روایت غرفه‌دار

Image Not Found

مسافری که محسن را به مقصد رساند
مسافری که محسن را به مقصد رساند
توسطالهه صالح‌پورSunday، 10 اردیبهشت 140313414

از پدربزرگم که خیلی سال قبل از تولد من از دنیا رفته، هیچ تصویری نیست. حتی به خاطر دفن شدنش در یک روستای مرزی،…

یک پیام تبلیغاتی، زندگی‌مان را زیر و رو کرد
یک پیام تبلیغاتی، زندگی‌مان را زیر و رو کرد
توسطفاطمه دولتیFriday، 8 اردیبهشت 140313405

«کشاورزی برای ما چه داشت؟ هیچ! تمام سال کار می‌کردیم، زیر آفتاب و باران کار می‌کردیم، ظل تابستان و یخبندان زمستان کار می‌کردیم، با…

همه چیز از یک بوته سیکاس شروع شد
همه چیز از یک بوته سیکاس شروع شد
توسطفاطمه دولتیSaturday، 2 اردیبهشت 140310034

قصه‌ برمی‌گردد به بیست و پنج سال پیش، جایی حوالی سال 78 دو همکلاسی و همکار، یک نفرشان اهلِ فومن و دیگری اهل شفت،…

بابای ریحانه، معلم است و خرمافروش! 
بابای ریحانه، معلم است و خرمافروش! 
توسطفاطمه دولتیWednesday، 30 فروردین 14033070

چشم‌هایم را که می‌بندم و کودکی‌ام را مرور می‌کنم، معلم‌های دوران ابتدایی نقش پررنگی در خاطراتم دارند. من در مدرسه‌ای درس خواندم که دختر…

توی قرنطینه کارم رو شروع کردم
توی قرنطینه کارم رو شروع کردم
توسطفاطمه دولتیWednesday، 30 فروردین 14038726

رویای شیرین مستقل شدن اولین حقوقی که دریافت کردم 50 هزارتومن بود. یک اسکناس تا نخورده که همه‌اش برای خودم بودم، حاصلِ تلاش خودم،…

دخترم ۴۰ روزش بود که کارم‌ رو شروع کردم
دخترم ۴۰ روزش بود که کارم‌ رو شروع کردم
توسطفاطمه دولتیWednesday، 30 فروردین 140311698

گمشده‌ی زندگی من شروع همیشه سخت است و همت کردن برای شروع یک فعالیت جدید در بعضی از موقعیت‌ها سختی‌اش به توان می‌رسد. اگر…

رتبه 27 کنکور؛ از دست‌فروشی تا تدریس عربی و کارآفرینی!
رتبه 27 کنکور؛ از دست‌فروشی تا تدریس عربی و کارآفرینی!
توسطفاطمه دولتیWednesday، 30 فروردین 14032916

هر کدام از آدم‌ها، قصه‌‌ای دارند منحصر به فرد و من باسلام را به خاطرِ اینکه جهانی‌ست پر از قصه‌های واقعی دوست دارم.  روزی…

پرش به بالا