فاطمه دیرباز / خوشحالم که در این سفر بودم
سفر همدان رو متوسط رو به بالا ارزیابی میکنم، غرفههای خوبی رو سر زدیم. اینکه بیشتر غرفهها محصولات ساخت دست خودشون رو میفروختن خیلی برام جذاب بود. انرژی غرفهدارها هم خیلی بالا بود، این سطح از پشن برام جالب بود. اول سفر خیلی برام سوال بود که خروجی سفرمون چیه؟ هر چی جلوتر رفتیم و دیدم غرفهدارها چقدر از دیدن ما ذوق میکنن و چه لبخندی میاد روی لبشون جواب سوالم رو گرفتم… و خوشحالم که توی این سفر بودم تا شاید باعث شده باشیم انگیزه یسری آدم برای جا نزدن و ادامه دادن بیشتر بشه. امیدوارم بتونیم چالشهاشون رو فالو و حل کنیم.
یه نکتهای که خیلی بهش فکر کردم این بود که پتانسیل زیادی برای رشد داشتن، یه سریهاشون واقعا هنرمند بودن، از صفر شروع کرده بودن، با اینکه تجربه و دانشی نداشتن استارت کار رو زده بودن، این نشون میده جسارت خوبی داشتن، ولی نفهمیدم چرا از یه جایی سرعت پیشرویشون رو کم کرده بودن، برام سوال بود که چرا جسارت جامپ اولیه رو داشتن، ولی جسارت اوج گرفتن رو ندارن… درنهایت امیدوارم سفرمون باعث شده باشه با انرژی و قدرت بیشتر ادامه بدن و خدا به کسب و کارشون برکت بده.

محبوبه شریفی/ دید روشنتر به غرفهها و باسلام
دیدار با غرفهدارها برای باسلام و خود غرفهها خوبه. مخصوصا اینکه غرفهدارها یه دست و یه مدل نیستن. اینکه همه مدل غرفهدار رو میبینیم که بعضیهاشون انقدر رو باسلام امید دارن باسلام رو تنها راه امیدشون میدونن. اصلا فکر کنم سفر همدان رفتیم تا غرفه چرمی که داشت سمت آخر کارش میرفت رو جون تازهای بهش بدیم و کسب و کار یکسری آدم تعطیل نشه. امیدوارم دعای خیر اونها پشت سر باسلام باشه و باسلام روز به روز رشد کنه به امید خدا و از یک سمت دیگه غرفههایی بودن که به باسلام به عنوان فروش اصلی نگاه نمیکردن. اینها باعث میشه دید روشنتری به غرفهها و باسلام رقم بخوره.

رضا عیوضی / خاک ما طلاست
دیدار با غرفهدارها همیشه منبع الهام و انرژی بوده. هم برای ما و هم برای غرفهدارها. این پنجمین سفری بود که با تیم داشتم و پنجمین باری بود که با دیدن غرفههای یک استان حسرت میخوردم. حسرت اینکه اینهمه ظرفیت مغفول مونده توی این خاک هست ولی اونطوری که باید شکوفا نمیشه. از گردوی همدان و چرم نابش، از سفال بینظیر و مصنوعات چوبی خاصش، از سیر و موسیر اعلاش و شیرهانگورهای بینظیرش؛ از کدوم اینها میشه گذشت و نادیده گرفت؟ اینها چیزهایی هستن که سالهاست مردم این منطقه باهاش کاسبی میکنن ولی هنوز به نظرم حق مطلب ادا نشده. اینها ظرفیتهایی هستن که به نظرم مختصر توجهی بهش شده ولی کافی نیست. حالا اینها رو بذارید کنار ظرفیتهای آزاد نشده. شاهد مثالم جوونی هستش که وقتی همه توی روستاشون گندم و جو دیم و خیار و سیبزمینی میکارن، جسارت کرده و داره اونجا زعفران میکاره و برداشت میکنه. و احتمالا صدها ظرفیت کشف نشده و آزاد نشده دیگه.

