هر چهقدر هم که قفسههایت پر و پیمان باشند، هر چهقدر هم که کار و کاسبیات گرفته باشد، بعضی از «اولین»ها و «ترین»ها را هیچ وقت از یاد نخواهی برد. مثل اولین محصولی که با فروشرفتنش چراغ امید را توی دلت روشن کرد یا شبیه آن محصولی که هفتهای چندتا از پیامهای شیرین «سفارش جدید دارید» را مال خودش میکند. به همین مناسبت در مهمانی سوم، از مهمانهای عزیزمان خواستهایم که اولین محصول یا پرفروشترین محصولشان را با خودشان به مهمانی بیاورند. آنچه در ادامه میبینید، روایتی از این فراموشنشدنیهای دوستداشتنی است.
قاب اول؛ هوم دکور

علیآقا میگه روز اولی که این محصول رو گذاشته توی باسلام هیچ امیدی به فروشش نداشته اما از اول فروردین 1399 که زنگ اولین سفارشش خورده، هر روز مشتریهاش بیشتر و بیشتر شده تا جایی که الان شمارشگر فروش غرفهش روی عدد سه هزار و سیصد ایستاده!
قاب دوم؛ سیبسرا

خانم سلطانی و خونوادهش این روزها تمام تمرکزشون رو گذاشتن روی سبدهای حصیری اما پنج سال پیش کار خودشون رو با پیله ابریشم آرایشی شروع کردن! یه محصول عجیب و غریب واسه پاکسازی پوست که اتفاقی توی آمازون پیداش کرده بودن و تصمیم گرفته بودن توی ایران هم درستش کنن. البته با یه بستهبندی شکیلتر که به دل خانمهای ایرانی بچسبه!
قاب سوم؛ آنادانا چرم

کارشون زندگی بخشیدن به طاقههای چرمه! آقای میرزایی و همسرش آهل همدانن و از سال 98 به باسلام اومدن. اونا میگن با همین کیفها است که تونستن دوران سخت کرونا رو از سر بگذرونن.
قاب چهارم؛ بیان شیوا

«فرهنگ مصور جفتهای تقابلی»؛ این اسم اولین محصولیه که آقای نوری توی باسلام فروخته؛ کتابی که از قضا نوشته خود آقای نوری بوده و هر پیامک فروشش، یه جون به جونهاش اضافه میکرده! آقای نوری میگه اونقدر صدای این پیامکها رو دوست داشته که واسه باسلام زنگخور اختصاصی گذاشته بوده!
قاب پنجم؛ مرجع روغن های گیاهی

آقای قانونی اولین سفارشش رو توی اولین شب پادگان گرفت! اون شب تا صبح از استرس خوابش نبرد، چون بهش مرخصی نمیدادن. اما بالاخره موفق شد با کمک پشتیبانی باسلام یه روز از مشتریش مهلت بگیره و اولین محصولش رو به دست خریدار برسونه.
قاب ششم؛ فروشگاه ارگانیک نگین دانه

«روغن آفتابگردان بکر» و «روغن ارده» دو تا از اولین و پرفروشترین محصولهای غرفه آقای طحانی هستن؛ دو محصولی که هم طبیعی و ارگانیک هستن و هم تا همین حالا هم تونستن صد در صد رضایت مشتریهای اخیر رو جلب کنن. آقای طحانی شش سالی هست که توی باسلامه و از قدیمیهای این بازار به حساب میاد.
قاب هفتم؛ فروشگاه شیرآلات مهدی

پرفروشترین محصول آقای فراهانی اونقدر سنگین و بزرگ بود که نتونست با خودش برای عکاسی بیارتش، اما این روزها طرفدارهای زیادی توی باسلام داره. بله، داریم از روشوییهای کابینتی حرف میزنیم. آقای فراهانی میگه اولش فکرش رو هم نمیکرده که آدمها همچین محصولی رو آنلاین بخرن ولی مشتریهای باسلام همیشه یه چیزی واسه سورپرایزکردن آدم دارن.
قاب هشتم؛ نی نی جان کشاورز

