ما خادم‌الحسینیم


|

|

6,873

ما خادم‌الحسینیم

زمان مطالعه: 1 دقیقه

فقط می‌توان این‌طور تعبیر کرد: این‌ها همه دیوانه‌اند. می‌پرسید چرا؟ از حرم امیر‌المومنین تا بین‌الحرمین جای سوزن انداختن نیست. هشتاد کیلومتر؛ آدم، عاشق، زائر. یکی با ویلچر آمده، یکی با بچه‌ی بغلی. یکی لنگ می‌زند و دیگری شانه‌های سنگینش را به سختی تاب می‌آورد. پیرزنی ذکر می‌گوید و جوانی دم می‌گیرد و دختری دل‌شکسته اشک می‌ریزد.

در مقابل این‌ها تا چشم کار می‌کند در دو طرف مشایه موکب است. هشتاد کیلومتر؛ آدم، عاشق، خادم. زنان عرب دوشادوش مردانشان از خواب آسوده و خنکی کولر دل‌کنده‌اند و مشغولند. مردان ایرانی و زنان ایرانی پا به پای هم کار می‌کنند. یکی کلمن‌ها را آب می‌کند، دیگری ملاقه می‌چرخاند میان دیگ در حال قل زدن. عرق از سر و روی همه می‌بارد.

چه زائرها، چه خادم‌ها از زندگی دل‌ کنده‌اند انگار. وقتشان را گذاشته‌اند، جانشان را گذاشته‌اند، سرمایه‌شان را گذاشته‌اند… به همه‌ی این‌ها تاب آوردن آفتابِ حار عراق را هم اضافه کنید. فقط می‌توان اینطور تعبیر کرد: این‌ها همه دیوانه‌اند؛ دیوانه حسین‌بن‌علی‌ علیه‌السلام.

باسلامی‌ها هم در این قافله‌ حضور دارند. و ما به سراغ چند نفرشان رفته‌ایم؛ به سراغ خادمانِ زائرانِ اباعبدالله.

کار ما کجا؟ محبت حسین(ع) کجا؟

موکبشان توی کربلاست. جایی حوالی بین‌الحرمین. اگر اطراف حرم بچرخید، به حتم بزرگی موکبشان توجه‌تان را جلب می‌کند. موکب احباب‌الحسین 14 سال پیش آغاز به کار کرده است. روزهای اول فقط واکس زدن و پخش آب خنک جزو خدمات موکب بود و حالا در کنار پخت سه وعده غذا، غرفه‌ی خیاطی، طب‌سنتی، آرایشگری، درمانگاه سطح 3 پزشکی و فرهنگی هم دارند.

نوید عسگری یکی از غرفه‌داران باسلام، انباردار و مسئول خرید موکب است. او که مهیای سفر اربعین است در گفت‌وگوی تلفنی‌مان می‌گوید:«موکب ما از سال 90 شروع به کار کرده. هر سال خدماتش رو گسترش داده و کاملا مردمی و خودجوشه. همین حالا توی بخش خانم‌ها ما هر روز از بیش از 400 نفر پذیرایی می‌کنیم و چند ده نفر از بانوان در اون قسمت مشغول کار فرهنگی و طب‌سنتی هستند. یعنی به طور خودجوش وسیله تهیه کردن و اومدن برای خدمت. ما از برج یک مشغول بودیم. گروه‌بندی شده هر کدوم از خدمات موکب‌مون. نیازسنجی می‌کنیم و خرید. از روز عاشورا کم‌کم برپایی موکب شروع شد. اسپیس زدن و… با وجود گرمای بی‌سابقه تا امروز همه‌چیز خیلی عالی پیش رفته.»

