مشترک این مهمانی با مهمانی قبلی و حتی سفرهای استانی باسلام بود.

مهدیه رادپی/ پرواز به سمت مهمونی
وقتی که تقویمم رو باز کردم و با یه ایونت به اسم مهمونی غرفه داران باسلام مواجه شدم، به معنای واقعی کلمه ذوق کردم.
از دفعهی قبلی که مهمونی برگزار شده بود دلم پر میکشید برای اینکه یک بار توی همچین جمعی حضور داشته باشم. مهمونی قرار بود از ساعت 16 تا 21 باشه و من تا ساعت 18 اون روز یه کلاس مهم توی دانشگاه داشتم. گفتنی نیست که تمام مدت کلاس، ذهن و دلم پیش مهمونی بود و مدام ساعت رو چک میکردم که کلاس تموم بشه و پرواز کنم به سمت لوکیشن مهمونی.
اون لحظه ای که وارد مهمونی شدم احساس غریبیم شروع شد اما فقط چند ثانیه بعد، با دیدن چهره ی غرفه داران حاضر در جمع اون احساس از بین رفت. انگار همه شون رو میشناختم. از نزدیک. ماهیت کار در پشتیبانی ایجاب میکنه که به صورت مداوم با دغدغه و چالش هایی که غرفه دار باهاش مواجه هست رو به رو بشی. خصوصا برای منی که توی بخش های مختلف پشتیبانی کار کرده بودم، اما از این زاویه دیدن و شنیدن حس دیگه ای داشت. انگار با درک بیشتری می تونستم نسبت به مسائل نگاه کنم. با چشم های باز تر…
از بچه هامون بگم… دیدن جنب و جوش بچه ها برای پذیرایی و حل کردن حتی یه مسئلهی کوچیک برای یک نفر، باعث شد یه بار دیگه به این نتیجه برسم که جای مناسبی رو واسه گذروندن بخش بزرگی از زندگیم انتخاب کردم. خلاصه که هرجوری به این مهمونی نگاه میکنم، همش برکت بوده:)

محمدحسین بنا یزدی / میز هنرمندهای اصفهانی
سلام و رحمت
برای دومین بار بود که من از طرف تیم باسلام میزبان غرفه داران عزیزمان بودم. واقعاً از این که تو این جمع پرشور حضور داشتم و از اینکه من هم سهم کوچک در کسب و کاری این دوستان دارم خوشحالم.
چیزی که تو این دو تا مهمونی نظر منو جلب کرد، برخورد صمیمی و دوستانه غرفهدارانمون بود. من با هم تیمیهام که برای میزبانی انتخاب شده بودیم تصمیم گرفتیم این بار هدفمند از مهمونامون پذیرایی کنیم طی یه جلسه که قبل از مهمونی باهم گذاشتیم تصمیم گرفتیم تو گپ و گفتمان از چند تا سوال مشابه استفاده کنیم و بتونیم از جوابهایی که میگیریم به نتیجههای خوب برسیم.
مثل همه سوال اول درباره برداشتن سقف کارمزد بود که فکر میکنم مهدی جان با ارائه خوبش تا حدی تونست به این دغدغه جواب بده.
من بیشتر با سه تا از غرفهداران عزیزمون که اهل اصفهان بودن تو مهمونی بودم که هر سه تو کار هنری و قلم زنی بودند. تو صحبتها متوجه شدم هر سه بزرگوار از اینکه غرفهدار باسلام هستند خوشحالند و چندتا مثال زدن که چرا از این بازار بیشتر از سایر رقبا استفاده میکنند. مهمترین دلیل رضایتشون همین بود که میگفتند تو بازار مشابه فقط میتونند با پشتیبان تماس بگیرند و گفتگو کنند ولی باسلام بدون ترس همه پستهای شرکتش رو (مدیر عامل، مدیران ارشد و …) میاره کنار غرفهداران (این حرف رو از چندتا دیگه از غرفهدارها شنیدم).
در پایان باید تشکر کنم از تمام کسانی که تو این مهونیها کمک کردند.

