روایت غرفه‌دار

Image Not Found

بابات نجاره، معلومه که بابات بهت یاد داده
بابات نجاره، معلومه که بابات بهت یاد داده
توسطجیران مهدانیانMonday، 4 دی 140314580

این را معلم گفت. معلم حرفه و فن. پینوکیو را دستش گرفت . عینکش را روی نوک بینی‌اش جابه‌جا کرد و سر تا پای…

کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می­‌کشد
کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می­‌کشد
توسطرقیه موید ناصریSaturday، 2 دی 140310106

صبحِ گرفته و خاکستری بیشتر شک انداخته بود به جانم. بروم، نروم؟ هوا پاییزی شده؛ خنک و بارانی. خوراک خودم بود ولی نگرانی نمی­‌گذاشت…

جینگیلی جات هاجرخانم
جینگیلی جات هاجرخانم
توسطفاطمه دولتیTuesday، 28 آذر 14036083

آخرین بار که مجبور شده بود تا دم صبح بیدار بماند، پنج سالگی پسرش بود. وقتی تب افتاد به جان پسرک و امانش را…

زنی که نام کوچکش نور است
زنی که نام کوچکش نور است
توسطسیده زهرا هاشمیSaturday، 25 آذر 140319165

قلعه سفید از من اگر بپرسند می‌گویم بوشهر دو دریا دارد. یکی آب‌های گرم خلیج فارس است که اگر فقط یک‌بار لحظات منتهی به…

جور است در جدایی و شوق است در نظر
جور است در جدایی و شوق است در نظر
توسطریحانه حقانیMonday، 20 آذر 14035031

یک جدایی پرسفونه، الهه بهار با دوستانش میان دشت می‌خرامید که ناگاه گلی چشم‌نواز و خیره‌کننده مقابلش رویید. همراهانش مسرور و مشعوف گرم صحبت…

آخر و عاقبت یک عشق مجازی!
آخر و عاقبت یک عشق مجازی!
توسطزهرا خلیلیSunday، 19 آذر 140311563

خنده‌ها و شیطنت یک ته‌تغاری را می‌نشانم کنار صبر و آرامِ یک فرزند ارشد خانواده و نتیجه این زوج اراکی است که بی برنامه…

تراپی؟ نه ممنون دکوپاژ می­زنم!
تراپی؟ نه ممنون دکوپاژ می­زنم!
توسطحسین دهستانیSaturday، 18 آذر 140311190

انصافا یکی از سختی­‌های کار نوشتن همین کلماتی است که شما الان دارید می­‌خوانید. بله؛ همین خطی که الان من دارم به پایانش نزدیک…

پرش به بالا