کتاب محترم؛ روایتی از قرآن مأنوسِ یک کاسب شیرازی


|

|

8,413

کتاب محترم؛ روایتی از قرآن مأنوسِ یک کاسب شیرازی

زمان مطالعه: 1 دقیقه

توی بیوی صفحه قرآن مأنوس نوشته:«قرآن‌هایی که زیاد ورق خورده‌اند؛ قرآن‌هایی که یکی با آن‌ها دوست بوده، قرآن‌هایی که به درون روزمرگی راه پیدا کرده‌اند، قرآن‌هایی با رد انگشت و اشک…» پسرهای سیدجعفر دلاور که قرآن پدر را روی بالاترین قفسه نشان‌مان دادند، فهمیدیم با یکی از همین‌ها طرفیم. چشم‌هایمان برق زد. با خجالت پرسیدیم:«میشه قرآن حاج‌آقا رو از نزدیک ببینیم؟» و فورا اضافه کردیم:«البته اگه خصوصی نیست» پیش پیش می‌دانستیم که چه جور چیزهایی ممکن است توی این قرآن‌ها پیدا شود. (یکبار در قرآن مأنوس قصه زنی را خوانده بودیم که عادت داشت اتفاق‌های مهم خانواده را در صفحه اول قرآنش ثبت کند)

پسرهای سید جعفر دلاور اما سخاوتمندتر از این حرف‌ها بودند. قرآن را با احترام آوردند پایین و سر صبر و حوصله صفحه به صفحه‌اش را نشان‌مان دادند؛ از نشانه‌هایی که پدر برای خودش گذاشته بود تا نشانی‌هایی که مخصوص همین قرآن بودند. آنچه در ادامه می‌خوانید روایتی است از این کتاب محترم؛ کتاب محترمی که مونس روزها و شب‌های سید جعفر دلاور، از کاسب‌های معتمد و خوشنام بازار قدیمی شیراز، بوده است.

قاب اول

رضا، پسر بزرگتر سید جعفر می‌گوید:«صفحه اول، دستخط خود حاج آقاست. اولش این قرآن رو به هیئتشون داده بود. اما چون دلبستگی خاصی بهش داشت، بعد یه مدت رفت چندتا قرآن خرید و به هیئت هدیه داد تا قرآن خودش رو پس بگیره. با همین قرآن هم بود که برای کاسب‌های بازار استخاره می‌گرفت.»

قاب دوم

هر کدام از صفحه‌های سمت راست، استخاره مخصوص به خودشان را دارند. این وسط اما این یکی به نظرم بامزه‌تر آمد. بالای صفحه نوشته «وسط». وسط یعنی نه خوب و نه بد. به آدمی فکر می‌کنم که در دو راهی سختی گرفتار شده بوده و این صفحه برایش آمده. یعنی چه کار کرده؟ خودم این‌جور موقع‌ها با عذاب وجدان، دوباره استخاره می‌گیرم، اما هیچوقت دلم مثل بار اول قرص نمی‌شود. راستی ترجمه آیه را هم پیدا کردم. می‌گوید:« و اگر خدا مى‌خواست، كسانى كه پس از عیسی بودند، بعد از آن [همه‌] دلايل روشن كه برايشان آمد، به كشتار يكديگر نمى‌پرداختند» یعنی اگر خدا می‌خواست کاری می‌کرد که پیروان هیچ دینی با پیروان ادیان دیگر اختلافی نداشته باشد، اما این کار را نکرد، چون می‌خواست آدم‌ها را در انتخاب آزاد بگذارد. انگار تازه معنای آن «وسط» را می‌فهمم.

قاب سوم

نتیجه‌ها همیشه هم مه‌آلود نیستند. بعضی وقت‌ها «بد»بودن کاری از فرسنگ‌ها دورتر فریاد می‌زند. آسید جعفر دلاور با همین «بد»های قاطع، کاسبی چندتا آدم را از معامله‌های پر نیرنگ و فریب نجات داده؟ محمدمهدی فولادوند آیه را این‌طور ترجمه کرده:«و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بسته‌اند روسیاه می‌بینی. آیا جای سرکشان در دوزخ نیست؟»

قاب چهارم

کتاب‌های دوست‌داشتنی را با این نشانه‌ها می‌شناسم: جلدهای چسب‌خورده و عطف‌ و شیرازه‌های از هم پاشیده.

قاب پنجم

آسید جعفر دلاور عادت داشت روز را با خواندن سوره واقعه شروع کند. نماز صبح را که می‌خواند راه می‌افتاد سمت بازار. زودتر از همه کرکره‌ها را می‌داد بالا و شروع می‌کرد به زمزمه‌کردن آیه‌ها در سکوت دکان. به آخرهای سوره واقعه که می‌رسید کم‌کم صدای بالارفتن باقی کرکره‌ها هم به گوش می‌رسید. برای ختم این سوره هم روش مخصوصی داشت: دوشنبه اول هر ماه قمری یک مرتبه سوره واقعه را می‌خواند و بعد به ازای هر روز، یک مرتبه دیگر به تلاوت‌هایش اضافه می‌کرد. یعنی روز اول (دوشنبه) یک مرتبه، روز دوم دو مرتبه، روز سوم سه مرتبه تا روز چهاردهم. آن‌طور که جستجو کرده‌ام ختم مجربی است و برای رفع گرفتاری‌های مادی و معنوی توصیه شده است. این را پسر آسید جعفر هم تایید می‌کند، منتها با این اعتراف صادقانه:«من هیچوقت نتونستم مثل پدرم از این ختم‌ها بگیرم، چون راستش حوصله‌م نمی‌کشید توی یه روز یه سوره رو چهارده بار بخونم. ولی پدرم اون‌قدر این کار رو کرده بود که دیگه سوره واقعه رو از بر شده بود و همینطور که توی مغازه نشسته بود و با مشتری‌ها حرف می‌زد، زیر لب زمزمه‌ش می‌کرد.»

