من آدم ارتباط های تازه ام حتی رد شدن سنم از سی سالگی (که همه نشانه ی وارد نکردن فرد تازه به زندگی می دانندش) هم مانع ساختن ارتباط نو در من نشده. هنوز هم دوست دارم به لیست مخاطب های تلفن همراهم کسانی را اضافه کنم که به بهانه های ریز و درشت کنارشان بوده ام. مهم نیست بهانه ام چه بوده مهم اینست که آمدن آدم جدید به زندگی ام مرا امیدوار می کند.
فائزه کریمی هم یکی از آن آدمهای تازه ست که به لیست دوستانم اضافه کردم. روزی که قرار و مدار دیدار را گذاشتم هیچ تصوری از او نداشتم فقط می خواستم بروم و دست ساخته هایش را از نزدیک ببینم. دروغ چرا نقشه کشیده بودم که حتما یکی از نشانگرهای کتابش را با تخفیف بخرم اما وقتی به خانه اش رسیدم ناخودآگاه هول و اضطراب در دلم شعله کشید چون خانه اش بوی نویی میداد و عمر وسایل خانه اش از عمر پسر دوم من کمتر بود!
برای من که مادر دو پسر فعال و پر انرژی هستم و معمولا با وجود این دو نو گل در خانه ی نو عروس ها جایی ندارم رفتن به خانه ی فائزه اضطراب آور بود، هر لحظه نگران بودم گردی از روی چادر یا لباسم بلند شود و روی مبل ها و فرش های نوی خانه اش بنشیند!

پس با احتیاط روی مبلی نشستم که دقیقا به دیوار پشتش تابلوی معرقی از یک پلنگ نصب شده بود. پلنگ نگاه نافذی داشت و من زیربارِ سنگینی نگاه او آشنایی ام با فائزه را رقم زدم. فائزه ای که صاحب برند لیبراست و وقتی برای مصاحبه با او رفتم تنها هشت روز از آمدنش به با سلام می گذشت که این هم باعث شگفتی من و خودش شده بود.
فائزه می گوید لیبرا یعنی عدالت، برابری البته که معنی آزاد و رها هم دارد همین انتخاب نام هم برایم جالب بود چون نشان از روحیه ی فائزه داشت روحیه ی دختری آزاد که عدالت و برابری را دوست دارد.کارگاه لیبرا یکی از اتاق های خانه ی فائزه و همسرش بود. خانه ی دو خوابه ی نقلی زوجی هنر دوست.
اینطور که فائزه می گفت هر روز صبح میرود به این آشیانه ی امن پادکست گوش می دهد و سفارش هایش را می سازد. سفارش هایی مثل زیورآلات چوبی، نشانگر کتاب، آینه هایی که اسم روی آنها حکاکی شده، پین مو، تابلو های معرق و …
شروع ماجرای فائزه و آشنایی اش با دنیای چوب از یک مهمانی بوده وقتی غرق در یک اثر معرقِ آویخته به دیوارِ خانه ی میزبان می شود و تصمیم می گیرد این هنر را که حتی اسمش را نمی دانسته یاد بگیرد و ادامه بدهد.
فائزه مصرانه و با پشتکار زیاد که از خصوصیات بارز اوست شروع به یادگیری هنر معرق چوب ، منبت و مشبک می کند و سالها یادگیری این هنر را دنبال می کند، اما هیچ امیدی به ادامه ی این کار به عنوان یک مسیر شغلی نداشته. اوکه رشته ی تحصیلی اش روانشناسی بوده ابتدا خودش را سرگرم معلمی در دبستان می کند اما بعد از ازدواجش با اصرار و همراهی همسرش برمی گردد به جاده ی هنر و این بار پر قدرت تر از قبل ادامه می دهد تا از هنرش درآمدی کسب کند.

