روایت غرفه‌دار

Image Not Found

تو می‌تونی! تسلیم نشو!
تو می‌تونی! تسلیم نشو!
توسطهدی عدالتی فردSaturday، 12 اسفند 14038661

«تنهایی که نمی‌تونه! من خودم باید بالای سرش باشم. وگرنه مشقاشو بدخط می‌نویسه. جمع و تفریق‌ها رو هم اشتباه حل می‌کنه.» این را توی…

پسته گل لاله‌ای است که دعای باران می‌کند
پسته گل لاله‌ای است که دعای باران می‌کند
توسطشکوفه سادات مرجانیSaturday، 12 اسفند 140317169

خنده‌رویی که غمگین شد «صبح هنوز در باغ رو باز نکردی که رد‌پاهای ناآشنا بهت هشدار می‌دن. کم‌کم برگ‌های ریخته، شاخه‌های شکسته، محصول سقوط…

مردی که همچو یک اسب از بار نجابت خسته بود
مردی که همچو یک اسب از بار نجابت خسته بود
توسطنسیبه حدادیSaturday، 12 اسفند 140317748

من آدم خیال‌پردازی هستم. همیشه قبل از مواجهه‌ی حقیقی با آدم‌ها، مکان‌ها یا موقعیت‌های جدید، درخیالم با آن‌ها روبرو می‌شوم. وقتی ماشینمان میان اتوبوس‌ها…

پیک‌نیک توی تابلوهای باب‌راس
پیک‌نیک توی تابلوهای باب‌راس
توسطزهرا خلیلیWednesday، 2 اسفند 140310525

تازه مارپیچ پله‌های برجک را بالا رفته بودی، که یک وانتی، آمد درست پشت سیم‌خاردارها، توی پیچ شلوغ خیابان کنار پادگان، بساط کرد. پستتان…

گرم مثل خانواده
گرم مثل خانواده
توسطمحدثه حاجی‌قاسمیMonday، 30 بهمن 140313023

نه به قضاوت‌گری نژادپرستانه صدای موذن موبایل‌ها و مسجدی نزدیک قاتى شده بود. از نایین بارانی تازه خداحافظی کرده بودیم. هر چه خانم نظری…

ویژه نامه عشق
ویژه نامه عشق
توسطتیم باسلامWednesday، 25 بهمن 14032426
پرش به بالا