ارسال رایگان ویژه سفارش‌های داخل اپلیکیشن
دریافت لینک دانلود اپلیکیشن
دست‌سازه‌های لاوا
دست‌سازه‌های لاوا

دست‌سازه‌های لاوا

زیورآلات، گیره های حجاب،‌ بوکمارک،‌سرسوییچی،‌ ساق دست، بند عینک،‌ عروسک و .... در یک کلمه جینگیلی جات
بیشتر محصولات ما عشقی و دلی درست می شن
78٪
نمره غرفه
فروش کل غرفه: +100 تاسیس: 1 مرداد 96 آخرین فعالیت: 2 روز پیش
غرفه‌دار: lava
قم
پیام غرفه‌دار: سلام. اوقاتتون عالی. دلتون خوش

محصولات

غرفه دست‌سازه‌های لاوا

بند عینک فیض

فقط 1 عدد باقی‌مانده
200000 ریال

سنجاق سینه بهار2

فقط 1 عدد باقی‌مانده
105000 ریال

بند عینک مبینا

فقط 2 عدد باقی‌مانده
180000 ریال

بند عینک سبز

فقط 1 عدد باقی‌مانده
260000 ریال

بند عینک پاییزی 3

فقط 1 عدد باقی‌مانده
200000 ریال

بند عینک پاییزی 2

فقط 1 عدد باقی‌مانده
200000 ریال

بند عینک پاییزی 1

فقط 1 عدد باقی‌مانده
200000 ریال

گیره روسری پروانه مینا

فقط 1 عدد باقی‌مانده
55000 ریال

بند عینک راسا

فقط 2 عدد باقی‌مانده
80000 ریال

درباره

غرفه دست‌سازه‌های لاوا

قصه محصول

هر بار که میرم سراغ وسایلم همه رو به صورت دایره دور تا دورم پهن میکنم و از همهمه و هیاهوی رنگها و طرح هایی که دور تا دورم مَن... مَن ... میکنند مهره ها و رنگها رو دست چین میکنم و دانه دانه دست ممکنات معدوم رو میگیرم و میارم به عرصه هستی و مینشینم به تماشا.
وه که چه لذتی برده خدا از خلق عالم....

درباره یک زندگی

لاوا هیچ ربط وثیق و غیر وثیقی به کار و تحصیلاتم نداره. همیشه از ساختن و آفرینش لذت میبردم و یه روز برای اینکه خواهرم رو به سمت یه سرگرمی مفرح سوق بدم یه کم از خرازی براش خرید کردم...
خواهرم اما خیلی علاقه ای نشون نداد و من در چاهی افتادم که برای خواهرم کنده بودم و این تازه اول ماجرا بود...
کلی پیشینه و دغدغه دیگه با این میل همیشگی و چاهی که کنده و آماده بود همه و همه دست به دست هم دادن و شدن لاوا.

این متن در پاسخ به فراخوان آن ماجرای فراموش ناشدنی نوشته شده:

دوست_مشتری!

اولین فروش من در باسلام هشت روز بعد از افتتاح غرفه‌ام اتفاق افتاد. مرضیه خانمی یک دستبند پرفروش سفارش داده بود. آماده کردم و فرستادم. در واقع اصلا خاطره انگیز نبود. چون من هیچ چیزی از مرضیه خانم نمی‌دانستم،‌ نه سنش، نه اینکه مجرد است یا متاهل، نه ادبیاتش و نه هیچ چیز دیگر. اولین مشتری باسلامی من فقط یک اسم بود مرضیه... . و برای همین اصلا شور انگیز نبود. چون چیزی که من در لاوا به دنبالش بودم دریافت حس خوب یک آدم دیگر از ساخته ذهن و دستم بود. من عادت داشتم از مشتری‌هایم بدانم. با آنها رفاقت کنم. گاهی با اصفهانی‌هاشان چانه بزنیم و حتی گاهی از خرید منصرفشان کنم چون می‌دانستم این محصول به دردشان نمی‌خورد و محصول دیگر یا حتی محصول شخص دیگر برای این مشتری مناسب‌تر است.
مرضیه اما فقط مرضیه بود،‌ همین.
روزها گذشت و من گاهی به باشگاه مشتریان باسلام سر می‌زدم. کم کم از لا به لای پست‌ها و پیام‌ها بعضی از مشتری‌هایم را کشف کردم و روزی رسید که مشتری اول هم مرا کشف کرد! دقیقا بیست روز بعد از خریدش.
برایم در تلگرام پیام داده بود که فلان دستبند زیبا را از شما خریدم اما مهره‌های طلاییش سیاه شده. خیلی خوشحال کننده بود که مشکلش را با من فروشنده به این راحتی در میان می‌گذاشت. برایش گفتم چرا سیاه شده‌اند و اگر بخواهد عوضشان می‌کنم.
تا اینجای ماجرا کاملا عادی بود و عاری از هر چیز بخصوصی. اما بعد به نظرم رسید اطلاعات کاملی از انواع مواد و اجناس استفاده شده در بدلی‌جات به او بدهم تا دیگر در انتخاب و نگهداری از زیورآلاتش دچار مشکل نشود و همین جا بود که کشف کردم من در طی این چند ماهی که به این هنر تقریبا شریف مشغولم چه تجربه هایی که کسب نکرده‌ام و انگار برای خودم یک پا حرفه‌ای شده‌ام. کامم شیرین شد.
القصه، تند تند برایش نوشتم،‌ عکس خرج کارهایی که با آنها زیورآلات می‌سازم را برایش فرستادم و به صورت مصور توضیح دادم بهترین انتخابها کدام‌ها هستند.
می‌دانستم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد، هیچ خریدار جدیدی اضافه نخواهد شد و شاید یک مشتری را هم از دست داده باشم اما حس خوبی داشتم. حسی که نمی‌دانم اسمش چیست اما همیشه همراه مشتری‌هایی که دوست-مشتری هستند می‌آید. و من بیشتر از آنکه مشتری‌ها را دوست بدارم مشتاق دوست-مشتری‌هایم هستم.
این حس خوب ثمره باشگاه است. باشگاهی که درواقع باشگاه دوست-مشتری‌ها و دوست-غرفه دارهاست. باشگاهی که اسمش به جبر اقتضائات روزگار کوتاه شده و شده باشگاه مشتریان باسلام.
حالا این آغازی است تا من برای مرضیه یک دوستِ غرفه‌دار باشم و مرضیه برای من یک دوستِ مشتری. آغاز همان چیزی که از لاوا بودن می‌خواستم.

ارزشش را دارد


این غرفه در سراسر اینترنت

نظرات کاربران

غرفه دست‌سازه‌های لاوا
زهرا علم
28 اسفند 97
سلام. ببخشید ست دستبند و تسبیح ریحان موجود نمیشه؟
lava
سلام. نه. تمام شده
مقر کتاب
8 آبان 96
خیلی طرح هاتونو دوست داشتم. از بین این همه مدلی که تو بازار ریخته، کارای شما رو واقعا پسندیدم.
lava
از تعریفتون ممنونم. حس خوبیه که دیگران هنر و سلیقه آدمو دوست بدارند. :)
کاربر مهمان
11 شهریور 96
از تعريفتون ممنونم خانم رامندي عزيز قابلتونو نداره :)
هدیه - صفحه اول - بازار باسلام