لوازم خانه و آشپزخانه دلاور
سید محمد امین دل آور
247 محصول
4,511 فروش
استان فارس

قاب ششم

محمدامین پسر کوچکتر آسید جعفر می‌گوید:«پایین صفحه‌های سوره واقعه فرسوده‌ترند، چون پدرم زیاد این سوره را می‌خواند. این‌ها هم رد انگشت‌های پدرم هستند که بر حاشیه‌ی کاغذ مانده‌اند.»

قاب هفتم

قاب عکس بزرگتر متعلق به سید جعفر دلاور و عکس کوچک متعلق به پدر او، یعنی سید رضا دلاور است.

قاب هشتم

آنطور که فهمیده‌ام قدیمی‌ها عادت داشته‌اند زیر گوش مسافر آیه 85 سوره قصص را زمزمه کنند. به این نیت که سالم برود و برگردد. پدر دل‌نگران کدام مسافر بوده که این آیه رو توی قرآن برای خودش نشان کرده؟

قاب نهم

زیر بعضی از آیه‌ها یک خط آبی بلند کشیده شده بود. از محمدامین علتش را پرسیدم. گفت:«این‌ها آیه‌هایی بود که پدر دوست داشت زیر لب زمزمه کند. بعضی‌هایش هم کار برادر بزرگترم هستند که زیر آیه‌های معروف خط می‌کشد.»

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

29 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
رهام
1 سال قبل

سلام برام استخاره بگیرید

زهرا
1 سال قبل

سلام صبح بخیر، خیلیییییییی دوست دارم کسی برایم استخاره با قرآن بگیره تا کمی دلم آرامش پیدا کنه از این همه میشه نمیشه و اگرهای ذهنم . نمی دانم آیا کسی مثل این آقای آئینه دل هست که برام استخاره بگیره .

گوهر
پاسخ به  زهرا
1 سال قبل

سلام عزیزم ادعا ندارم دل پاک هستم ولی به استخاره اعتقاد دارم اگرمایل بودی بگو تا بگیرم

خدیجه
1 سال قبل

خیلی دوست داشتم بدانم ازاین سوره که چقدر به ادم رامش میده

نگار
1 سال قبل

خیلی داستان دوست دارم مخصوصا اگه واقعی باشه

دارتین
1 سال قبل

برکت وجودی آدم‌های معنوی خیلی صفا و صمیمیت خاصی داشت و این زمان‌ها دیگر سخت از این آدم‌ها پیدا می‌شود خدا همه‌شان رو مشمول رحمت و مغفرت خودش قرار بده و روحشان رو برای ما دعاگو قرار بده یادمه ماه رمضان بود و مغازه یکی از دوستان بودم و پدر پیر دوست دیگرمان در آنجا بود یک پیرمرد باصفا و دوست داشتنی رفیقم گقت من عادت دارم صبح‌های ماه رمضان چندتایی نماز صبح قضا میخوانم به جای نمازهای صبحی که قضا شده و این پیرمرد با تواضع و فروتنی گفت که من یادم نمیاد که نمازم قضا بشه و من دوربینی که داشتم آن لحظه را ثبت کردم تا بماند به یادگار

اکرم
1 سال قبل

لذت بردم

خاکزاد
1 سال قبل

سلام من را بردید به خاطرات جذاب و شیربن و تکرار نشدنی گذشته . پدر بزرگم همچین قرآنی داشتند ولی ایشان (سید محمد)نامشان بود با بالا و پایین ها و پیچ و خم های زندگی مقدر شده ی برای ایشان.روح همه درگذشتگان شاد.خوش به سعادت کسانی که یک طوری زندگی کردند که بعد از رفتنشان و سالها همچنان داغشان تازه و یادشان حس و حال خوبی به اطرافیانشان دست می دهد.
همه ی آنهایی که خاطره دارند از کتاب آسمانی که تصویرش را گذاشتید می خواهند از آن داشته باشند،من برای مادرم می خواهم.

حسینی
1 سال قبل

سلام وقتتون بخیر من این کتاب چطور میتونم تهیه کنم؟باسپاس

نرگس
پاسخ به  حسینی
1 سال قبل

سلام این قران که برای فروش نیس
یک خاطره از این غرفه دار شیرازیه
ولی اگر خیلی مایل به خریدش هستید و اونها به احتمال خیلی کم مایل به فروش باشند میتونید توی قسمت گفتگو با فروشنده پیشنهاد قیمت بدید
البته قیمت گذاری مادی ای وجود نداره

هدی
پاسخ به  نرگس
1 سال قبل

سلام میشه غرفه ایشون رو بدید ب ما، شاید فروختن کتاب رو یاکمکی کردن

فاطمه
پاسخ به  هدی
1 سال قبل

سلام غرفشون رو میتونین بمنم بدین

محمدرض
پاسخ به  فاطمه
1 سال قبل

https://basalam.com/delavar.kitchen

آدرس غرفه شون

نیلوفر
1 سال قبل

بسیار لذت بردم از خوندن این مطلب. درود و رحمت و مغفرت رب مهربانمان بر تمامی انسان های پیوسته به لقا الهی.

سیمین
1 سال قبل

واقعا همینطوره خواهرم ادم وقتی از قران فاصله میگیره انگار چند روزیه با کسی حرف نزده منم قران خیلی دوست دارم خوشا به سعادتت عزیز

پرش به بالا
29
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x