روایت غرفه‌دار

Image Not Found

کادوهای گران‌قیمت با بسته‌های زشت
کادوهای گران‌قیمت با بسته‌های زشت
توسطزهرا رشیدیWednesday، 26 تیر 140424158

قرارم با غرفه‌دار 9 صبح بود. شیرینی نخریدم. گفتم توی راه حتما قنادی پیدا می‌شود. چه می‌دانستم کرکره هیچ قنادی آن وقت روز بالا…

هر کاری، فقط اولش سخته! 
هنر، تنها بهانه‌ی پذیرفتن زندگی است
توسطسعیده جوادیSaturday، 22 تیر 140411577

«خانم صادق‌پور من رو یادتون میاد؟ یکسال پیش ازتون چند ‌تا توربان برای سیسمونی خریدم» روی عکس پروفایل زووم می‌کند. خانم جوانی است، با…

زیر سایه امن سدر
زیر سایه امن سدر
توسطکلثوم نظریMonday، 17 تیر 14044566

روزهای آخر بهمن ماه بود و سورن پلاس نوک مدادی آقای کوچک زاده توی کوچه باغ‌های شوشتر دنبال آدرسی که آقای لاله‌زاری برای‌مان فرستاده…

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی‌سر…
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی‌سر…
توسطتیم باسلامWednesday، 12 تیر 140412642

روضه گاهی لمس خنکای یک استکان است؛ گاهی تماشای شانه‌شدن گیسوان یک دختربچه یا حتی چند دقیقه نشستن زیر سایه یک درخت و نفسی…

آقام بهم کاسبی کردن یاد داد 
آقام بهم کاسبی کردن یاد داد 
توسطمبینا لهراسبیTuesday، 11 تیر 140421723

غبار طوسی آلودگی، روی سر شهر کشیده شده بود که از خانه بیرون آمدم. آخرین باری که گذرم به خیابان جیحون افتاده بود، به…

بچرخ تا بچرخیم
بچرخ تا بچرخیم
توسطوفا یوسفیWednesday، 5 تیر 14049677

اگر یک روز از شما بپرسند برای رفت و آمد روزمره دوچرخه را انتخاب میکنی یا موتور، کدام گزینه پاسخ تان خواهد بود؟ شاید…

چادرهای بلند، قصه‌های کوتاه
چادرهای بلند، قصه‌های کوتاه
توسطزهرا عطارزادهSaturday، 1 تیر 140422379

من، محتاج دیدنِ آدم‌ها از نزدیکم. مادری، اجازه نداده آن‌طور که باید، گشت بزنم بین آدم‌ها و مصداق خارجی شخصیت‌هایم را در دنیای واقعی…

پرش به بالا