اولین تابلویی که می سازد همان پلنگی است که من زیر بار سنگین نگاهش جا خوش کرده بودم. تابلویی که مهمانِ خانه ی خودش شده مثل خیلی از ابزار و ادوات دیگرِ خانه اش که هنر دست اوست، جعبه ی دستمال کاغذی، ساعت دیواری و حتی میز ناهار خوری. البته که ساختن گردنبد های چوبی و هدیه دادن و فروختنش به اعضای خانواده انگیزه ی فائزه می شود برای راه انداختن صفحه ای در اینستاگرام و جدی شدنِ کار و رفتن به سوی سفارش گرفتن!
اولین سفارش ها برای آدم های تازه کار حکم مدال طلای المپیک را دارد انگار که با اولین سفارش آدم می پرد روی سکو و رو به همه می گوید بله نتیجه گرفتم. برای فائزه اما اولین سفارش آنقدرها شیرین و دلچسب نبوده، او که هنوز چم و خم کار را نمی دانسته سفارش را می گیرد، چوب می خرد و شروع به کار می کند. غافل از اینکه اگر بیعانه ای در کار نباشد چه بسا آن مشتری بعد از آماده شدن سفارشش دیگر میلی به خرید نداشته باشد و حتی سفارش دادنش را هم حاشا کند! اینطور می شود که اولین نامی که فائزه حکاکی کرده، سنباده وجلا زده و وقت زیادی برایش گذاشته هنوز هم روی میز کوچک اتاق کارش جا خوش کرده است تا هر بار فائزه با دیدنش بیاد بیاورد چه مسیر سخت و پر چالشی را از سر گذرانده!
فائزه از آن آدمهایی است که اتصال را دوست دارد، دلش می خواهد با اثر هنری اش متصل باشد بداندآن اثر کجا می رود و به دست چه کسانی می رسد و شاید همین ویژگی باعث شده که قصه های زیادی از سفارش هایش در ذهنش حک شده باشد. اما پر رنگ ترین قصه که یادآوری اش برقی توی چشم های روشن اش می آورد سفارش لوگوی یک کافه بوده.

یک زوج جوانِ تازه نامزد کرده که قصد راه اندازی کافه ای را داشتند تصمیم می گیرند لوگوی کافه شان را به دستهای هنرمند فائزه بسپارند تا او با هنرش کافه را زیبا کند. فائزه این بار با حواس جمع بیعانه می گیرد و شروع به کار می کند. با دقت و حوصله ای که فقط می شود در معرق و منبت و مشبک کارهای حرفه ای دید، می نشیند و می سازد و در نهایت تماس می گیرد برای تحویل اثر اما زوج جوان اعلام می کنند که نامزدیشان بهم خورده کافه ای هم در کار نیست و دیگر نیازی به آن لوگو ندارند!
بله این ته بد شانسی است و ممکن است همین اتفاق در موارد مشابه خیلی ها را از مسیر اصلیشان دور کند تا قید همه چیز را بزنند اما فائزه با پشتکاری که دارد اصرار می کند تا لوگو بدست صاحبانش برسد و بالاخره لوگو را به یکی از آن دو می رساند و حیرت آور اینکه همین اثر هنری بهانه ای می شود برای بازگشت آن زوج به رابطه، شادی این وصل که بخش زیادی از آن مدیون زحمات فائزه ست هنوز هم در دلش باقی مانده.

