روایت غرفه‌دار

Image Not Found

عطر بیسکوییتی
عطر بیسکوییتی
توسطسیده زینب نعمت‌الهیSunday، 18 فروردین 14049800

نگاه می‌کنم به ساعت موبایلم. دو و نیم بعداز ظهر است؛ زمانی مناسب غافلگیرکردن. برای بعضی از ما پسردارها این ساعت پیام دادنِ یک مهمان،…

ماهی‌ها گریه می‌کنند
ماهی‌ها گریه می‌کنند
توسطریحانه حقانیTuesday، 29 اسفند 140319486

ایستاده‌ام دم در کافه‌ای نزدیک بازار ماهی‌فروش‌ها و خیره شده‌ام به موج‌های خلیج فارس تا چای و قهوه‌مان آماده شود. نفسم را فرو می‌دهم…

متولد کوچ
متولد کوچ
توسطزهرا خلیلیSaturday، 26 اسفند 14038797

باران بود. یک باران ریز و نرم که شرجیِ بندرعباس را خوش و خنک کرده بود. بندری‌ها خودشان این هوا را باورشان نمی‌شد. برای…

اروند، اصفهان، آبادان!
اروند، اصفهان، آبادان!
توسطزهرا رشیدیSaturday، 26 اسفند 14037237

سی و چند سال بود که جنگ را فقط توی قاب تلویزیون و لابه‌لای صفحات کتاب‌ها دیده بودم. دوست داشتم از نزدیک لمسش کنم،…

من و بابا دست‌فروش بودیم
من و بابا دست‌فروش بودیم
توسطفاطمه دولتیTuesday، 22 اسفند 14038725

از هوشوی کرمانی تا میلاد گیلانی هوشو نشسته بود آن بالا، روی گُرده پدر و آدم‌ها را نگاه می‌کرد؛ سرهای تاس، سرهای با کلاه،…

دختری که با چوب‌ها حرف می‌زد
دختری که با چوب‌ها حرف می‌زد
توسطراضیه طاهریSunday، 20 اسفند 140318368

 من آدم ارتباط های تازه ام حتی رد شدن سنم از سی سالگی (که همه نشانه ی وارد نکردن فرد تازه به زندگی می…

خالق تن‌پوش فرشته ها
خالق تن‌پوش فرشته ها
توسطوجیهه غلامحسین زادهTuesday، 15 اسفند 140312131

انگار از توی فیلم‌ها آمده بود بیرون، یک حیاط کوچک بیست، سی‌متری با یک تک درخت که توی بهار و تابستان مادر خانه می‌نشیند…

پرش به بالا