ناز طبیبان
« باباجون غصه چیرو میخوری؟ کاسه آبگوشت همسایه بزرگتره!؟»
پیرمرد، پزشک کارکشتهای بود و سوالش از سر دلسوزی. میتوانست مثل همکار دیگرش همه عکسها و برگههای آزمایش را پرت کند روی زمین و بگوید علتی پیدا نمیکند. ولی پزشک پیر مهربان، سر حوصله، نتایج هولتر بیست و چهار ساعته را نشان طاهره خانم داده بود تا خیالش را راحت کند که وقتی خواب است، از آن فشارخون بالا و غیرقابل کنترل خبری نیست و هرچه هست از بیداری و هشیاری است. طاهره خانم دلش شور بزرگی و چربی کاسه آبگوشت همسایه را نمیزد، فقط حالش خوب نبود.
فهرست:
آدمیزاد در بالا و پایینهای زندگی، زورش کم و زیاد میشود. هزار جا میتواند مچ مشکلات را بخواباند و صد جا هم ممکن است زور مشکلات بچربد. راهی که پسرهایش برای درس و زندگی انتخاب کرده بودند هم صدها کیلومتر از بوشهر دورتر بود و خلوت شدن خانه، جا را برای نفس تنگی و فشارخون باز کرده بود. گاهی چهل و هشت ساعت میگذشت و هیچ قرص خوابآوری حریف بیخوابیهایش نمیشد. دکترهای بوشهر حوالهاش داده بودند به شیراز و پیگیریها در آنجا هم فایدهای نداشت جز همان پزشک پیر مهربان و نسخهاش که البته در هیچ داروخانه و دکان عطاری پیدا نمیشد؛ « برو ببین با چی حالت خوب میشه با همون حال خودت رو خوب کن».
سهل ممتنع
طاهره خانم سالها دنبال همین داروی به ظاهر ساده گشته بود. شبیه همه آدمها در همه تقلاهای روز و شبشان. مثل کسی که در جستجوی یک آدرس مبهم در یک شهر غریب است و به کوچه و خیابانهای زیادی سرک میکشد و البته ممکن است از خیلیهایشان ناامیدانه برگردد. بانوی روایت ما خیلی زود ازدواج میکند و همان اوایل جوانی به سِمت مهم مادری منصوب میشود. خوب میداند که حال خوب بچههایش گره خورده به خوشحالی خودش، پس دست از تلاش نمیکشد. پسرها که کمی از آب و گل درمیآیند و نیاز به حضور دائمی مادر کمتر میشود، طاهره خانم همان نزدیکیهای خانه را جستجو میکند بلکه راهی نو بیابد برای رفتن و تجربه کردن و، خدا را چه دیده است، شاید هم رسیدن به مطلوب.
دشت اول آرایشگری است. دورههای آموزشی را میگذراند اما به احترام مخالفت پدر خودش و پدر همسرش، کار در این زمینه را ادامه نمیدهد. خیاطی دومین مسیری است که طاهره خانم به سراغش میرود و تبدیل به یک مجلسی دوز حرفهای میشود. این بار، سنگینی کار باعث میشود کار ناتمام بماند. نشستنهای مداوم پشت چرخ خیاطی طاهره خانم را به دیسک گردن مبتلا میکند. مجبور میشود این مسیر را هم برگردد ولی باکی نیست. برای کسی که ارزش رفتن و بهای رسیدن را میداند، دوربرگردان هم موهبت است.
طاهره خانم این بار به سراغ درس و دانشگاه میرود. آن هم نه یک دانشجوی ساده که فقط امتحاناتش را پاس کند و مدرک بگیرد. او آنجا هم گوشه به گوشه سرک میکشد به دنبال همان نشانی. از شرکت در فعالیتهای هلال احمر گرفته، تا گذراندن دورههای جانبی مختلف و البته دانشجوی رتبه برتر شدن و مستقیم نشستن سرکلاسهای کارشناسی ارشد. بانوی روایت ما که همیشه ترجیح داده در حرکت باشد، ولو اینکه ناچار شود بارها تغییر مسیر دهد، این بار وارد وادی فروشندگی میشود.
فروش لباس در ظاهر کار کم ریسکتری بود اما توفیق چندانی حاصل نمیکند. خیلی زود برای طاهره خانم روشن میشود که این راهی نیست که بتواند با طی کردنش به مطلوب برسد. همین وقتهاست که بیماری هم سر و کلهاش پیدا میشود و خستگی راه را دو چندان میکند. حالا آقای دکتر پیر مهربان توصیه کرده برود دنبال حال خوب. ولی مگر قبل از این نرفته بود؟ اگر پیدا کردنش به این آسانیها بود که قبلا یافته بودش. نیاز به آدرس دقیقتر بود. نشانیای که دل آدم گرم بشود از دنبال کردنش. راهی که نه فقط مقصدش که حتی مسیرش هم حال خوب کن باشد.
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
طاهره خانم اهل دَیِّر است. بندری در جنوب استان بوشهر، با سواحلی بکر و دلپذیر. بخش قابل توجهی از کودکیاش، مثل همه بچههای دیگری که نزدیک دریا زندگی میکنند، به جمعآوری صدف و گوشماهی از ساحل گذشته بود. این بخش از روتین زندگی بندرنشینان برای اهالی شهرهایی که دور از دریا هستند همیشه جالب بوده است.
