بازارچه‌ها

بازارچه‌ها
راسته خدمات محتوایی راسته خدمات و آثار گرافیک راسته بازی و سرگرمی راسته کتاب و مجله راسته اپلیکیشن و بازی رایانه‌ای راسته لوازم التحریر
راسته زیورسازان راسته سفالگران راسته حصیربافان راسته نجارها راسته شیشه‌گران راسته بافندگان راسته نگارگری راسته قالی بافان راسته عروسک سازان راسته فلزکاران راسته دوزندگان راسته چرم دوزان راسته کاردستی
راسته پوست و مو راسته آرایشی راسته بهداشت فردی
راسته سبزی خشک راسته گیاهان دارویی راسته عرقیات و شربت‌ها راسته روغن‌های درمانی راسته مرهم‌های گیاهی راسته دم نوش‌ها راسته سویق و قاووت
راسته سبزی خشک راسته سرکه و آبلیمو راسته میوه خشک راسته شیرینی، آجیل و خشکبار راسته پروتئین و لبنیات راسته حبوبات و برنج راسته عسل و فراورده های آن راسته خرما و کشمش راسته ادویه و چاشنی‌ها راسته اَرده و شیره راسته روغن‌های خوراکی راسته زیتون و ترشی و مربا راسته غذای خانگی راسته میوه و سبزی راسته نان و غلات راسته چای و قهوه و شکر
راسته کیف و کفش راسته پوشاک مردانه راسته پوشاک کودکان راسته لباس ورزشی راسته پوشاک زنانه
راسته تزئینات راسته گل و گیاه راسته شوینده‌های طبیعی راسته لوازم آشپزخانه راسته اتاق خواب راسته اتاق بچه
ارسال رایگان ویژه سفارش‌های داخل اپلیکیشن
دریافت لینک دانلود اپلیکیشن
دست‌سازه‌های لاوا
دست‌سازه‌های لاوا

دست‌سازه‌های لاوا

زیورآلات، گیره های حجاب،‌ بوکمارک،‌سرسوییچی،‌ ساق دست، بند عینک،‌ عروسک و .... در یک کلمه جینگیلی جات
بیشتر محصولات ما عشقی و دلی درست می شن
67٪
نمره غرفه
فروش کل غرفه: +100 تاسیس: 1 مرداد 96 آخرین فعالیت: 2 هفته پیش
غرفه‌دار: lava
قم
پیام غرفه‌دار: سلام. اوقاتتون عالی. دلتون خوش

محصولات

غرفه دست‌سازه‌های لاوا

بند عینک مبینا

فقط 2 عدد باقی‌مانده
18000 تومان

سنجاق سینه بهار2

فقط 1 عدد باقی‌مانده
10500 تومان

بند عینک فیض

فقط 1 عدد باقی‌مانده
20000 تومان

بند عینک سبز

فقط 1 عدد باقی‌مانده
26000 تومان

بند عینک پاییزی 3

فقط 1 عدد باقی‌مانده
20000 تومان

بند عینک پاییزی 2

فقط 1 عدد باقی‌مانده
20000 تومان

بند عینک پاییزی 1

فقط 1 عدد باقی‌مانده
20000 تومان

گیره روسری پروانه مینا

فقط 1 عدد باقی‌مانده
5500 تومان

درباره

غرفه دست‌سازه‌های لاوا

قصه محصول

هر بار که میرم سراغ وسایلم همه رو به صورت دایره دور تا دورم پهن میکنم و از همهمه و هیاهوی رنگها و طرح هایی که دور تا دورم مَن... مَن ... میکنند مهره ها و رنگها رو دست چین میکنم و دانه دانه دست ممکنات معدوم رو میگیرم و میارم به عرصه هستی و مینشینم به تماشا.
وه که چه لذتی برده خدا از خلق عالم....

درباره یک زندگی

لاوا هیچ ربط وثیق و غیر وثیقی به کار و تحصیلاتم نداره. همیشه از ساختن و آفرینش لذت میبردم و یه روز برای اینکه خواهرم رو به سمت یه سرگرمی مفرح سوق بدم یه کم از خرازی براش خرید کردم...
خواهرم اما خیلی علاقه ای نشون نداد و من در چاهی افتادم که برای خواهرم کنده بودم و این تازه اول ماجرا بود...
کلی پیشینه و دغدغه دیگه با این میل همیشگی و چاهی که کنده و آماده بود همه و همه دست به دست هم دادن و شدن لاوا.