آقای عسگری صاحب غرفه‌ی «پوشاک نوید» معتقد است برخلاف تصویری که گاها رسانه از مردمان عراق ایجاد کرده، آدم‌های اهل کربلا با روی باز از ایرانی‌ها و بچه‌های موکب‌ احباب‌الحسین استقبال می‌کنند. او می‌گوید:«دل‌ها نزدیکه. هدف یکیه. مردم عراق مهمون‌نوازن و اگر کمکی بیخوایم دریغ ندارند. ما هر سال 18 صفر توی بین‌الحرمین دسته عزاداری می‌بریم و این یکی از دلخوشی‌های ماست.»

به عنوان سوال آخر می‌پرسم:«سخت نیست این همه وقت و انرژی برای موکب صرف می‌کنید؟ از زندگی‌تون عقب نمی‌افتید؟» و آقای عسکری می‌خندد:« کل زندگی ما رو خود امام حسین داره می‌چرخونه. کاری که ما برای زائرهای آقا می‌کنیم با محبتی که اباعبدالله در حق ما کرده اصلا قابل قیاس نیست.»

آسمان ما برای موشک‌هایتان، زمین ما برای موکب‌هایتان

علی قاسمی، با غرفه‌ی «ایده‌ساز» در باسلام مشغول فعالیت است. او در عمود 1001 است. به همین خاطر، در پس‌زمینه‌ی گفت‌وگو صدای رجزخوانی حسین طاهری، گپ زدن مردم و فریاد مای باردِ زائر شنیده می‌شود. آقای قاسمی در موکبِ انصارالمهدی استان اصفهان مشغول کار فرهنگی‌ست. از نقاشی کودکان تا نشان دادن مظلومیت کودکان غزه و فضاسازی حرم حضرت زینب.

او می‌گوید:«ما یک گروه جهادی هستیم. حدودا دو سه ساله که ما به شکل موکب فعالیت می‌کنیم. الحمدالله سال به سال کار پیشرفت کرده. هم از نظر محتوایی همه از نظر اجرا. من در موکب از کارهایی مثل جا به جا کردن وسایل، آب کردن کولر و … رو انجام می‌دم. اما فعالیت متفاوتم دست گرفتن کفن نمادین کودکان غزه‌ست.»

آقای قاسمی از حضور تعداد قابل توجه‌ای زائر ایرانی در مسیر می‌گوید از اینکه حضور در مشایه می‌تواند درک معنوی انسان را نسبت به عاشورا دستخوش تغییر کند. او در روزهای حضور در طریق یکبار مجبور شده مسافتی را با پای پیاده و بدون کفش و دمپایی طی کند. سوختن پوست پایش، قلبش را لرزانده. روضه مجسم بوده. مدام از خودش پرسیده:«برای من مرد تحمل این وضع سخته چه برسه به دختربچه‌های اباعبدالله…»

از آقای قاسمی می‌پرسم:«عراقی‌ها از موشک‌های ما هم حرف می‌زنن؟ از جنگ بین ایران و اسرائیل؟» و پاسخ می‌گیرم:«بله. حرف می‌زنند و خیلی ممنون ایران هستند. چندنفری که فهمیدن من ایرانی‌ام مدام می‌گفتند دم‌تون گرم. ما تماشا می‌کردیم موشک‌ها رو و کیفش رو می‌بردیم. جایگاه ایران بعد از این اتفاقات اخیر در ذهنشون خیلی بالا رفته. حتی یکی از دوستان می‌گفت سال قبل برای گرفتن زمین برای برپایی موکب در کربلا دچار مشکل بوده اما امسال به واسطه دفاع مقتدرانه ایران خود عراقی‌ها با روی باز چند قطعه زمین رو در اختیارش گذاشتن تا انتخاب کنه.» صحبت‌های آقای قاسمی لبخند به لبم می‌آورد. به اینکه اهل ایران امام‌حسینی هستم افتخار می‌کنم.

پرچم‌های من رفته مشایه!

