اتحادیه مامان‌بزرگ‌ها؛ روایتی از یک نانوایی کوچک


|

|

10,402

اتحادیه مامان‌بزرگ‌ها؛ روایتی از یک نانوایی کوچک

زمان مطالعه: 1 دقیقه

البته که می‌توانی رسپی مامانت را تقلید کنی، اما لطفا منتظر آن عطر و طعم نباش. تو که نمی‌دانی چی به خورد خش‌های آن قابلمه روحی مامان رفته، می‌دانی؟ تو که خبر نداری آن کفگیر چوبی مامان که یکی از دندانه‌هایش شکسته، چطور مثل یک ابزار دقیق آزمایشگاهی بافت غذاها را تنظیم می‌کند. تمام تلاشت را بکن. این‌ها را نگفتم که تلاش نکنی. حتی می‌توانی مثل مامان نوک انگشتت را خیس کنی و بچسبانی به بدنه قابلمه و اگر جلز و ولز کرد، زیر پلو را کم کنی تا برنج‌هایت خوب بخار بیفتند، اما لطفا توقع عطر پلوهای او را نداشته باش. تو که با این گاز صفحه‌ای با کلاس خش‌نخورده‌ی براقت نمی‌توانی با اجاق رومیزی سه شعله‌ مامانت که بیست و پنج سال پایش خندیده و گریه کرده و با بابات حرف زده و برای تو لالایی خوانده و شله‌زرد افطاری و آش پشت پای سربازی داداشت و حلوای ختم مامان‌بزرگت را پخته رقابت کنی. می‌توانی؟ آشپزی که فقط رسپی و مواد اولیه نیست. بعضی فسنجان‌ها و دیزی‌ها و شیربرنجها فقط در قابلمه‌‌های مامان و روی گاز سه شعله‌ی مامان است که فسنجان و دیزی و شیربرنج می‌شوند.

 آنچه در ادامه می‌خوانی، روایتی است از تاثیر همین اشیاء کوچک (و گاهی از نظر من و تو بی‌اهمیت) بر عطر و طعم خوراکی‌ها. این بار اما رفته‌ام سراغ اشیاء و ابزارهای یک نانوایی کوچک در یاسوج که روی انگشت چند مادربزرگ می‌چرخد، یعنی نان تیری امید دنا.

7 محصول
0 فروش
استان کهگیلویه و بویراحمد

قاب اول

در نانوایی مامان ‌بزرگ‌های یاسوجی خبری از وردنه‌های صاف و براق و تراش‌خورده نیست. همه چانه‌ها با شاخه‌های نازک سپیدار روی تخته پهن می‌شوند؛ شاخه‌هایی نامرتب و تیرمانند که حدس می‌زنم هنوز بوی جنگل را می‌دهند و به خاطر قطر کمشان، ضخامت خمیر را خیلی کم می‌کنند. اصلا به خاطر همین شاخه‌های تیرمانند هم هست که اسم این نان را «تیری» گذاشته‌اند.

قاب دوم

شاخه‌ای که راه‌دست مامان‌پری است، به کار مامان‌قزبس نمی‌آید و بالعکس، چون هر شاخه پستی‌ها و بلندی‌ها و نرمی‌ها و زبری‌هایی به خصوصی دارد که مامان‌بزرگ‌ها بهشان عادت کرده‌اند. به همین خاطر در نانوایی امید دنا کسی به شاخه‌ی دیگری دست نمی‌زند. انگار که مسواک یا حوله شخصی باشد.

قاب سوم

مامان‌آسیه دختر کوه و کمر است و فوت و فن‌های نان پختن را در یک خانواده عشایری یاد گرفته است و در نتیجه به آموزش‌های(بخوانید قرتی‌بازی‌های) شهری‌جماعت احتیاجی ندارد، اما وقتی بخواهی کسب و کاری برای خودت راه بیندازی چاره‌ای نداری جز این‌که بعضی از این دوره‌ها را بگذرانی. مثل همین دوره «احکام تجارت و کسب‌وکار» که اتاق اصناف ایران برگزارش می‌کند و مامان آسیه آن را با نمره 20 پاس کرده است.