این متن در پاسخ به فراخوان آن ماجرای فراموش ناشدنی نوشته شده:

دوست_مشتری!

اولین فروش من در باسلام هشت روز بعد از افتتاح غرفه‌ام اتفاق افتاد. مرضیه خانمی یک دستبند پرفروش سفارش داده بود. آماده کردم و فرستادم. در واقع اصلا خاطره انگیز نبود. چون من هیچ چیزی از مرضیه خانم نمی‌دانستم،‌ نه سنش، نه اینکه مجرد است یا متاهل، نه ادبیاتش و نه هیچ چیز دیگر. اولین مشتری باسلامی من فقط یک اسم بود مرضیه... . و برای همین اصلا شور انگیز نبود. چون چیزی که من در لاوا به دنبالش بودم دریافت حس خوب یک آدم دیگر از ساخته ذهن و دستم بود. من عادت داشتم از مشتری‌هایم بدانم. با آنها رفاقت کنم. گاهی با اصفهانی‌هاشان چانه بزنیم و حتی گاهی از خرید منصرفشان کنم چون می‌دانستم این محصول به دردشان نمی‌خورد و محصول دیگر یا حتی محصول شخص دیگر برای این مشتری مناسب‌تر است.
مرضیه اما فقط مرضیه بود،‌ همین.
روزها گذشت و من گاهی به باشگاه مشتریان باسلام سر می‌زدم. کم کم از لا به لای پست‌ها و پیام‌ها بعضی از مشتری‌هایم را کشف کردم و روزی رسید که مشتری اول هم مرا کشف کرد! دقیقا بیست روز بعد از خریدش.
برایم در تلگرام پیام داده بود که فلان دستبند زیبا را از شما خریدم اما مهره‌های طلاییش سیاه شده. خیلی خوشحال کننده بود که مشکلش را با من فروشنده به این راحتی در میان می‌گذاشت. برایش گفتم چرا سیاه شده‌اند و اگر بخواهد عوضشان می‌کنم.
تا اینجای ماجرا کاملا عادی بود و عاری از هر چیز بخصوصی. اما بعد به نظرم رسید اطلاعات کاملی از انواع مواد و اجناس استفاده شده در بدلی‌جات به او بدهم تا دیگر در انتخاب و نگهداری از زیورآلاتش دچار مشکل نشود و همین جا بود که کشف کردم من در طی این چند ماهی که به این هنر تقریبا شریف مشغولم چه تجربه هایی که کسب نکرده‌ام و انگار برای خودم یک پا حرفه‌ای شده‌ام. کامم شیرین شد.
القصه، تند تند برایش نوشتم،‌ عکس خرج کارهایی که با آنها زیورآلات می‌سازم را برایش فرستادم و به صورت مصور توضیح دادم بهترین انتخابها کدام‌ها هستند.
می‌دانستم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد، هیچ خریدار جدیدی اضافه نخواهد شد و شاید یک مشتری را هم از دست داده باشم اما حس خوبی داشتم. حسی که نمی‌دانم اسمش چیست اما همیشه همراه مشتری‌هایی که دوست-مشتری هستند می‌آید. و من بیشتر از آنکه مشتری‌ها را دوست بدارم مشتاق دوست-مشتری‌هایم هستم.
این حس خوب ثمره باشگاه است. باشگاهی که درواقع باشگاه دوست-مشتری‌ها و دوست-غرفه دارهاست. باشگاهی که اسمش به جبر اقتضائات روزگار کوتاه شده و شده باشگاه مشتریان باسلام.
حالا این آغازی است تا من برای مرضیه یک دوستِ غرفه‌دار باشم و مرضیه برای من یک دوستِ مشتری. آغاز همان چیزی که از لاوا بودن می‌خواستم.

ارزشش را دارد


این غرفه در سراسر اینترنت

نظرات کاربران

غرفه دست‌سازه‌های لاوا
زهرا علم
28 اسفند 97
سلام. ببخشید ست دستبند و تسبیح ریحان موجود نمیشه؟
lava
سلام. نه. تمام شده
کتابدار
8 آبان 96
خیلی طرح هاتونو دوست داشتم. از بین این همه مدلی که تو بازار ریخته، کارای شما رو واقعا پسندیدم.
lava
از تعریفتون ممنونم. حس خوبیه که دیگران هنر و سلیقه آدمو دوست بدارند. :)
کاربر مهمان
11 شهریور 96
از تعريفتون ممنونم خانم رامندي عزيز قابلتونو نداره :)
هدیه - صفحه اول - بازار باسلام