وبسایت مجله ناداستان، نانفیکشن یا همان ناداستان خودمان را اینطور تعریف کرده است:«قالبی ادبی که ریشه در واقعیت دارد. روایتهای مستندی مثل زندگینگاره، سفرنامه و … که با اتفاقات روزمره پیوند میخورند و برای خیلیها از داستان جذابترند. تجربههایی که با تکنیکهای داستانگویی روایت میشوند اما به خاطر واقعیبودن، واضح و جسورانهاند.»
از میان تمام تعریفهایی که از ناداستان خواندهام این یکی را بیشتر از بقیه دوست دارم. چون هم آنقدر گلوگشاد است که سخاوتمندانه زندگینامه و سفرنامه را هم شامل میشود و هم آنقدر سختگیر است که مرزی روشن میان خود و داستان میکشد. خیلی خب. حالا که فهمیدیم ناداستان تقریبا چیست، بهتر است بیشتر از این به دام بحثهای نظری نیفتیم.
در ادامه پنجتا ناداستان خواندنی معرفی کردهایم که میتوانید ناداستانخوانی را با آنها شروع کنید.
معرفی پنج ناداستان خواندنی برای شروع ناداستانخوانی
روزها در راه، دفترچه خاطرات و فراموشی، درخت ارغوان، از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم و فقط روزهایی که مینویسم پنج کتابی هستند که میتوانید ناداستانخوانی را با آنها شروع کنید. در ادامه با این پنج کتاب بیشتر آشنا میشویم:
۱. روزها در راه، نوشته شاهرخ مسکوب
شاهرخ مسکوب، مترجم و نویسندهای ایرانی را باید از نخستین کسانی دانست که در ایران به شکلحرفهای به ناداستاننویسی روی آوردند. روزها در راه، مشهورترین اثر مسکوب، مجموعه یادداشتهای او از روزهای آغازین انقلاب ۵۷ است. نویسنده در این کتاب روایتی موازی از حال و روز جامعه و اوضاع زندگی شخصیاش به دست میدهدِ روایتی که صادقانه، بیپروا و بعضا گزنده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:«در چنین روزهایی که دنیای ما دارد زیر و رو میشود، من نه کاری از دستم برمیآید و نه حتی حرفی دارم. هفته پیش یک صبح تا غروب نشستم که مقالهای بنویسم، نتوانستم. چیزی برای گفتن نداشتم. بالاخره وادادم… نمیدانم چه باید بکنم و چه کاری درست است. در کنار مردمبودن، خود را به سیل نهضتسپردن کافی نیست. نه ایمان به اسلام میتواند مرا جاکَنکند و نه مارکسیسم که در نهایت دو بستر این جریان بنیانکَن و خروشندهاند… چشم عقل من نگران آینده است…»

۲. دفترچه خاطرات و فراموشی، نوشته محمد قائد
آیا میتوان از جستار فارسی حرف زد و حرفی از محمد قائد به میان نیاورد؟! قائد روزنامهنگار، نویسنده و مترجم ایرانی است که سالهاست در کنار نوشتن در نشریات مختلف، وبسایت شخصی خودش را هم با مقالات تند و تیزش به روز میکند.
دفترچه خاطرات و فراموشی از چهارده مقاله تشکیل شده. مقالاتی در چهار بخش ساماندهی شدهاند. زبان قائد در این کتاب، مثل همه آثار دیگرش نیشدار، بامزه، بیتعارف و خودمانی است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:«محمود حسابی هم در سالهای آخر عمرش بسیار قدر دید و بر صدر نشست. او را با عبدالسلام، فیزیکدان پاکستانی، مقایسه کردند و رفتهرفته پای هایزنبرگ و پلانک و اینشتین را هم به میان کشیدند. در اصطلاح اهل تلویزیون، میرفتیم نیوتن را هم داشته باشیم؛ اما اجل مهلت نداد!»

۳. درخت ارغوان، نوشته پرویز دوائی
پرویز دوائی از آن جستارنویسهایی است که آدم دلش میخواهد همه نوشتههایش را بخواند! بسکه لطیف و نرم و روشنند. البته کنارآمدن با نثر دوائی کار هر کسی نیست و باید برای مدتی طولانی با آثارش همنشین باشید تا بتوانید با آن ارتباط برقرار کنید.
درخت ارغوان در واقع چندتا نامه است؛ نامههایی که دوایی از پراگ برای نزدیکانش و دوستانش نوشته. لحن نامهها خودمانی، صادقانه و نوستالژیک است. دوائی در این نامهها تقریبا به همه جا سرک میکشد. از امفاهیم انسانی مثل عشق، مرگ، تنهایی و … گرفته تا سینما و ادبیات و تئاتر.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:«یاروسلاو سایفرت شاعر چک میگوید: جهنم را همه میشناسیم. جهنم روی دو پا راه میرود. ولی بهشت؟ بهشت شاید تنها لبخندی باشد، بر لبهایی که نام ترا زمزمه میکند. و آن لحظه کوتاه سرگیجهآور که از یاد میبری جهنمی هم وجود دارد…»

۴. از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم؟ نوشته هاروکی موراکامی
به بزرگترین نویسندههایی که میشناسید فکر کنید. به کافکا. به داستایفسکی. به دیکنز. به کامو. چند نفرشان را میتوانید در حال دویدن یا ورزش تصور کنید؟! من که نمیتوانم! موراکامی اما درست نقطه مقابل این تصویر است. هم یکی از غولهای ادبیات ژاپن است و هم عادت دارد هر روز چند کیلومتر بدود.
دقیقا به همین خاطر است که فکر میکنم «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم؟» یک کتاب خاص است. کتابی که قرار است با راهنمایی خود موراکامی، ما را به پستوی زندگی یکی از غیرمعمولیترین نویسندههای جهان ببرد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:«مهمترین نکتهای که در مدرسه یاد میگیریم آن است که مهمترین نکتهها را در مدرسه نمیتوان یاد گرفت.»

۵. فقط روزهایی که مینویسم، نوشته آرتور کریستال
اگر مثل من عاشق قالب ناداستان هستید، لابد اسم نشر اطراف هم به گوشتان خورده. نشر اطراف از آن نشرهای کمیاب و دیریابی است که میتوانید تمام کتابهایش را با خیال راحت بخرید. بسکه توی انتخاب عناوین و ترجمهها و ویراستاریهایشان خوشسلیقه و سختگیرند.
کتاب «فقط روزهایی که مینویسم» هم یکی از دستپختهای همین نشر است که آقای احسان لطفی زحمت ترجمهاش را کشیده. وبسایت نشر اطراف درباره نویسنده کتاب، آرتور کریستال اینطور نوشته:«آرتور کریستال در یکی از دانشگاههای درجه یک آمریکا درس خوانده، مدتی کارهای بدنی مختلف را تجربه کرده، مدتها آرزوی رمان نوشتن داشته، شغل اصلیاش نوشتن نقد و معرفی کتاب است و بنابراین زیاد کتاب خوانده، خیلی زیاد، از همه نوع و رده و طبقه. میدانیم هیچوقت رماننویس نشده و الان باید هفتاد و چند ساله باشد»
در بخشی از این کتاب که مشتمل بر جستارهایی در موضوعات مختلف است، میخوانیم:«واقعبین باشیم؛ نویسندهبودن فقط بخشی از کارنامه اقتصادی اسفناک من را توجیه میکند. سوال این نیست که چطور با این پول سر کردهام، سوال این است که چرا تن به چنین زندگی فقیرانهای دادهام؟ در حالیکه سلایق و علایقم درست خلاف آن بوده است…»