خوش‌انرژی و جوان است؛ 26 ساله و اهل تهران. او صاحب غرفه‌ی«زوددوک» است و چند سال پیش کسب و کاری برای خود راه‌اندازی می‌کند و وارد تولید می‌شود. علیرضا صنعتگری تبلیغات خوانده و می‌خواهد با چاپ روی پارچه و تولید شال و روسری، رزق حلال در بیاورد. اما نمی‌شود. علیرضا هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند بر جو اجتماعی و سیاسی آن‌روزهای ایران فائق شود. در اوج رکود، سفارشی به سمتش می‌آید. صاحب یکی از کاروان‌های عازم کربلا از علیرضا می‌خواهد تعدادقابل توجه‌ای پرچم برایش دوخت و دوز کند. علیرضا کار را انجام می‌دهد و این سفارش برایش بسیار خوشایند و پرسود است.

آقای صنعتگری می‌گوید:«امام حسین راه رو بهم نشون داد اما من نشونه‌هاش رو ندیدم. سال‌ها دعا کرده بودم برای یه کار پرروزی اما بعد از چاپ پرچم‌ها دنبال تولید چیزهای دیگری بودم. این درحالیه که رونق‌بخش‌ترین بخش کار ما تولید پرچم‌های مذهبی و کتیبه‌های هیئت و … بود.» کم‌کم کاری که صاحب اصلی آن اهل‌بیت است به کام آقای صنعتگری شیرین می‌آید پس سعی می‌کند این‌بار با همت و دقت ویژه‌ای پرچم تولید کند.

باب روزی باز می‌شود و کارهای مذهبی از راه می‌رسد. آقا علیرضا تاکید می‌کند:«هر کار امام‌حسینی که به ما می‌رسید هم پیش‌پرداخت داشت هم پارچه‌اش اضافه می‌موند و دست و بال من باز می‌شد. من طی این چند سال کارهای زیادی تولید کردم که به مشایه رسیده. به حرم امام حسین. «امسال هم تعداد قابل توجه‌ای پرچم الموت ‌لاسرائیل زدیم تا بین زائرها پخش بشه.»

آقای صنعتگری امسال در پیاده‌رویی کربلا حضور ندارد. اما تولیداتش سلام‌رسان او خواهند بود.

من خادم زائرهای کربلا هستم

امین عارفیان _صاحب غرفه خیریه عطرعارف_ در همان لحظه‌ی اول گفت‌وگو مرا غافل‌گیر می‌کند. او یک جوشکارِ 32 ساله‌ است. اهلِ اندیشمک خوزستان. صاحب یک خیریه برای ایتام. خیریه‌ای که خودش آن را تاسیس کرده؛ «خیریه عطر عارف».

 آقا امین می‌گوید:«دو سال پیش. یه ماشینی داشتم که اضافه بود. فروختمش و پولش رو آوردم داخل کار خیر.»

_ یعنی پول بیشتر نمی‌خواستید؟ خرج خاصِ دیگه‌ای نداشتید؟

+ نه. من همین که سقفی بالا سرم باشه و دستم جلوی کسی دراز نباشه، بیشتر نمی‌خوام.

ابروهایم می‌رود بالا، زبانم نمی‌چرخد بپرسم:«مگه میشه؟» به جاش به جهان‌بینی خودم شک می‌کنم. القصه از آقای عارفیان می‌خواهم برایمان از موکب شهدای اندیشمک بگوید؛ موکبی که از سال 93 در مرز چذابه برپاست و چندین سال موکب نمونه شده است.