گاهی مسافرانی که به دیر میرفتند صدفهایی که بچهها جمع کرده بودند را میخریدند و حتی عدهای سفارش میکردند که برایشان کیسههای بزرگ صدف جمع کنند تا در سفر بعدی بتوانند با خودشان ببرند. برای بچهها هم که هم فال بود و هم تماشا، پس نه نمیگفتند. خیلی سال بعد وقتی طاهره خانم از خالهاش میشنود که یک مسافر به تازگی همه صدفهایش را خریده، تعجب میکند.
فکر نمیکرد فعالیت شیرین دوران بچگیاش هنوز هم مثمر ثمر باشد. همان روز میرود در همان ساحلی که دوران کودکی بارها و بارها برای پیدا کردن صدف زیر پا گذاشته بودش، و دنبال گوشماهی میگردد. شاید هم دنبال راهی که گم کرده بود. و هرچه بیشتر میرود بیشتر مطمئن میشود که این مسیر امن قرار است به جاهای خوب ختم شود. نشانیای که دنبالش میگشت حوالی همان خانه کودکیهایش بود. شروع به جمع کردن صدفها که کرد، بیشتر از هر وقت دیگری به حال خوبی که پزشکش توصیه کرده بود نزدیک شده بود. آنقدر که بعد از آن، دیگر گرما و شرجی بوشهر هم نمیتوانست مانع جستجویش در ساحلهای مختلف شود. طاهره خانم در مسیر جدیدی قرار گرفته بود و با سرعت و البته عشق پیش میرفت.

بهوقت رسیدن
امروز طاهره خانم بیش از هزار نوع صدف دارد. از صدفهای خلیج فارس و دریای عمان گرفته تا انواع وارداتی. نمونههای داخلی زحمت تهیهشان بیشتر است و سودشان کمتر. اما عشقی که منتقل میکنند و حال خوبی که میسازند کفه ترازو را به نفعشان پایین میآورد. طاهره خانم هرچقدر از جمعآوری صدفها لذت میبرد، اما اهل نگهداری و انبار کردنشان نیست.
حال خوبش را در همان مسیر جستجو و کشف بدست میآورد و نمونههای ارزشمند وکمیاب را به سهولت میرساند به دست موزهدارها و کلکسیونرها تا در جایی باشند که به خوبی عرضه شوند و افراد بیشتری از تماشای این موجودات زیبای خلقت بهره ببرند. بقیه را هم یا به صورت خام میفروشد یا تبدیلشان میکند به زیورآلات و بعد برای فروششان اقدام میکند. خانه کوچک طاهره خانم دیگر جوابگوی حجم کارهایش نیست و ناچار شده کارگاهی مجزا را برای نگهداری و ساخت محصولاتش اختصاص دهد. روزهایش را بین رفتن به کارگاه و فروشگاهی که حدود یکسال است راهاندازی کرده تقسیم میکند. صبحها اول وقت با حال خوب از خانه بیرون میرود، بدون نیاز به داروهای فشارخون یا تنگی نفس، و شبها با حال خوب میخوابد بدون هیچ قرص خواب آوری.


استان بوشهر
سلامسال نو مبارک 🌷بسیار قلم شیوا و جذابی بود کاش اسم نویسنده ذکر می شد
و تبریک به طاهره خانومموفق و سلامت باشین
خدا قوت بانو
موفق باشید و حال دلتون خوب باشه
انشاالله 🌸
دست مریزاد 👏🏻
سلام خدا قوت بانو
این داستان زندگی بسیار زیبا و انگیزشی بود برای امثال منی که گاها ناامید میشیم در مسیر زندگی..
موفق باشید و حال دلتون همیشه خوب باشه ان شاءالله 🐚🦋
داستان زندگی شما خیلی جالب بود و الهی . اصلا با خوندن این متن حالم دگرگون شد . تلاش کنید که همیشه در این مسیر بمونید . به امید حق .
سلام
این خیلی خوبه که ادم مسیدر زندگیش و پیدا کنه منظورم همون ارامشی که دنبالشی
ولی اینقد دلت گرفته که اصلا دلت به هیچ کاری نمیره باید چکار کرد؟
من برا این خانم خیلی خیلی خوشحال شدم که مسیر زدگیش و پیدا کرده ولی تو مسیر حال دلش خوبه هم روز و هم شب
امیدوارم تا آخر عمرشون سلامت و شاد زندگز کنن امین
بله بسیار مفید و عالی
موفق و سربلند باشید حال خوب مهمترین بخش زندگی است انشاءالله همیشه حال دلتون خوب باشه
کارت عالی بود . صدف هات حرف ندارن خیلی زیبا.سعی کن کاربردشو هم در تزئینات به نمایش بگذاری
همیشه پر فروش باشید
سلام
داستان زندگی شما روخوندم
ازتلاش وپشتکارشماخیلی خوشم اومد
غرفه تون هم که عالی بود
ان شاءالله همیشه بدرخشی