سعید محمدزاده / انگیزه بیشتری گرفتم
دیدن غرفهدارها برام تجربه جالب و جدیدی بود، هم شنیدن مشکلاتشون و دغدغشون و هم دیدن تلاششون برای رشد و شکوفایی به من هم انگیزه بیشتری برای بهتر شدن و پیشرفت بیشتر توی کارم میده، جدای از صمیمتی که بابت این سفر بین شرکت و غرفهدارها به وجود میاد، مطمئنا شنیدن مشکلات مردم عادی و دیدن تلاششون بسیار ارزشمند بود برام، انشاالله خدا به ما توفیق بده راه خودمون رو بهتر بشناسیم و در خور مردم عزیزمون خدمت کنیم.

اکبر بیاتی / چیزی که دلخوشی من و رفقا بود
سفر اولی بود که همراه دوستان بودم و تمام تلاشم رو کردم همه چیز خوب پیش بره. و این که غرفهدارها از دیدن باسلامیها ذوق میکنن و انگیزه میگیرن بزرگترین دلخوشی من و بقیه رفقا بود. اکثر آدمها چون حس میکنن تو یه دنیای بیرحم و بیقواره گیر افتادن و دارن دست و پا میزنن انگیزه و امیدشون رو از دست میدن اما ما با سفرها به غرفهدارها نشون میدیم که چقدر دنیا کوچیک و پر از محبته.
وقتی میبینن باسلام از مسیرهای دور اومده شهرشون تا به اونها سر بزنه متوجه ارزش کارشون میشن. آدمها وقتی حس کنن کارشون با ارزش هست اون کار بهشون انگیزه و امید و انرژی میده. مثل غرفهدارهایی که ما تو این سفر رفتیم پیش شون.

علیرضا رضایی / عالی، پر از تجربههای خاص
به نظرم نه تنها برای من که اولین سفرم رو داشتم تجربه میکردم، بلکه برای خیلی از رفقای دیگه این موضوع مشهود بود که تفاوتهای زیادی بین غرفههای تولید کننده با غرفههای توزیع کننده وجود داره. دغدغههاشون، مشکلاتشون، مدل کارشون، نیازهاشون و میزان زمانی که برای غرفهداری دارن.
بعضی از مشکلاتشون مشترک بود، بعضی هم بر اساس اهداف تجاریشون بسیار متفاوت. از غرفهای که میخواد برای کسب و کارش از دل باسلام سرمایهگذار جذب کنه تا غرفهای که صرفا دغدغه کارمزد داره.
خوب و بد بودن غرفهها رو به نظرم میزان فروش و عمر غرفه مشخص نمیکنه (اگرچه امتیاز خوبی محسوب میشه)، چراکه وقتی پای حرفای کارگاه نجاری راش جنگلی میبینی که ظرفیت خیلی خوبی برای فروش داره اما فقط لنگ ادمین هست.
از غرفهای که سرپا هست و داره با قدرت و انرژی خوب کار میکنه(محصولات باغ باباحاجی) تا غرفهای که داره برای بقا مبارزه میکنه (تولیدی محصولات چرمی لیان)، همه و همه تبدیل میشه به فکرها و ایدهپردازیها و دغدغدههای من برای کمک به بهتر شدنشون.
یه سفر عالی، پر از تجربههای خاص، یه جمع صمیمی و البته کیفیت خوب سفر از هماهنگیهای خوب برای بهینهتر شدن بازدید از غرفهها و… .
خدا قوت و تشکر.

محسن فخریان / سفرها کمک میکند بفهمیم برای چه کسانی داریم کار میکنیم
تجربه سفر دوم با مدیریت آقای عساکره و به صورت کلی سفر سومم بود و به نظرم نسبت به سفر قبلی کیفیت بهتری داشت، از کیفیت غرفهدارها راضی بودم و برنامهریزی و تنوع فعالیت غرفهها عالی بود. فکر میکنم توی خرده روایتهای قبلی هم گفته بودم واقعا این سفرها کمک میکنه چرایی کارمون رو پیدا کنیم، چرا و برای چه کسایی داریم کار میکنیم، وقتی با زندگی و اهداف و امید و آرزوهای اونا بیشتر آشنا میشیم، انگیزه و انرژیمون برای کار کردن بیشتر میشه.

