خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه


|

|

4,785

خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه

زمان مطالعه: 1 دقیقه

قصه‌ها اگر نبودند، ما کجا فرصت چندباره زیستن را به دست می‌آوردیم؟ قصه‌ها به ما اجازه می‌دهند تا زندگی‌های نزیسته‌ای را تجربه کنیم و هرچه این قصه‌ها به بافت زندگی ما ‏نزدیک‌تر باشند، آن تجربه قوی‌تر و واقعی‌تر می‌شود. به گمان من به همین دلیل است که نقالی شاهنامه این ‏چنین میان مردمان کوچه و بازار محبوب بود. مردمانی که سواد و بخت خواندن خود شاهنامه را نداشتند، در ‏قهوه‌خانه‌ها گرد هم می‌آمدند تا داستان دلاوری‌ها، جنگ‌ها و زندگی‌های نازیسته‌شان را از زبان نقال بشنوند و تجربه کنند.

در این ‏زمانه نیز اگرچه هنر نقالی از دست رفته و محفل گرم کرسی‌ها از خانه‌ها جمع شده و دیگر پدران و ‏پدربزرگان‌مان در شب‌های بلند پاییز برای‌مان شاهنامه نمی‌خوانند و بسیاری از جوانان با ادبیات کهن این ‏سرزمین بیگانه‌اند، اما به قول شاهرخ مسکوب هنوز هم صدای گرم شاهنامه گاه‌گاه اینجا و آنجا در خانه‌ای و ‏قهوه‌خانه‌ای شنیده می‌شود و در هر حال این زندگی خواهد بود و این صدا خاموش نخواهد شد و هر زمان به ‏آوایی و نوایی سازگار مردم همان زمان به گوش می‌رسد.‏

صدای گرمی که مسکوب از آن حرف می‌زند را من در کافه‌ای کوچک در گرگان شنیدم که پیر و جوان را گرد هم آورده و یکدل کرده بود.

قاب اول

نمی‌دانم باید درباره این پرده نقالی چه بنویسم. با خودم می‌گویم کاش همان روزی که عمه زنگ زد و دعوتم کرد به نمایش رستم و سهراب، قبول می‌کردم. شاید در آن صورت حرفی برای گفتن داشتم. دست به دامن گوگل می‌شوم تا بلکه جرقه‌ای در ذهنم روشن شود که نمی‌شود. در یکی از سایت‌ها می‌خوانم که داستان نبرد رستم و سهراب در تمامی اعصار معروف‌ترین و محبوب‌ترین داستان شاهنامه بوده و نقالان نیز ‏بیش از دیگر داستان‌ها به آن می‌پرداخته‌اند. فکر می‌کنم دلیل محبوبیت این داستان و یا داستان‌های مشابهش چیست؟ چرا در تمامی اساطیر تقابل والد و فرزند وجود دارد و چرا این تقابل میان‌مان محبوب است؟ آیا به رابطه ما با والدین‌مان ارتباطی دارد؟ آیا آقای یزدانی به دلیل شهرت این قصه، پرده‌اش را چاپ کرده است یا خودش هم مثل بیشتر آدمیان این داستان را بیش از دیگر داستان‌های شاهنامه دوست دارد؟ آیا رابطه او و پدرش –که نمی‌دانم چطور است—در این علاقه تأثیر دارد؟

قاب دوم

انگشتانم را دور منتشا گره کردم. دستم را از خودم دور و با دقت منتشا را برانداز کردم. منتشا عصایی تعلیمی‌ست که نقالان حین روایت از آن استفاده می‌کنند. گاه به فراخور ‏داستان ‏شلاقی می‌کنندش برای رام کردن اسب و گاه گرزی برای کوفتن بر سر نامرد؛ گاه شمشیری می‌کنندش برای پیکار و گاه توسنی برای به دام انداختن شکار. گاهی هم به مدد آن پرده‌خوانی ‏و ‏پرده‌گردانی ‏می‌کنند.‏

‏از وقتی یادم می‌آید عصا و چوبدستی برایم جالب بود؛ حس قدرت داشت. هفت ساله بودم که از محله آقاجان‌ این‌ها رفتیم. با دور شدن از عموها تنهایی عجیبی به سراغم آمد. سعی می‌کردم با خواندن رمان آن تنهایی را پر کنم. آن ‌وقت‌ها یک عصای باریک چوبی داشتیم که قدش از خودم بلندتر بود. عصرها وقتی همه خواب بودند، با آن عصا نقش جادوگرها و درویشانی که در قصه‌ها درباره‌شان می‌خواندم را بازی و خودم را سرگرم می‌کردم.

اگر عصاهای ‏پزشکی را در نظر نگیریم، در بیشتر داستان‌ها و فیلم‌ها عصا یا چوبدستی نشانه دانایی‌ست.‏ چه آن چوبدستی‌هایی که در انیمیشن‌های تلویزیونی دست پیغمبران و ‏درویشان بود، چه چوب‌های پرگره و بلندی که جادوگران و پیشگویان در سریال‌های خارجی داشتند و چه همین منتشایی که نقالان از آن استفاده می‌کنند. نقالان که مسکوب «خادمان بی نام و نشان شاهنامه» می‌خواندشان، در گذشته ادیب بوده‌اند و جز ادبا که می‌تواند شاهنامه را بفهمد و برای دیگران روایت کند؟ اصلا شاید به خاطر همین بود که با گرفتن آن عصا احساس قدرت می‌کردم و مگر نه اینکه به قول فرانسیس بیکن دانایی قدرت است؟

عالی شاپ کالا
علی یزدانی
2 محصول
0 فروش
استان گلستان

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

2 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دستسازهای سن
1 سال قبل

چه قشنگ … شیوه نگارش رو بسیار دوست داشتم

محمد عصار
1 سال قبل

بسیارعالی نگارش شده

پرش به بالا
2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x