آقای عارفیان گوشی را می‌سپارد به پیرغلام موکبشان؛ آقارضا. آقارضا می‌گوید:«سال‌ها پیش امام‌جمعه‌ی شهرمون متوجه شد که توی چذابه موکب‌هایی برپا شده. ایشون با کمک‌های مردمی و یه سری کمک‌های دولتی که برای تجهیزات موکب گرفت، بنای اولیه موکب رو گذاشتند. از اون موقع ما توی موکب شهدای اندیشمک خدمت می‌کنیم. حدود 10 هزار پرس غذا پخته می‌شه. حمام و اسکان و… داریم. و جز اون کمک‌اولیه برای خرید تانکر و چادر و… باقی هزینه‌های موکب رو مردم تامین می‌کنند. در طول سال شماره کارت می‌دیم، توی هیئات و … و خود مردم بانی می‌شن.» از اندیشمک تا چذابه، 1.5 ساعت راه است. بر و بچه‌های موکب شهدای‌اندیشمک از 15 روز قبل از اربعین در مرز مستقر می‌شوند. حدود 60 مرد و 15 خانم به طور ثابت در موکب مشغولند.

از آقارضا می‌پرسم:«خاطره‌ای دارید برامون تعریف کنید؟»

صدای بغض کرده‌اش را می‌شنوم:«سال 93 دوستی داشتیم به نام آقای قربانی. رئیس یکی از بانک‌های اهواز بود. اومده بود پیش ما. وقتی دید خسته هستیم ازمون خواست چند ساعتی بمونه و خدمت کنه. ما نمی‌دونستیم ایشون سردار هستن. ایشون شب تا صبح کار کرد. صبح که بیدار شدیم تحول ایجاد کرده بود. از نظر نظم و نظافت.سخت‌ترین کارها رو مثل تمیزکردن سرویس‌های کثیف و… رو خودش انجام داده بود. خیلی کارهای عجیبی کرده بود که الان نمی‌تونم بگم. می‌خندید می‌گفت پست‌ترین کارِ اینجا بالاترین ارزش رو داره برام. و خب این‌آقا در سوریه شهید شد. از خدمت به زائران اباعبدالله شد شهید قربانی.» صدای گریه‌ی مردانه‌ی آقا رضا را می‌شنوم.

 مردی که سال‌هاست خود را از لذت زیارت اربعین محروم کرده، تا در سرما و گرما میان موکب به زوار اباعبدالله خدمات ارائه کند.

به نیت بین‌الحرمین، به سمت سیدتاج‌الدین

زهرا خانم صادقی، مربی‌ست. زنی ساکن در یکی از شهرستان‌های استان فارس و غرفه‌دار«استودیو عروسک‌سازی درسا». او مانند خیلی‌ از آدم‌های این سرزمین موقعیت شرکت در پیاده‌رویی اربعین را ندارد. او تا به امروز هیچوقت نتوانسته بین‌الحرمین را از نزدیک ببیند و انگشت‌هایش را به شبکه‌های ضریح شش‌گوشه گره بزند. با همه‌ی این‌ها، او رود است؛ جاری.

زن 42 ساله ما از حدود 5 سال پیش در حسینیه‌ی محل زندگی‌شان فعالیت‌های فرهنگی را کلید زده. او گروهی از نوجوانان را دور خود جمع کرده است. گروهی که در کنار هم سرود تمرین می‌کنند، عروسک می‌سازند و بافتنی می‌بافند. مردمان شهر خانم صادقی عادت دارند در روز اربعین پای پیاده به سمت امامزاده سیدتاج‌الدین محمد حرکت کنند.

چند سالی‌ست که در مسیر پیاده‌رویی موکب‌های کوچک و بزرگی دایر می‌شود تا از جاماندگان کربلا پذیرایی شود. زهرا خانم‌ هم همراه نوجوانان گروهش موکبی دارد. موکب طنین یاس، با هدف فرج امام‌عصر عج‌الله بسته‌های فرهنگی کوچکی را به مردم ارائه می‌کند. کاربرگ و سازه‌هایی که هنر دست نوجوان‌هاست و نشانه‌ی ارادتشان به سیدالشهدا. خانم صادقی می‌گوید:«این نذر فرهنگی رو با نام و یاد حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها انجام می‌دم. با آرزوی اینکه روزی توی مشایه قدم بردارم.»

