روایت غرفه‌دار

Image Not Found

برای نیلا؛ دختری که باد موهایش را برد
برای نیلا؛ دختری که باد موهایش را برد
توسطفاطمه دولتیMonday، 2 بهمن 14038063

همه‌چیز از تب‌های گاه و بیگاه شروع شد، نیلا چند روز در هفته تب می‌کرد، گاهی تب شعله می‌گرفت و گاهی به پت پت…

هم‌سایه؛ هم‌سر؛ هم‌کار
هم‌سایه؛ هم‌سر؛ هم‌کار
توسطکلثوم نظریSaturday، 30 دی 140311612

هم‌سایه یزد- خیابان امام- کوچه شیشه بری – سال 1376کنار حوض، دست‌های کوچکش را پر از آب کرده بود تا صورتش را بشورد که…

از رو دست بغل‌دستی‌م
از رو دست داداشم
توسطزهرا خلیلیSunday، 24 دی 14037271

سلام آخر را دادم و همان‌طور که دستم به تکبیر بالا و پایین می‌شد، برگشتم سمت حنا که ببینم عصرانه‌اش را خورد یا نه؟…

سازنده کمان دامول
سازنده کمان دامول
توسطمحدثه حاجی‌قاسمیTuesday، 19 دی 140317736

لقمه غذا دهانم را پر می‌کند. دو پسربچه در قاب تلویزیون به جان هم افتاده‌اند. پسرک دیگری پشت درخت تیروکمان دستش را سمت پسرها…

کرم های درمانگر، جراحان کوچک
کرم های درمانگر، جراحان کوچک
توسطحسین دهستانیSaturday، 16 دی 140314744

به کاشمر که می‌­رسم، آفتاب تازه دارد نیمه دوم روز را شروع می­‌کند. مستقیم می­‌روم سر آدرسی که پشت تلفن گرفته بودم. آقای سعیدی…

جنست جور باشه؛ مشتری میاد
جنست جور باشه؛ مشتری میاد
توسطسعیده جوادیMonday، 11 دی 14037555

وقتی فهمیدم کسب و کار آقای عباسی، لباس و تجهیزات نظامی است. از همسر پلیسم خواستم، توی مصاحبه همراهم باشد. چون احتمال می دادم…

خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه
خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه
توسطریحانه حقانیWednesday، 6 دی 14035226

قصه‌ها اگر نبودند، ما کجا فرصت چندباره زیستن را به دست می‌آوردیم؟ قصه‌ها به ما اجازه می‌دهند تا زندگی‌های نزیسته‌ای را تجربه کنیم و…

پرش به بالا