مرام حسین تو وجود اهل بازار هست


مرام حسین تو وجود اهل بازار هست

زمان مطالعه: 1 دقیقه

حتما تابه‌حال وقتی وارد بازار شده‌اید و چند دقیقه در راسته‌های مختلف آن قدم‌ زده‌اید متوجه صدای بازار شده‌اید. همهمه‌ای که انگار هرگز در طول تاریخ متوقف نشده است. اما هر سال یک هفته از بازار تهران صدایی جز صدای همیشگی‌اش را دارد. زمزمه‌ی آرام پسرک جوان که گوشه‌ای از راسته بزازها را پیدا کرده و نشسته. گریه‌ای آرام دارد. نزدیکش که بشوی زیر لب حسین حسین گفتنش را می‌شنوی. لیوان چای نذری راسته کفاش‌ها به وقتش می‌رسد. یک «سلام بر حسین» می‌گوید و تکیه می‌دهد به در حجره حاج صادق که این روزها کاسبی را تعطیل کرده و رفته پای دیگ و آش و سیب‌زمینی توی راسته بغلی.

صدای طبل و سنج و زنجیر راسته دیگری را پر کرده. چشم که میان جمعیت می‌چرخانی، بیشتر چهره‌ها به‌خاطرت می‌آید. آقا فیاض کفاش، آقای طباطبایی بزار، اصغرآقای پلاستیک‌فروش و ….همه اهالی همین بازارند. همه همان دکانداران دیروزند که امروز پیراهن مشکی به تن کرده‌اند و آمده‌اند وسط راسته بازار برای عزاداری حسین و خانواده‌اش.

یک هفته‌ای به محرم مانده. بازار تهران حس‌وحال عید غدیر و قربان دارد هنوز. پرچم‌های سبز هنوز به دیوارهای بازار وصلند. هنوز اهالی بازار دور هم جمع نشده‌اند تا پرچم‌های سیاه یا حسین و یا زینب را از صندوقچه دکان درآورند و بازار را سیاه‌پوش کنند.

آقا علی پدرشان از قدیمی‌هاي بازار تهران بوده بيست سالي هست كه جاي پدر مرحوم، روي صندلي فروش پارچه و لحاف و … نشسته رو به ما  نگاهي مي‌اندازد از سر تعجب انگار، كه بله!‌ مگر مي‌شود عزاي حسين باشد و كسي همراه نباشد؟

دوست دارم هفته بعد همين روزها برگردم به اين بازار شلوغي كه همه مردم در جنب‌وجوش خريد و فروشند. دوست دارم برگردم و ببينم عشق حسين چطور باعث مي‌شود آدم‌ها در اين وانفساي زندگي و سختي شرايط اقتصادي يك هفته بازار تعطيل مي‌كنند و فقط سينه‌زني محرم را مي‌كنند؟

هر ساله با شروع محرم شهر شكل ديگري به خود مي‌گيرد. بازار هم يكي از بزرگترين و شلوغ‌ترين قسمت‌هاي شهر است. جايي كه حتي يك ساعت يك ساعت است و نبودن در بازار يعني از دست دادن كلي مشتري و درآمد و سود قابل‌توجه. اما آقاي سرافراز كه 25 سال است در اين بازار دكان دارد و هر روز كركره آن را بالا می‌دهد می‌گوید: از هفتم تا دوازدهم محرم کل بازار تعطیله. یا حداقل بیشتر راسته‌ها. بازار تبدیل میشه به یه حسینیه بزرگ. هیئت‌های مختلفی میان و میرن. صبح‌ها هیئت‌هاي تهراني و فارسي‌زبون، عصرا ترک‌زبونا و اونایی که یه جورایی مسافر و مهاجرن به تهران. دیگ نذری آش و آبگوشت هم به راهه تو بازار پاچنار.»
باهم می‌رویم جلوتر و بهمان مکانی که دیگ‌های بزرگ سیب‌زمینی و آبگوشت راه می‌افتد را نشان می‌دهد. بعد هم تعارف می‌کند که حتما برای آشنایی بیشتر هفته بعد بیاییم اینجا. فرقی هم ندارد چه ساعتی از روز. همه ساعت‌ها یک دیگی زیرش روشن است برای عزادار امام حسین.

انگار که برکت کل سال کسب‌وکارشان را از همین 7 روز بگیرند. معتقد و مصمم به اجرای آداب و رسوم مانده‌اند. از یکی از دکانداران قدیمی می‌پرسم مسئولیت‌ها به عهده کیه؟ می‌گوید:« همه‌چی خودجوشه، شاید باورتون نشه. اگه یکی بگه من دیگه نمی‌تونم مسئولیت فلان کار رو بپذیرم یکی دیگه دست می‌بره بالا میگه من هستم. این‌جا کسی پرچم امام حسین رو روی زمین نمی‌ذاره.»

حاج حسین توی راسته صحاف‌هاست. مو سفید کرده و آن انرژی جوانی‌ را ندارد. اما توی گفتگو با جوان‌ترهایی مثل ما خوب است.
می‌گويد: درسته الان يه كم فرق كرده همه‌چي. جوون‌ترا رسم و رسوم رو تغيير ميدن. علم پيشرفت كرده. ما يه سري كارا مي‌كرديم كه الان ديگه نيست. يه سري نوحه و مرثيه داشتيم كه اين جوونا خيلي خوششون نمياد. شايد ما راضي نباشيم ولي بالاخره تغييرات داشتيم.»
توي صحبت‌ها متوجه مي‌شويم هنوز بازار پاچنار با همان مدل قديمي و سنتي خودش عزاداري مي‌كنند. هنوز تيمچه حاجب‌الدوله مكاني است براي چهارپايه‌خواني. جايي كه مداح و مرثيه‌خوان براي اينكه صدايش به ته راسته برسد مي‌رود روي چهارپايه‌ي كنار دكان و بقيه دورش جمع مي‌شوند و عزاداري مي‌كنند.

هنوز مرام قديمی‌ها فراموش نشده. آقای روح‌گل هم درمورد تفاوت نسل‌ها حرف می‌زند و تغییراتی که در آداب و اخلاق محرم ایجاد شده:
«خود اهالی بازار هیئت دارن. همه پای کارند. جوونا کمتر ولی همه به مراسم عزاداری ابا میدن»
بعضی از اهالی بازار هم نگاه منتقدانه‌تری دارند. درمورد آداب و رسوم این روزهای محرم می‎گویند: «قبلا اعتقاد قلبی و عشق وجود داشت. کار از روی اعتقاد به به نیت درونی انجام می‌شد الان ولی از روی تظاهر و دستورهای سیاسی و حکومتی.»
آخر بازارگردی محرمی‌مان هم می‌رویم سري به حاج علی درویش می‌زنیم. قدیمي‌ترین چای و قهوه‌فروش بازار. او هم می‌گفت روزها تاسوعا و عاشورا کلی از هیئت‌ها با دسته‌هاشون میان اینجا و میرن. منم از توریست‌های خارجیم دعوت به قهوه نذری می‌کنم. چند تا مترجم میارم و ازشون می‌خوام اگه سوالی درمورد عاشورا و محرم و واقعه کربلا دارن ازم بپرسن.


حاج علی درویش امسال اما دلش می‌خواهد از میهمانان امام حسین با آش نذری استقبال کند و دیگ را بیندازد. می‌گوید: «دلم می‎‌خواد آش بدم به عزادارای امام حسین.»

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

1 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ف
1 سال قبل

یاحسین(ع)

پرش به بالا
1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x