این نارنجی بامزه اولین لباسیه که خانم کشاورز توی باسلام فروخته. خودش میگه:«طراحی این مدل رو خودم انجام دادم. اولیش رو بدون دکمه یقه دوختم، چون نگران بودم به سر بچهها فشار بیاد و گریهشون رو دربیاره. اما بعدها دکمه پشت یقه رو تست کردم و خدا رو شکر خیلی خوب شد» خانم کشاورز میگه توی مدتی که توی باسلام بوده اونقدر توی کار خودش اوستا شده که حتی میدونه توی هر استان کدوم رنگ لباس بیشتر طرفدار داره!
استان البرزقاب نهم؛ زیبانیک

خانم شمسی دو ماهه که به باسلام اومده اما توی همین مدت کوتاه تونسته 400 تا کفش بفروشه. پرفروشترینشون هم همینه؛ یه کفش طرح اسکیچرز که صد در صد مشتریها ازش راضی بودن.
قاب دهم؛ چاپ سبزانه

عاطفه میگه پرفروشترین محصولشون این قابهای موزیکاله که پشت هر کدومشون یه قصه شنیدنی خوابیده. به نظر عاطفه هیچ کدوم از موزیکها و صداهایی که توی این قابها ذخیره میشن معمولی نیستن، چون لابد همهشون یه روزی، یه جایی، ضربان قلب یه آدمی رو بالا بردن که لیاقت قابشدن رو پیدا کردن!
قاب یازدهم؛ یاقوت سبز

برای آقای اکبری، «یاقوت سبز» اسم یه مدل سنگ قیمتی نیست. ایشون انگور رو به این اسم صدا میزنن! بس که خاطرش رو میخوان و دوستش دارن. آقای اکبری باغدار انگوره و فروش خودش توی باسلام رو با همین کشمش سبز شروع کرده اما حالا کلی خشکبار محلی دیگه هم توی غرفهش داره.
قاب دوازدهم؛ سلامت کتاب

طرفدارهای طب سنتی، غرفه آقای رئیسمحمدی رو به کتابهای جالبش میشناسن. مثل همین کتابی که با خودشون به مهمونی سوم آورده بودن. «مزاجشناسی و نسخههای استاد خیراندیش» پرفروشترین محصول غرفه سلامت کتابه؛ کتابی که توی اون همهجور مطلبی پیدا میشه؛ از راهنمای مزاجشناسی گرفته تا آموزش بادکش و حجامت و زالودرمانی!
قاب سیزدهم؛ مینوچرم

کیفی که توی این عکس میبینید، پرفروشترین محصول غرفه خانم جلالیه که توی قزوین به اسم خودشون، یعنی کیف جلالی میشناسنش! جنسش از چرم گاوه و کلی جا برای چیزهای مختلف داره؛ از فضای اسکناس و گوشی گرفته تا نه تا جاکارتی. همین کاربردیبودنش هم هست که باعث شده مشتریهای غرفه مینوچرم حسابی طرفدارش بشن.
قاب چهاردهم؛ آسا

خانم علیآبادی، صاحب غرفه آسا میگه:«اولین فروشم صدگرم پودر لبو بود که گذاشتمش توی کارتن و برای مشتری فرستادم. پنج شش روز بعد از اداره پست تماس گرفتن که خانم بیا ببین چه فاجعهای درست کردی! بسته پودر باز شده بود و کل بستههای پستی رو زرشکی کرده بود. مسئول پست خیلی عصبانی بود که چرا بسته رو درست پلمپ نکردم. معذرت خواهی کردم و اومدم بیرون. حالم خیلی بد بود اما خودم رو جمع و جور کردم و این دفعه محصولم رو توی دوتا پلاستیک گذاشتم و دوباره ارسالش کردم. همون شد شروع کارم!»
.
.
.
و این صفحه همچنان به روز میشود.












باسلام میخوام بدونم چطور به این مهمونیهادعوت میشن یا بهتره بگم کیادعوت میشن؟
چرا بقیه غرفه که دعوت شده بودن اینجا عکس و لینک غرفشون نیست