انگار که سال‌هاست باهاشون دوست هستم


|

|

177

زمان مطالعه: 1 دقیقه

هادی حجتی طالمی از غرفه‌ی بازرگانی برنج حجتی (ارسال رایگان)

دل تو دلمون نبود مدتها بود منتظر بودیم، از اردیبهشت ماه زیبا تا اینکه تو آبان میزبان شدیم اول می‌خواستیم توی محیط کارخونه میزبان باشیم ولی هر طور حساب کردم دیدم نمی‌شه و اونجا اصلا جای پذیرایی نیست. گفتم بریم یه محیط جذابتر. اول اقامتگاه بوم‌گردی و تر و تمیز کردیم و بعدش با بچه‌های باسلام تماس گرفتم و گفتم که اونجا برای یک دورهمی ساده و البته شام با برنج خودمون منتظریم. از اون‌ها انکار و از من اصرار تا اینکه من پیروز شدم 😅✋ خلاصه تو این چند ساعت باقالی خورشت و میرزاقاسمی رو همسرم زحمت کشید و برنج رو گذاشتیم، غذا که آماده شد رفتیم سمت اقامتگاه و دوستان باسلامی هم سر ساعت آمدند. جناب آقایا رو توی عکس‌ها قبلا دیده بودم و می‌شناختم و آقای بیاتی هم که زحمت هماهنگی‌های سفر رو می‌کشید می‌شناختم ولی تو این بازدید ۱۸ تا دوست دیگه هم پیدا کردم. از اینکه مدیرعامل و تمامی تیم اصلی باسلام رو یک‌جا می‌دیدم خیلی خوشحال بودم. بالاخره مهمان‌نوازی در خون ما گیلانی‌ها هست. دوستان باسلامی بسیار خودمانی و خاکی بودند خیلی باهاشون راحت بودم انگار که سال‌هاست باهاشون دوست هستم. حدود ۲ ساعتی که در خدمت عزیزان بودیم مثل برق و باد گذشت، از خاطرات گفتیم و بیشتر خنده و شوخی و همچنین از دغدغه‌های غرفه‌داران گرفتن عکس یادگاری و قول گرفتن از دوستان برای سفر در اردیبهشت ختم این مهمانی بود.

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پرش به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x