روایت غرفه‌دار

Image Not Found

با خط بریل هم می‌شود عاشق شد
با خط بریل هم می‌شود عاشق شد
توسطعلی علیزادهThursday، 30 شهریور 1403577

ممکن است خودتان را معرفی کنید؟ میرحافظ حسینی هستم. از سال 1392 در آموزش و پرورش استخدام شده‌ام  و در این مدت به دانش…

گز اصفهان، در پیچ و واپیچ سرنوشت!
گز اصفهان، در پیچ و واپیچ سرنوشت!
توسطفاطمه دولتیTuesday، 28 شهریور 140311094

قاب اول پیرمرد دست از چیدن کشید، کمرش را به سختی راست کرد و با سر آستین، عرق نشسته بر پیشانی‌اش را چید. خورشید…

صندلی عمه به کمپ می‌رود
صندلی عمه به کمپ می‌رود
توسطریحانه حقانیTuesday، 21 شهریور 14035428

عجیب‌ترین هدیه‌ای که در زندگی‌تان گرفته‌اید چه بوده؟ یک پاستیل نوشابه‌ای که در جعبه‌های تو در تو ‏پنهان شده؟ بلیت کنسرت اپرای عروسکی توبه…

اتحادیه مامان‌بزرگ‌ها؛ روایتی از یک نانوایی کوچک
اتحادیه مامان‌بزرگ‌ها؛ روایتی از یک نانوایی کوچک
توسطعلی علیزادهSunday، 12 شهریور 140310004

البته که می‌توانی رسپی مامانت را تقلید کنی، اما لطفا منتظر آن عطر و طعم نباش. تو که نمی‌دانی چی به خورد خش‌های آن…

زنگ هنر؛ معلم ادبیات
زنگ هنر؛ معلم ادبیات
توسطکلثوم نظریSunday، 12 شهریور 14035285

گلدشت شرقی، اسم یکی از خیابان‌های خرم‌آباد است که تقریبا ابتدای آدرس نصفی از قوم و خویش‌هایم است. عمه نیری و دایی یدالله، زن‌عموپری…

دختری که با میخ گیوه می‌بافت
دختری که با میخ گیوه می‌بافت
توسطزهرا خلیلیSunday، 12 شهریور 14034937

او قبل از رسیدن من، ریحانه، برادرم و آقای باوندپور، غرفه دار غرفه‌ی اکتاو که با ما همراه شده بود تا حتمی ناهاری که…

پویا، پوریا و میراثِ آقا
پویا، پوریا و میراثِ آقا
توسطزهرا خلیلیMonday، 30 مرداد 14034300

تلفنم زنگ می‌خورد. آقای اسماعیلی است. ادمین غرفه ژین مارکت. می‌پرسد چقدر دیگر راه داریم تا کرمانشاه؟ می‌گویم حدودا یک ساعت طبق نقشه. و…

پرش به بالا