روایت غرفه‌دار

Image Not Found

توی سوپرمارکت‌های آمریکا، صنایع‌دستی ایرانی می‌فروختم
توی سوپرمارکت‌های آمریکا، صنایع‌دستی ایرانی می‌فروختم
توسطفاطمه دولتیTuesday، 17 مرداد 140319245

به نرمی جعبه‌ سیگارش را باز می‌کند، انگشت‌هایش انبر می‌شوند و یک نخ می‌کشد بیرون، منتظرم سیگار را به لب بگذارد و آتش بگیرد…

راهنمای زندگی با گیاهان دارویی
راهنمای زندگی با گیاهان دارویی
توسطالهه صالح‌پورMonday، 16 مرداد 140311236

شبیه چند غریبه‌ی معذب، وسط مغازه‌ای که هم ما، هم پسر آقای عطار برایش وصله‌ی ناجوری به نظر می‌رسد، ایستاده‌ایم. می‌پرسم: «هیچ جوره راه…

دور ۵۰ سال قناد بودن، خط قرمز کشیدم
دور ۵۰ سال قناد بودن، خط قرمز کشیدم
توسطفاطمه دولتیSaturday، 14 مرداد 14035068

شب قبل از سفر، تا نیمه‌شب بیدارم. لباس‌ها را تا می‌کنم، لقمه می‌گیرم برای دل‌ضعفه‌ی توی راه زینب، داروهایم را که یارِ غار و…

اوستام پشتمو قوی کرد
اوستام پشتمو قوی کرد
توسطفاطمه سادات موسویWednesday، 11 مرداد 14034402

همیشه دوست داشتم ثابت کنم این حرف پدر و مادرها که می‌گویند: «هنر رو کنار کارت ادامه بده.» جزو همان جمله‌ها و قول‌های پدر…

من مامان‌دهقانی هستم، سرهنگ بازنشسته!
من مامان‌دهقانی هستم، سرهنگ بازنشسته!
توسطفاطمه دولتیMonday، 9 مرداد 140312639

ساعت دو نیم ظهر اول مرداد بود، آفتاب تیغ می‌زد به زمین و من یقین داشتم در آن ساعت از روز هیچ راننده اسنپی…

کتاب محترم؛ روایتی از قرآن مأنوسِ یک کاسب شیرازی
کتاب محترم؛ روایتی از قرآن مأنوسِ یک کاسب شیرازی
توسطعلی علیزادهMonday، 9 مرداد 14037888

توی بیوی صفحه قرآن مأنوس نوشته:«قرآن‌هایی که زیاد ورق خورده‌اند؛ قرآن‌هایی که یکی با آن‌ها دوست بوده، قرآن‌هایی که به درون روزمرگی راه پیدا…

سرم بازار مسگرهاست
سرم بازار مسگرهاست
توسطریحانه حقانیMonday، 2 مرداد 14038111

گوشی به دست در میانه‌ی بازار روح‌الله راه می‌روم و سعی می‌کنم ازدحام و سر و ‏صدای بازار را ثبت کنم. بازار روح‌الله یکی…

پرش به بالا