مهدیه رادپی / وقتی قند توی دلم آب میشد
با اینکه قبلا تجربه دیدن غرفهدارها رو از نزدیک توی مهمونیها یا حضورشون در شرکت داشتم اما این سفر یه تجربه جدید و جالب بود. این بار انگار وارد زندگیهاشون شده بودم و میتونستم راحت تر بفهممشون.
شنیدن ابراز تعجبشون از اینکه رفته بودیم پیششون خیلی شیرین بود. از طرفی وقتی که بهمون انتقاد میکردن یا پیشنهاد میدادن انگیزه بیشتر و بهتر کار کردن میگرفتم و وقتی که ازمون تعریف میکردن قند توی دلم آب میشد.
امیدوارم بتونیم این مسیر رو حفظ کنیم؛ با کیفیت.

محمد محمدی / این در باسلام یک اصل و ارزش است
من سفر زیاد میرم و سفر همیشه توی دلخودش سختیهایی که اتفاقا همونها شیرینیها و یادگاریهای سفر میشه. این سفر هم از این قاعده مستثنا نبود. من که تازه اومدن توی جمع دوستان باسلامی از چند جهت این سفر برام جالب بود. هم از جهت شناخت خود رفقای باسلامی، هم از جهت شناخت فضای غرفهدارها و هم از جهت شناخت جنس کسب و کارهایی که رفتیم پیششون.
دوست دارم این تجربهها تکرار بشه چون معتقدم که این معاشرتها همهجوره پر خیر و برکته. هم میتونه کمک کنه به غرفهدارها، هم به باسلام و هم به همسفرها! برای من موضوعیت داشته و داره همیشه که با مردم توی دل کار و زندگیشون معاشرت کنم و اینکه این یه اصل و ارزشه توی باسلام برام خیلی لذت بخشه، هرچند همونطور که اولش گفتم حتما توی دل این لذت، سختی هست. خلاصهش اینکه خوش گذشت و ممنون که ما رو هم بازی دادید! مخلصیم.

علیرضا زارعی / همیشه برایم سوال بود؛ سفر دردی دوا میکند؟
اولین سفری بود که با تیم باسلام راهی شده بودم، همیشه یه سوالی برام ایجاد میشد: سفرها، دردی رو دوا میکنه؟
روز و شب مشغول بازدید از غرفه بودیم، غرفههایی که شاید زمین خورده بودن و الان سرپان، و شاید بالعکس! ولی هر غرفهای که سر میزدیم، میگفتن که باورشون نمیشه ما رفتیم که بهشون سر بزنیم و دغدغه و انتقادات و نقطه نظرهاشون رو بشنویم و براشون راه حلی بیابیم. میدونی چیه؟ من تیم باسلام رو به یه کشور تصور میکنم که بایستی رئیس جمهور اون کشور بره به شهرها و مشکلات مردمونش سر بزنه و راهگشا باشه. پس خوبه که باسلامم مثل حرفهایها هوای همه رو داره، حتی اون غرفهداری که داشت دفترش رو تعطیل میکرد (غرفه کیف چرم لیان) ولی باسلام دستش رو گرفت که باز بتونه مثل روزهای اولش سرپا بشه و کسب و کارش راه بیفته… حالا اگر بخوام به سوال اصلی پاسخ بدم، میگم صد در صد. میدونی چیه؟ غرفهداران باسلام نیاز به کمک و حمایت افرادی همچون خودشون رو دارن، کسایی که به قول معروف تو دل کارن… خداوندا به خودشون و خانوادشون سلامتی و به کسب و کارشون برکت ده.


سفرنامهای پر از تجربههایی ناب و دوست داشتنی هنوزم که هنوز هس من فکر میکنم این سفرها باید طوری برنامهریزی بشه که کل ایران در یکسال تموم بشه البته اگه سالی دوبار بشه دیگه نور علی نور هست
البته گفتنش خیلی ساده هست ولی انجام دادنش ساعتها برنامهریزی میخواد و بسیار زیاد بیخوابی کشیدنهاااا