همه ی ما گاهی می نشینیم و برای خودمان رویا بافی می کنیم آینده را آنطور که دوست داریم و می پسندیم تصور می کنیم و در بسیاری از موارد به آنچه در ذهنمان داریم هم میرسیم البته اگر تلاش کرده باشیم. من هم دوست دارم تصور دختری که ساعت های زیادی را صرف آموزش کرده تا هنر کار با چوب را به طور کامل یاد بگیرد و حرفه ای انجامش بدهد به حقیقت بدل شود، رویای فائزه داشتن مغازه ای در میدان نقش جهان است فروشگاهی پر از دست ساخته هایش برای عرضه به مشتریان داخلی و خارجی، او برای تحقق این رویا هر کاری لازم بوده را انجام داده و می دهد، حتی برای بهتر و با کیفیت تر شدن کارهایش ایده های نویی که در ذهنش داشته را عملی کرده، یکی از آن ایده ها ترکیب سنگ های معدنی با چوب است. سنگ های با ارزش که نه تنها زیبا هستند بلکه هرکدام دارای خواص متعددی هم هستند. فائزه سعی کرده سنگ و چوب را از دل طبیعت بیاورد و به ما نزدیک کند. او معتقد است نزدیکی ما به طبیعت برایمان آرامش به ارمغان می آورد. من حرفش را می پذیرم چون در تمام طول صحبت با او آرامشی در وجودش دیدم که در کمتر کسی دیده بودم. انگار که طبیعت به خانه ی زیبا و تمیزش آمده بود.
صحبت هایم که با فائزه تمام شد از کارگاهش بیرون آمدم و باز چشم در چشم پلنگ شدم اینبار طورِ دیگری به این اثر نگاه کردم ردِ سالها تلاش و پشتکار و دقت در این تابلو نمایان بود. نه تنها در همین اثر که در تمام آثار کوچک و بزرگی که فائزه در کارگاهش تولید کرده بود آثاری با مشتری یا فقط برای دل خودش.

فائزه که فهمیدم مبتلا به کتابم برایم هدیه هایی هم فرستاد نگهدارنده و نشانگر کتاب چوبی. از کیفیت و سلیقه و دقتش در تولید این آثار هر چه بگویم کم است. خوشحالم که دیدار با فا/سزه باعث شد لذت داشتن دست ساخته هایی با عشق به طبیعت را بچشم.


استان اصفهان
با سلام خدمت شما .ببخشید بهترین تیغ اره مویی برقی چه تیغی هست .
درود برشما
تیغ اره برند تمپو و نوعش هم بسته به ضخامت چوبی که میخواهید برش بزنید باید انتخاب کنید🌱
برخی چوب ها مثل بلوط اثر ضد ماورایی دارن باعث حس خوب میشن
🌱🌱🌱
کارهاتون بسیار زیباست .و انگیزه شما به کار بسیار زیباتر .
نیت انسان و دل انسان که پاک و خدایی باشه .قطعا نور خدا توی زندگی بیشتر میشه.
ان شالله همیشه کسب و کارتون پررونق باشه
سپاسگزارم از نگاه زیبای شما و انرژی خوبتون🙏🧡
نوشته زیبایی بود
ان شاالله کسب و کار فائزه خانم این قد پررونق بشه که اون مغازه که خودشون دوست دارن بگیرن
سپاسگزارم از محبتتون🙏🌱منم آرزوی رونق در کار و سلامتی برای شما دارم🙏
عالی عالی بود ممنون🙏
چقدر قشنگ و جالب بود دم فائزه جان هم گرم امیدوارم همیشه موفق باشه:)🙂❤️🩹
ممنونم از مهرشما🙏🙏
سلام و درود
بسیار زیباست
موفق باشید⚘⚘⚘
درود برشما و ممنونم از محبتتون🧡
هنرتون بسیار زیباست..امیدوارم در مسیرتون پرتوان باشید و کسب و کارتان پر برکت
سپاسگزارم از مهر شما 🧡🙏🌱
واقعا کار هایت زیباست بهت افتخار میکنم که اینهمه تلاش و پشتکار داشتی تا به هدفت برسی با آرزوی موفقیت های بیشتر اینشالا خدا به کسب و کارتون برکت بده🌱🪻✨
ممنونم از انرژی مثبت و نگاه ارزشمندتون🌱🙏سلامت وبرقرار باشید🙏🌱
سلام عزیزم کارهاتون رو دیدم به جرات میتونم بگم از تمام کارهای چوبی که تاحالا دیدم شکیل تر و زیباتر بود.درود به شما و هنر باشکوهتون
درود برشما دوست خوبم و ممنونم از وقتی که گذاشتید و توجهتون به هنرم خیلی ارزشمنده برام😍🙏🌿🧡
آفرین به زنان کشور