روایت غرفهدار

تلفن را که جواب ندادند، بدم نمیآمد به زنم بگویم برگردیم. تیشرت نو هنوز هیچی نشده از عرقناکی چسبیده بود به تنم. انگار نه…
احتمالا در یکی از شبهای بهاری کرمانشاه بود که دچار شد. خیره شده بود به دستهای مرد که تر و فرز روی کلاویههای ارگ…
توی بازار مشهد با رفقا دنبال سوغاتی میگشت برای مامان. ویترینهای رنگارنگ لباسفروشیها را نگاه میکرد و یکی یکی ردشان میکرد. رسید به یک…
اعصابم از زمین و زمان به هم ریخته است، اقامتگاهی که برای ماندن در اصفهان رزرو کردهام مفت هم نمیارزد. خاک و خل در…
باغ انجیر و انجیرهای خشکشده غرفه فرح استور چشممان را گرفته بود. از قم تا خرمآباد رفتیم تا خانم الهام سفیدی را ببینیم و…
در سفر پیدایش، در عهدِ عتیق آمده است، کشتی نوح بعد از طوفانهای بزرگ، بالاخره در کوه آرارات به خاک مینشیند. شاید اینکه کشتی،…
دنیای ملزومات بسته بندی. اسم غرفه این است اما آقای درویشزاده پشت تلفن وقتی آدرس میدهند فروشگاه را زیپپک معرفی میکنند. آدرس را توی…














