روایت غرفهدار

به لطافت تیغهای زرشک
داماد آقای شیدری. اسم کوچکش را نپرسیدهام و سنش را هم؛ اما پیداست در سالهای میانیِ جوانیاش است. از آن جوانیهای مخصوص بچه شهرستانیها. جوانهایی پخته و جاافتاده و هنوز پر از انرژی برای ساختن و پیشرفت. کارشناسی بهداشت محیط خوانده. از آن کارشناسهاییست که باید حواسشان به رعایت استانداردها باشد تا دنیای صنعتی […]
میراث بابارضا؛ دموکراسی و زیتون!
تلویزیون سیاه و سفید خانه فوتبال نشان میداد. جامجهانی سال 1990 در قلب اروپا برگزار میشد و آقارضا همراه پسرش نشسته بود پای مسابقه. باقی بچهها همراه مادر در چرت بودند که چهارستون خانهی تازهشان لرزید، پارازیت افتاد میان صدای گزارشگر، چرتها پاره شد و تلوزیون سقوط کرد. میان صدای جیغ و فریاد بچهها، آقارضا […]
چرا ثبت تجربه، موتور محرک فروش شماست؟ در بازار بزرگ و رقابتی باسلام، «تجربه خرید» فقط یک نظر ساده نیست؛ بلکه حکم اعتبار غرفه…
به خانه که رسیدم تازه متوجه بوی لباسهایم شدم. من، که هروقت به نزدیکی یک ماهیفروشی میرسیدم باید پر روسریام را جلوی بینی و…
مجتبی قاسمی. متولد 1380. خودش میگوید: «25 سالمه.» بعد میخندد و اصلاح میکند: «نه 24.» اصلش اما 23 سال دارد و 24 را پر…
فقط میتوان اینطور تعبیر کرد: اینها همه دیوانهاند. میپرسید چرا؟ از حرم امیرالمومنین تا بینالحرمین جای سوزن انداختن نیست. هشتاد کیلومتر؛ آدم، عاشق، زائر.…
کل مسیر چشمهایم روی دشتهای سبز، کوههای سنگی و طبعیت بکر جاده الشتر_نورآباد میخ بود. همین ماجراجوییها، کار دستم داده و بیماری بیملاحظه مسافران…
ساعت ده و بیست دقیقهی صبح است. رسیدهام پشت در بستهی فروشگاه بیبی اسپرت طبقه ی سوم مجتمع تجاری زیتون؛ آدرسش توی لینک با…
نمیدانم شما درباره پاره شدن رباط صلیبی چیزی میدانید یا نه! میگویند که در میانههای زانو، دوتا چیز کش مانند به طور ضربدری، چرخش…