بچه‌هیئتی‌های ساکن در عمود 991

سال‌ها پیش، برای اینکه زیرپرچم امام‌ حسین علیه‌السلام نفس بکشید و سینه‌زن اباعبدالله باشد پا درون هیئت رزمندگان اسلام گذاشت. ارتباطات و رفاقت‌ها شکل گرفت و زمزمه‌ی پیاده‌رویی اربعین به گوشش خورد. خبرها نشان از این داشت که هیئتشان جایی حوالی عمود 991 موکبی دارد به نام «ابناء‌العلی‌نجف‌الاشرف».

هر ساله حدود دو هفته پیش از اربعین، بچه‌های هیئت بار و بندیلشان را می‌بستند و به سمتِ مشایه حرکت می‌کردند. موکبشان برای پذیرایی از زائران اباعبدالله مهیا می‌شد، هم محل استراحت داشتند و هم سه وعده پذیرایی. محمدحسین مرتضوی اصالتا اهلِ همدان است و ساکن تهران.

او غرفه‌ی«دلتون» را در باسلام مدیریت می‌کند. او از چند سال پیش تصمیم گرفته خادمی از خادمان موکبِ هیئتشان باشد. او این روزها با وجود اینکه می‌تواند مانند خیلی از کاسب‌های دیگر در ایران بماند و بچسبد به فروش، وقتش را خالی می‌کند برای امام‌حسین‌علیه‌السلام. از او می‌پرسم:«کسب و کارتون نمی‌خوابه؟ ضرر مالی نمی‌کنید؟» و صدای محکمش می‌پیچد در گوشم:«من هر چی دارم از برکت نگاه امام حسینه. ما از خودمون چیزی نداریم. همه‌اش برای امامه. من می‌رم و خدمت می‌کنم و به این‌چیزها فکر نمی‌کنم. البته که هر بار برکتش وارد زندگیم میشه.»

آقای مرتضوی از سختی‌های ساکن شدن در کشوری غریب و بردن وسایل پخت و پز و استراحت و مواد غذایی به آن‌جا هم گله‌ای ندارد. می‌پرسم:«حس و حالتون چیه از حضور توی موکب؟» مکث می‌کند و بعد:«شعار میشه خانم. الهی شکر که اجازه می‌دن برای زائراشون کاری کنیم.»

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

10 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علیرضا
8 ماه قبل

فوق العاده

هاشم شفایی
8 ماه قبل

عالیه این تصویر یه چیز دیگست

زهره فریدی ف
8 ماه قبل

اجرتون با اباعبدالله انشاالله رزق هر سالتون باشه
با خوندن حرف های خادمین خوشحال شدم که از با سلام خرید میکنم که غرفه دارها امام حسینی هستن

محبوب
8 ماه قبل

آقا من رو هم بطلب خیلی هواتو کرده دلم

علی
8 ماه قبل

ایران حسین علیه السلام تا ابد پیروز است

شهریاری
8 ماه قبل

درود بر با سلام،یک پلتفرم مردمی (منطبق بر اعتقادات ایرانیان)
باسلام،پرچمت بالاست💐🙏

زینب
8 ماه قبل

سلام،قطعا شنیدن صحبت های خادمین ابا عبدالله علیه السلام تاثیر زیادی برای کربلا نرفته ها و بخصوص جوان ها دارد،کار فرهنگی بسیار خوبی هست ، چگونگی ورود هرکدام از خادمین به این عرصه راه ورود بقیه ی دوستداران اهل بیت را برای خادمی باز میکند،سپاسگزارم کراه را نشان دادین،موفق و پیروز باشید

اصیل بانو
8 ماه قبل

ان شاءالله همیشه در مسیر امام حسین باشید . ممنونم از باسلام و توجه اش به مناسبتها . مأجور باشيد

صالحی
8 ماه قبل

امام حسین پشت و پناهتون

اکبر
8 ماه قبل

عالیه

پرش به بالا
10
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x