محسن سلطانی / یه جون به جونام اضافه شد
غرفهدارهایی که میزبانشون بودیم برخیشون مسأله داشتن، دغدغه داشتن اما امیدوار بودن اینو میشد توی چشم هاشون دید. یه نکته دیگه که خیلی برام جالب بود این بود که غرفه دارها سوال میپرسیدن و دغدغه هاشونو مطرح میکردن اما زمان پاسخ دادن مدیران دقت نمیکردن که به جوابشون برسن، من به این رسیدم که آدما نیاز به شنیده شدن دارن طرف همین که تونسته دغدغه اش رو مطرح کنه آرامش گرفته و حتی منتظر پاسخ نبوده.
یه مورد دیگه که ارزشمند بود برام؛ چندتا از غرفه دارها زمان تموم شدن دورهمی برای جمع کردن و تمیز کردن سالن همراهی کردن این نشون میده ما رو از خودشون میدونن، اونا انگار خودشون میزبان خودشون بودن.
از هم کلامی با غرفه دار هم بگم:
با آقای بابایی از غرفه منسوجات حظیره که از یزد اومد بودن هم کلام شدم، ازشون در مورد غرفه و مسایلی که دارن پرسیدم یکی دوتا مشکل روی مدیریت سفارش ها داشتن و چندتا پیشنهاد برای بهتر شدن داشبورد غرفه ازشون در مورد حساب کتاب های مالی غرفهشون هم پرسیدم، ایشون از گزارش مالی و تراز غرفه راضی بودن و گفتن من به باسلام اعتماد کردم اینجا بود که یه جون به جونام اضافه شد چون خودم درگیر توسعه این بخش بودم، خیلی خوشحال شدم این رو به روح الله رستم نژاد هم گفتم اون هم کیف کرد، وقتی یه چیزی رو توسعه میدی و آدما ازش استفاده میکنن و راضی هستن خیلی جذابه
ان شالله بتونیم کارهای بیشتر و بهتری براشون بکنیم و باگ و مشکلاتی که داریمو کمتر کنیم به قول آقای قاسمی خدا بهمون قوت بده خیلی کار داریم.

وحید عطاییفر
اول که رفتیم، غرفه دارهایی رو دیدیم که دور میز با شور و هیجان در مورد غرفهشون و فروششون می گفتند.آقای میلاد خانبلوکی با همسرشونون و دخترشون سر یک میز نشستند.سراغ این میز رفتم، غرفه “موسیتو(کفش ایلیا سابق)” در مورد این که از کرج یکبار به خاطر موضوع که مربوط به پروداکت بود حضوری اومدند که مشکل رفع بشه و این مشکل رفته شده بود. آقای عباس مهرعلی رو می شناختند که حضوری آمده بود با آقای مهرعلی و آقای حسام سرکشیکان صحبت کرده بودند که درست شده بود. از Design سایت ناراضی بودند و سایت پاساژ که app روی گوشی نصب بود می گفتند خیلی بهتره
با یکی از غرفه داران جدید باسلام که اومده بودند حضوری صحبت کردیم، می خواستند غرفه جدید بزنند و از آقای خانبلوکی مشورت می گرفتند. بیشتر این غرفه دار دغدغه دیده شدن همه غرفه ها رو داشتند و همه با یک الگوریتمی دیده بشن که حق کسی ضایع نشه. یه سری مشکلات داشتند که مربوط به پشتیبانی بود،آقای علی علی مددی مشکلتشون رو یادداشت کرد که به همگی به ترتیب رسیدگی کنند. خیلی خوش صحبت بودند و در مورد بررسی محصولات صحبت هایی کردیم که با توجه به فیدبک هایی که گرفتیم بتونیم اصلاح فرآیندی داشته باشیم.

الهه صالحپور/ زوجهایی که میدرخشند
علی که طبق معمول از طول کشیدن تصمیمگیریهایم کلافه میشود، گفت: “الهه زود باش! باید از بیشتر مهمونها سوال رو بپرسیم، نمیخوام بینشون تبعیض قائل بشیم!”
و من در حالی که از انتهای سالن، با دقت میزها را رصد میکردم و بینشان تبعیض قائل میشدم، گفتم: “چه تبعیضی!؟ ما سعیمون رو میکنیم ولی معلومه که توی این فرصت، موفق نمیشیم با هر 60 غرفهدار حرف بزنیم” دستِ خودم نبود. ناخودآگاه بین میزها میگشتم و چشمم روی زوجهای غرفهدار قفل میشد.
باید تجربهی همصحبتی با این زوجها را داشته باشید تا بدانید چرا نباید در چنین فرصتی، لذتِ تماشای انرژی فوقالعاده بینشان را از دست داد.


