اولش، به قول شاهرخ مسکوب «راندن در دل تاریکی» بود. میخواستیم توی قاب تلویزیون، شبیه خود واقعیمان دیده شویم، اما نمیدانستیم چطور. نه خودمان تجربه حضور در آگهیها را داشتیم و نه برندهای مشهور دیگر چیزی از تجربههایشان منتشر کرده بودند. با چند زیرنویس ساده شروع کردیم، تیزرهای اول را با ترس و لرز ساختیم و آرامآرام به دنیای ناشناخته تبلیغات تلویزیونی پا گذاشتیم؛ دنیایی که با تمام دشواریها و چالشها و شکستهایش، میوههای شیرینی برای اهالی باسلام داشت. مثل همین خبر تازه که آگهیهای روز پدر و مجموعه تیزرهای کشف، در ششمین دوره جایزه خصوصی ایران ادز، به عنوان بهترین ویدیوهای تبلیغاتی تلویزیون انتخاب شدند. به همین بهانه تصمیم گرفتهایم بخشی از تجربهمان در مسیر ساخت این دو تیزر را با شما به اشتراک بگذاریم:

با سلام به اونی که دلم بهش گرمه
قطبنمای ما برای حضور در تبلیغات، این هرم ساده بود که به شکل اختصاصی از سوی تیم مشاوره برای ارتباطات و آگهیها تلویزیونی باسلام طراحی شده بود؛ هرمی که از چهار بخش «مفاهیم»، «مزایا»، «ویژگیها» و «کاربردها» تشکیل شده بود و به ما کمک میکرد هر بار با مخاطبهایمان در لایه متفاوتی صحبت کنیم. هر چه تیزرها به رأس هرم نزدیکتر میشدند، مخاطبها با لایههای عمیقتری از ارزشهای باسلام آشنا میشدند و هر چه به سمت کف هرم میرفتند، بیشتر روی ویژگیهای ظاهری تمرکز میکردند. البته یک قاعدهی دیگر هم برای خودمان گذاشته بودیم: اینکه فقط در مناسبتهای مهم سراغ مفاهیم عمیق برویم. تیزر روز پدر یکی از همین آگهیها بود.
فهرست:

درباره پدر به هزاران شکل مختلف میتوانستیم حرف بزنیم اما دست آخر ایدهای را انتخاب کردیم که بیشتر از همه با کاراکتر باسلام همخوانی داشت: یعنی پدری که با تمام وجود از فرزندش حمایت میکرد اما به موقع خودش را کنار میکشید تا طعم استقلال را به او بچشاند. اگر یکی از مهمترین کلیدواژهها برای توصیف برند باسلام «تجربه منحصر به فرد» بود، پس ما هم در تیزر روز پدر، درباره شکل منحصر به فرد حمایت او صحبت کردیم.

تیزر روز پدر را از اینجا ببینید.
بگرد و پیدا کن
در تیزرهای کشف، کمی از رأس هرم فاصله گرفتیم. میخواستیم مزیت «کشف» در باسلام را به عینیترین شکل ممکن نشان بدهیم. میخواستیم این پیام را مخابره کنیم که پرسهزدن در بازار بیمرز باسلام چیزی شبیه ماجراجویی در سرزمینی ناشناخته است؛ هر آن ممکن است چیزی را پیدا کنی که فکرش را هم نمیکردی وجود داشته باشد، پس دوربین را شبیه عقابی که با تیزبینی به دنبال شکارش میگردد، به پرواز در آوردیم و به باغهای دور افتاده و بازارهای قدیمی و کارگاههای کوچک و بزرگ سرک کشیدیم تا حس کشف را در فرم هم القا کرده باشیم. محتوا اما امتداد همان مسیر تازهای بود که بیشتر از همیشه در آن احساس راحتی و «خودمانیبودن» میکردیم؛ یعنی معرفی غرفهدارهای باسلام و شنیدن قصههای واقعیشان. گیرم این بار با سر و شکلی متفاوتتر.

تیزرهای کشف را از اینجا ببینید.
یک خبر خوب
آنچه خواندید گزارشی مختصر از فرایند ایدهپردازی و طراحی تیزر روز پدر و مجموعه تیزرهای کشف بود. ماجرای قدمگذاشتن به دنیای تبلیغات تلویزیونی اما مفصلتر از اینهاست: از هزارتوی آمادگیهای فنی و زیرساختی گرفته تا دردسرهای ساخت و انتشار آگهیها. خبر خوب اینکه به زودی قرار است همه تجربههایمان از این مسیر پرچالش را در قالب یک ویژهنامه مفصل با شما به اشتراک بگذاریم تا چراغ راهی باشد برای سایرینی که دوست دارند به این مسیر قدم بگذارند.