قاب چهارم

نمی‌دانستم بلوط هم آرد دارد. توی این نانوایی فهمیدم. گویا مامان‌بزرگ‌ها بعضی از نان‌ها را با این آرد درست می‌کنند. چه خوب که این کار را می‌کنند. دانه بلوط مگر چه کم از خوشه گندم دارد؟ آن‌ هم در جایی مثل زاگرس که از وجب به وجبش درخت‌های بلوط سر برآورده‌اند.

قاب پنجم

در سریال مانی‌هایست، بازرس زنی به نام راکل وجود داشت که هر وقت می‌خواست دمار از روزگار دزدها دربیاورد، یک مداد از روی میز برمی‌داشت و به کمک آن موهایش را گوجه‌ای می‌بست. مامان‌پری که روسری‌اش را سفت می‌کند، ناخوداگاه یاد آن صحنه می‌افتم و لبخند می‌زنم. احتمالا این هم یکی از آن آیین‌های زنانه برای تمرکز بیشتر است.

قاب ششم

هر مامان‌بزرگ نان‌هایش را کنار دست خودش می‌چیند. آخر سر اما همه‌ی نان‌ها یکی می‌شوند و در هم فروش می‌رود. نخورده می‌دانم که طعم دست هر کدامشان با آن یکی فرق دارد، چون شکل نشستن، سرعت صاف‌کردن خمیرها، میزان برشتگی نان‌ها، ضخامت چوب‌ها و چه و چه‌شان با هم فرق دارد. همه‌ی این‌ها را می‌دانم اما رویم نمی‌شود نان‌های همه را امتحان کنم. به خصوص نان‌های مامان‌قزبس را که کنج نانوایی جاخوش کرده بود و با حضور قلب خاصی نان می‌پخت.

قاب هفتم

خبری از ترازو نیست. چانه‌ها با دست‌های مامان‌بزرگ‌ها اندازه می‌شوند. احتیاجی هم نیست. دست مامان‌ها خطا نمی‌کند. چه موقع اندازه‌کردن نمک و فلفل و زردچوبه خورش و چه وقت چانه‌گرفتن برای نان.

7 محصول
0 فروش
استان کهگیلویه و بویراحمد

آیا این نوشته برای شما مفید بود؟

دیدگاه ها

17 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سحر
11 ماه قبل

چقدر جالب بود خوشم اومد

.
1 سال قبل

چقدر قشنگ بود
خیلی خیلی خیلی….
چه توصیف های زیبایی
واقعا قلم درجه یکی بود
چند ثانیه در جای دیگری زندگی کردم!

الناز
1 سال قبل

عالی چ خوب

سارا
1 سال قبل

نوشته خیلی زیبایی بود ،حیف که مامان بزرگ ها توش حرف نزدن،وگرنه دیگه عالی میشد،ولی نویسنده خیلی خوش ذوق دربارهی قدمت و تجربه مامان بزرگ ها حرف زده،من خودم الان میفهمم چرا قورمه سبزی خونه بابام رو با اون طعم نمیتونم درست کنم ، کیک های خونگی عمم رو با اون پف و اون طعم خوب وانیلش درست کنم،چون واقع دست بزرگ تر ها از ترازوی دیجیتالی تو اشپزخونه هم دقیق تره.
امیدوارم کسب و کار مامان بزرگ ها همیشه به راه باشه،چون طعم نون هاشون رو هیچ کدوم از نونوایی های شهری نداره،حتی بعضی از این نونوایی های شهری نون هاشون از بس بوی خامی ارد میده نمیشه خورد،حتی طعم غذای لذیذ ادم رو هم خراب میکنه

فاطمه
1 سال قبل

چه حس خوبی گرفتم با این متن زیبا اشک داخل چشام حلقه زد چقدر دلم خواست حس خونه روستایی مادر بزرگ بهم دست داد عالی بود

زهرا
1 سال قبل

عالی بود

مرتضی
1 سال قبل

خیلی باحالید . حال کردم

دولتی
1 سال قبل

خیلی دلنشین بود. تصویرهای ماندگاری داشت

مهندس
پاسخ به  دولتی
1 سال قبل

دستتان درد نکنه پرچمها همیشه بالاست خدا خیرتون بده

حیدره
1 سال قبل

چه قشنگ گفتید مامان بزرگ!

ممنون از قلم تون و انتقال حس آنجا

خانم م
1 سال قبل

سادگی قشنگی رو به یاد آدم میاورد

پرش به بالا
17
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x