روایت غرفه‌دار

Image Not Found

مثل بوی کاه تازه، مثل بوی گاز خردل
مثل بوی کاه تازه، مثل بوی گاز خردل
توسطعلی علیزادهSunday، 29 مرداد 140313430

تلفن را که جواب ندادند، بدم نمی‌آمد به زنم بگویم برگردیم. تیشرت نو هنوز هیچی نشده از عرقناکی چسبیده بود به تنم. انگار نه…

مردی که در رگ‌هایش موسیقی جریان داشت
مردی که در رگ‌هایش موسیقی جریان داشت
توسطریحانه حقانیSaturday، 28 مرداد 14034966

احتمالا در یکی از شب‌های بهاری کرمانشاه بود که دچار شد. خیره شده بود به دست‌های مرد که تر و فرز روی کلاویه‌های ارگ…

سوغاتی که قصه کسب و کار شد
سوغاتی که قصه کسب و کار شد
توسطکلثوم نظریFriday، 27 مرداد 14034532

توی بازار مشهد با رفقا دنبال سوغاتی می‌گشت برای مامان. ویترین‌های رنگارنگ لباس‌فروشی‌ها را نگاه می‌کرد و یکی یکی ردشان می‌کرد. رسید به یک…

شیرجه با سر در دریای زندگی!
شیرجه با سر در دریای زندگی!
توسطفاطمه دولتیFriday، 27 مرداد 14037566

اعصابم از زمین و زمان به هم ریخته است، اقامتگاهی که برای ماندن در اصفهان رزرو کرده‌ام مفت هم نمی‌ارزد. خاک و خل در…

عروس انجیرها
عروس انجیرها
توسطکلثوم نظریTuesday، 24 مرداد 14036588

باغ انجیر و انجیرهای خشک‌شده غرفه فرح استور چشم‌مان را گرفته بود. از قم تا خرم‌آباد رفتیم تا خانم الهام سفیدی را ببینیم و…

درست مثلِ زندگی!
درست مثلِ زندگی!
توسطالهه صالح‌پورSunday، 22 مرداد 14038695

در سفر پیدایش، در عهدِ عتیق آمده است، کشتی نوح بعد از طوفان‌های بزرگ، بالاخره در کوه آرارات به خاک می‌نشیند. شاید اینکه کشتی،…

حاج گلاب می‌گفت مرتضی تو بیفت جلو
حاج گلاب می‌گفت مرتضی تو بیفت جلو
توسطزهرا خلیلیSaturday، 21 مرداد 14035875

دنیای ملزومات بسته بندی. اسم غرفه این است اما آقای درویش‌زاده پشت تلفن وقتی آدرس می‌دهند فروشگاه را زیپ‌پک معرفی می‌کنند. آدرس را توی…

پرش به بالا